سرمقاله
محمد عسلی
حقوق بشر یا حقوق به شر؟
انسان که خداوند در قرآن مجید او را اشرف مخلوقات خوانده است هر چند صاحب اراده آزاد و دارای تعقل، تفکر، تدبر و تأمل است اما در بعضی موارد چندان هم آزاد نیست به عنوان مثال هر انسانی آزاد نیست که پدر، مادر، زادگاه، قد و بعضی صفات ارثی و غریزی را خلق کند که آن را جبر تکوینی نام نهادهاند.
اختیارات انسان به نسبت رشد و بالندگی بعد از تولد در حد صفر است و به مرور همین که بزرگ و بزرگتر میشود صاحب اختیار میشود تا در مواردی مصمم به انتخاب شود.
اختیار و مسئولیتپذیری لازم و ملزوم یکدیگرند، آزادی و استقلال هم دوروی یک سکهاند. تلاش و کوشش و تقدیر گاه به موازات هم مسیر زندگی انسان را تعیین میکنند. حقوق برای زندگی اجتماعی به منظور پیشگیری از دخالتها و اعمال آزادیهای ارادی مطلق در طول تاریخ رو به تکامل گذاشته و امروز هیچ قانونی بدون در نظر گرفتن حقوق فرد و اجتماع قابل تصور نیست.
پیامبران و معلمان جهان به منظور آگاهی و نهادینه کردن اخلاق در تعاملات اجتماعی قوانین و دستوراتی از جانب خدا آوردهاند که تقلید و پذیرش آنها از طرف مردم توانسته از بسیاری جرایم، گناهان و ندانم کاریها پیشگیری کند.
در میان ادیان الهی اسلام دینی است که بیشتر و صریحتر و کاملتر به حقوق بشر پرداخته و بسیاری از آیات در طول تاریخ زیرساخت و شالوده حقوق بشر در کشورهای مختلف بودهاند. حقوق بشر اسلامی حقوق بشر است. حقوق برای شر نیست.
اسلام نخست مقام انسان را تعریف و تأیید میکند و او را برتر از سایر جانداران میداند و خلقت او را از دو جنس نر و ماده قلمداد کرده بین هیچکدام تمایزی نمیبیند. «انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم» [به راستی که شما را از دو جنس نر و ماده آفریدیم و قرار دادیم شما را به صورت شعبه و قبیله تا با یکدیگر زندگی کنید به راستی که عزیزترین شما نزد پروردگار پرهیزگارترین شماست] در این آیه شریفه هیچ یک از مردان و زنان نسبت به یکدیگر برتر نیستند لذا در آن عصر جاهلیت قبل از اسلام که مردان در واقع نسبت به زنان از مزیت و برتریهای زیادی برخوردار بودند در اسلام حقوق آنها در بسیاری موارد با مردان یکسان شد.
مثال دیگری از قرآن میآورم: «الرجال نصیب ممن تکسب و النساء نصیب ممن تکسبن» [مردان بهره میبرند از آنکه کسب میکنند و زنان نیز بهره میبرند از آنچه کسب میکنند] یعنی بهره زنان و مردان در کسب و کار و پیشه در ازای کاری که میکنند برابر است.
اسلام حتی در پذیرش دین و مذهب انسانها را مجبور نکرده بلکه به آنان آزادی داده است تا به هر دین و آیینی تمایل دارند بگروند هر چند اسلام را دین برتر در نزد خدا معرفی کرده است. «الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه» [اسلام برتر است و برتر از آن نیست] برای این موضوع از قرآن آیاتی می آورد: «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» [در پذیرش دین اکراه و اجباری نیست هر چند رشد از پوچی و غی روشن شده است]
حقوقی که اسلام برای زنان برشمرده اصالتاً قبل از اسلام سابقه نداشته است که ذکر تمامی آنها در کوتاه نوشتار نمیگنجد مانند نفقه، کسوه، مهریه، حق شیر دادن و …
در ارزشگزاری موجودات زنده و افکار اسلامی و عرفانی، مقام انسانها از مقام فرشته بالاتر است تا بدانجا که پس از خلقت انسان خداوند خطاب به فرشتگان از آنها میخواهد آدم را سجده کنند هر چند از جمع آنها فقط شیطان از سجده انسان سر باز می زند و از درگاه خدا رانده میشود.
حافظ با الهام از قرآن غزل مانا و عرفانی بینظیری دارد که میسراید:
«در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد…»
دست غیب کنایه از دست خداست که بر سینه شیطان زده شد وقتی ادعای برتری کرد از انسان.
و نیز حافظ در غزلی دیگر سروده است:
«فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جامی و گلابی به خاک آدم ریز…»
مقام انسان از آن رو در اسلام از فرشته بالاتر است که خداوند در قرآن فرموده: «و نفخت فیه من روحی…» [برای خلقت (انسان) از روح خودم در کالبد او دمیدم] و در جای دیگر میفرماید: «نحن اقرب من حبل الورید» [شما از رگهای گردن به من نزدیکترید] این نزدیکی انسان به خدا اعتباری است که خداوند به انسان و مقام و منزلت داده است.
و اما بعد:
حقوق بشر که امروز حقوق به شری و چماقی شده برای فشار و باجخواهی استعمارگران که خود کمتر به آن پایبندند تا قرنها بعد از اسلام در هیچ یک از کشورهای اروپایی و آسیایی رعایت نمیشد که نمونه تاریخی آن را میتوان وضعیت قرون وسطی در اروپا نام برد.
یعنی از سال ۳۹۵ میلادی که امپراطوری روم به دست مسیحیان فتح گردید تا سال ۱۴۵۳ مردم اروپا شاهد خشنترین آزار و شکنجه و زورآوری مثلث زر و زور و تزویر بودند لذا ۱۰۵۸ سال یعنی بیش از ده قرن ظلم کلیسا و قدرت فئودالها علیه مردم بیگناه اروپا ادامه داشته است.
اسلام حقوق مالکیت تمامی انسانها را به رسمیت شناخته در این مورد یک اصل فقهی محکم داریم به نام اماره ید که بحث آن مفصل است و دلیلی بر مالکیت است. اصل فقهی برائت که در باب بیگناهی است یکی از اصول مهم فقهی است که خلاصه آن این است. اصل بر برائت است مگر آنکه خلافش ثابت شود. آزادی در آن حد که به آزادی دیگران لطمه نزند در اسلام پذیرفتنی است که ظهور اراده مشروع نامیده شده است. تمامی مسلمانان و غیرمسلمانان سفارش شدهاند به کار و تلاش، تعاون و همدردری، آزاد کردن برده، آزادی اسرا، تکریم و بخشش به فقرا، بخشش و عفو نسبت به انتقامجویی در اولویتاند. همترازی، دستگیری از مساکین و راه ماندگان و بسیار موارد دیگر که شمارش آنها از حوصله خارج است همه حکایت از پاسداشت و ارجگزاری به حقوق بشر است.
اگر تفاوتی برای زنان و مردان در ارث، طلاق و عبادات قایل شده مبتنی بر شرایط روحی و روانی و جسمی زنان است و ویژگیهای احساسی آنها و آن را تبعیض و دوگانه نمیتوان نامید.
مگر دفاع از مظلوم در برابر ظالم که اسلام به آن سفارش و تأکید کرده خود نوعی حقوق جمعی نیست؟
مگر اخلاقمداری و قانونمندی یکی از عوامل حفظ حقوق شهروندی و انسانی نیست؟
اسلامی تمامی این حقوق و مزیتها را برشمرده و انسان را کرامت بخشیده است.
در پایان به بخشی از یک آیه شریفه بسنده میکنم:
«یا داوود انا جعلناکم خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق» [ای داوود تو ر ا جانشین خدا در روی زمین قرار دادیم پس به حق حکم کن.]
والسلام
- یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۱ تیر ۱۳۹۷