• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۴ تیر ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
مضرات بی‌تابی ترمز بریده‌ها در فضای مجازی
ضرب‌المثل قدیمی «زبان بادبزن جگر است» حکایت عقده‌گشایی‌های ناراضیان در فضای مجازی است.
ناراضی از آنچه گاه آنقدر بی‌ارزش است که به پشه‌ای می‌ماند در گوش گرفتار شده و یا به مگسی افتاده در ظرف غذا و یا به فضله‌ی موشی در آش نذری و یا به دانه‌ای معیوب در دهان مورچه، جنگی پراسترس و عذاب‌آور برای هیچ. مثل اینکه کسی سم خورده باشد و مدام بالا می‌آورد و تصور می‌کند آثاری مهم از خود به جای می‌گذارد. گاه بوی تعفن واژه‌های قی شده آنقدر زیاد است که قی کننده را به شک می‌اندازد که این یاوه‌ها را من می‌گویم.
متأسفانه امروز فضای مجازی در دسترس، که نه ورود به آن اجازه می‌خواهد و نه نگهبان و داروغه‌ای مجوز صادر می‌کند. هر کس هر چه دل تنگش می‌خواهد در آن می‌گوید و می‌نویسد و وقت خود و دیگران را به بطالت و اتلاف می‌برد، بی‌خبر از آنکه آگاهان و قضاوت کنندگان عالمی هستند که جهل و ناتوانی آنها را به قضاوت می‌نشیند.
و اما بعد:
کودکان مهد و آمادگی هم به نحوه استفاده از گوشی‌های همراه آگاهی یافته‌اند و گاه و بیگاه از والدین تقاضای شیر خشک دارند. کار بعضی از مدعیان با درخواست از دولت و مسئولان همانند خواهش کودکانه برای پستانک شیر است که به دهانشان گذارند تا آرام گیرند.
راستی ما به کجا می‌رویم؟ هدفمان از جنجال‌‌آفرینی‌ها چیست؟
از ترور شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی به ترور خودمان رسیده‌ایم و بذر نفاق و ناامیدی و یأس را مدام در ذهن و افکار مخاطبان می‌پاشیم تا شاید آرام گیریم.
گاه حسادت‌ها، آنچنان زورآور می‌شوند که نان خشکی را در دست گل‌فروش چهارراه‌ها تاب نمی‌آوریم و به درآمد وی افسوس می‌خوریم.
افراد کم‌مایه و بی‌لیاقت و ناتوان رانده شده بیش از دیگران اظهار فهم و فضل می‌کنند و برای این و آن نسخه می‌پیچیند هم قاضی می‌شوند، هم مهندس، هم دکتر و هم معلم و راهنما و چون همرنگ‌های خود را مخاطب قرار می‌دهند، به به و چهچه افراد مثل خودشان خوشحالشان می‌کند و تصور می‌کنند شیر شکار کرده‌اند غافل از آنکه پشه هم شکار نکرده‌اند.
و اما بعدتر:
وقتی در فضای مجازی به تمام دانسته‌ها و ارزش‌هایمان و حتی دوستی‌ها و دستاوردها چوب حراج می‌زنیم و از صغیر تا کبیر را مقصر گرانی و ناتوانی در اداره مملکت می‌دانیم فکر نکرده‌ایم خودمان چند مرده حلاجیم و توانایی چه کاری را داریم که از پس آن برآییم. تصور می‌کنیم مسئولان تافته جدا بافته‌اند و می‌توانند غول‌های سیاسی و اقتصادی را از پای درآورند. مراسم سم‌پاشی‌های رسانه‌های جنگ‌طلب و برانداز غربی و عبری و عربی را منعکس می‌کنیم و آه و واویلا سر می‌دهیم که چه می‌شود و چه خواهد شد. حکایت بعضی از این نشخوارکنندگان مطالب و اخبار منفی حکایت سیگار در دهان قورباغه‌ای است که برای رهایی از دود متراکم شده در دهانش مدام مک می‌زند تا از درون متلاشی شود. این هم نوعی خودزنی است وقتی بذر ناامیدی می‌پاشیم و آه و واویلا سر می‌دهیم که چه خواهد شد و چه بر سرمان می‌آید.
در چنین حال و هوایی است که دشمن را شیر می‌کنیم و به او خیر مقدم می‌گوییم تا بفرماید و به فریادمان برسد.
مثل درددل بعضی زنان که اسرار خانه و خانواده را برای هم تعریف می‌کنند و به اصطلاح دل تکانی می‌کنند غافل از آنکه نقطه ضعف‌های خود را بیرون می‌ریزند و پس از چندی به چشم کشیدن‌های مخاطبشان کار دستشان می‌دهد و بیچاره‌شان می‌کند.
بعضی‌ها به جای آنکه برای رفع محرومیت‌ها، فقر و نابسامانی‌ها و قانون‌شکنی‌ها در عمل دست بالا بزنند و از خود مایه گذارند مدام در فضاهای مجازی صرفاً مسئولان را مورد خطاب قرار می‌دهند.
وقتی یکی دزد و قاچاقی از کار درمی‌آید تصور می‌کنند همه دزدند و قاچاقچی و مدام یکی یکی نشانه می‌روند و تخریب می‌کنند تا نوبت خودشان شود و کسان دیگری آنها را مورد خطاب قرار دهند و عیب و ضعف‌های خودشان را به رخشان بکشند. هیچ یک از مسئولان معصوم نیستند شاید بخشی از این لاطائلات و سم‌پراکنی‌ها ناشی از بیکاری باشد. شاید بعضی‌ها ذوق زده شده‌اند که به قول خودشان کار نظام تمام است و فرصت انتقامجویی رسیده. شاید از اینکه یکی می‌لغزد و یا متهم می‌شود خوشحال می‌شوند و عقده دلشان باز می‌شود و شاید که نه حتماً نوعی بیماری رنج‌آور در ذهن و زبان عده‌ای ناسزاگو رخنه کرده و نهادینه شده که آرامشان نمی‌گذارد جز آنکه زخم زبانی بزنند و فحشی بدهند و ناسزایی بگویند تا آرام شوند. اسفبارتر اینکه طعم گندیده یاوه‌ها گاهی رایحه گلستان‌ها را هم درمی‌نوردد تا هیچکس بوی خوش احساس نکند و همگان در تردید بمانند که راستی چه می‌شود؟
تمامی این خسارت‌ها، وقت‌کشی‌ها، با دشمنان همراه شدن‌های ناخواسته ناشی از تربیت غلط است. تربیتی که بر پایه‌های ایمان، خداترسی، نوعدوستی، جوانمردی و شرف و سلامتی استوار نیست. اگر کودکان مدرسه‌ای اسباب بازی‌شان همین رد و بدل کردن جوک و سکس و چه و چه شود، در نوجوانی و جوانی چه می‌کنند؟ در محیط یک خانه پدر، پسر، دختر، مادر و کودکان خردسال گرچه در کنار همند اما هر کدام با این گوشی همراه بده بستان دارند. گویی سحر و جادویی در کار است که اسفندیارها را هم از مبارزه و مقابله باز می‌دارد.
این فن‌آوری مهم چه هنرها و آمادگی‌هایی برای درک و فهم بیشتر از علوم، تجربیات، هنرها، نوشته‌ها و معارف و دانش‌ها دارد که متأسفانه بخوبی از آن استفاده نمی‌شود و مهارش در اختیار بسیاری نیست مثل خوراک زهرآلود و خوش‌طعم بد نوشابه‌ها می‌ماند با این نوشابه‌های گازدار و فست‌فودهای مضر و سرطان‌زا چه باید کرد؟
به خود آییم. عقده‌ها را، حسادت‌ها را، جهالت‌ها را و بدبینی‌ها را از خود برانیم به دنبال کشف حقیقت باشیم. خودآزاری و دیگر آزاری نکنیم. برق طلا چشمانمان را در سرمای ۶۰ درجه زیر صفر کور نکند که به سودای جمع‌آوری آن جوانی و بینایی را از دست بدهیم و یافته‌ها و بافته‌ها را در معرض راهزنان قرار دهیم. کاری نکنیم که دشمنان دیروز، امروز برایمان کف بزنند. سابقه ۵۰۰ ساله آمریکاییان و آمریکانشینان علی‌رغم پیشرفت‌های علمی و فن‌آوری‌ها، تهاجم است و جنگ و بیداد آنها دایه دلسوزتر از مادر هم برای هیچ قوم و ملتی نیستند. سراسر تاریخ دیپلماسی آن سرزمین ماوراء بحار از قتل و غارت و کشتار مردمان بی‌دفاع کشورهای دیگر حکایت دارد. دولت‌های آمریکایی به دزدانی می‌مانند که دست دزدهای اروپایی را هم از پشت بسته‌اند و شده‌اند شاه دزد.
حالا آنها می‌خواهند برای ما تعیین تکلیف کنند و عده‌ای هم ذوق زده شده با ترور شخصیت خدمتگزاران مردم راه را برای آنان می‌گشایند غافل از آنکه این ملت هنوزا هنوز بیدارند و زیر بار ظلم نمی‌روند هر چند روزگار آنها را زیر بار فقر برده است. عزت و شرف ما به هوش، ایمان، درایت و امیدمان بسته است و دشمن‌ستیزی که وجهه همت مردان قهرمان و زنان با عصمت ماست.
ما پشه‌ها، مگس‌ها و سوسک‌ها را از خود می‌رانیم و با آنها معاشرت نمی‌کنیم هر چند فضای نفس کشیدنمان را مسموم کنند و غذای آلوده بر دهان کودکانمان گذارند.
والسلام

Comments are closed.