• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی / سردبیر” ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
از بیگانه ننالیم !
در گذشته که به دلیل بی‌اطلاعی و جهل، درمان بیماران بر محور خرافات و جادوگری و سرکیسه کردن مردم می‌چرخید اگر کسی دچار عدم تعادل روانی می‌شد می‌گفتند جن در جسم او حلول کرده و جن‌گیر می‌آوردند و یا شخص بیمار را به زنجیر می‌بستند و کتک می‌زدند تا جن از جسم او خارج شود و یا اگر مردم در اثر آشامیدن آب غیربهداشتی وبا می‌گرفتند به جای این که آب را ضد عفونی کنند یا اجازه ندهند که فاضلاب به برکه‌ها و حوض‌ها وارد شود برای مردم نسخه‌های جادویی می‌پیچیدند و این گونه بود که ناگهان شهری پرجمعیت بر اثر مرگ از سکنه خالی می‌شد. بیماری‌های اقتصادی هم اگر به درستی تشخیص داده نشود و عده‌ای ناکارشناس بی‌سواد برای آن نسخه بپیچند به آنچنان روزی می‌افتد که همه را به روز سیاه می‌نشاند کما این که نشانه‌های آن از دور هویداست. این روزها به هر محفلی که پا می‌گذاری همه در باره‌ی مشکلات معیشتی و فساد فراگیر و ندانم‌کاری‌ها و بی‌کفایتی‌ها حرف می‌زنند. زمانی بود که وقتی به مجلس ترحیم می‌رفتی معمولاً سخنانی در باره‌ی مرحوم یا مرحومه‌ی از دست رفته می‌شنیدی و این که دنیا وفا ندارد و دست روزگار گلچین است و آن زنده‌یاد قبل از مرگ چندین بار به خواب فلانی آمده و خداحافظی کرده یا در مجلس عروسی همه سعی می‌کردند رگ و ریشه‌ی عروس و داماد را بیرون بیاورند و در میان رقصندگان چشم بچرخانند و به دنبال عروس و دامادهای آینده بگردند؛ اما حالا همین که چهارچرخ کسی بالا می‌رود یعنی به اصطلاح رحیق رحمت را سر می‌کشد و می‌میرد مردم به یکدیگر می‌گویند چنین دنیای بی‌وفایی چه ارزشی دارد که عده‌ای مردم را بچاپند یا همین که مرده را دراز به دراز روی سنگ مرده‌شوی‌خانه خوابانیدند یک نفر می‌گوید خوش به حالش که نه مردم را فریب داد و نه اموال آنها را غارت کرد. یا در مجلس عروسی همین که چشم یک نفر به داماد می‌افتد می‌گوید معلوم نیست این بیچاره پول کرایه باغ و پذیرایی در این بازار بی‌صاحب را چگونه فراهم کرده چون این روزها دست روی هر چیزی که می‌گذاری می‌بینی قیمتش دو برابر شده است. دیگری می‌گوید اگر راه و رسم اداره‌ی بازار همین است یک گربه هم می‌تواند آن را اداره کند و دیگر نیازی به این همه دور شو و کورشو و قانونگذاری نیست. چون همه به این باور رسیده‌اند که بازار صاحب ندارد و مردم برای حرف هیچ کسی تره هم خرد نمی‌کنند. هر مغازه‌ای برای خودش نرخی دارد و عدل و انصاف افسانه‌ای است که برای خواب کردن کودکان در قالب لالایی پای گهواره می‌خوانند.
در این مملکت گل سنبلی همه به دنبال دزد می‌گردند و با مد و تشدید از لزوم محاکمات علنی و پای دیوار قطار کردن آقازاده‌های بی‌تربیت و مفت‌خور حرف می‌زنند و به این وسیله دل مردم را خنک می‌کنند یا می‌خواهند با زیر خط فقری‌ها ابراز همدردی کنند؛ در حالی که آنچه این مملکت را به چنین روزی کشانده تنها خلافکارانی نیستند که در فضایی رانتی و بی‌حساب و کتاب رشد کرده‌اند بلکه ساختار غلط و نوع مناسبات سیاسی و عدم تناسب اقتصاد با سیاست خارجی است که همه را به بن‌بست کشانیده است. لذا باید فرمول مبارزه با غارتگران را از دل چنین تحلیلی بیرون کشید نه اینکه هر کسی مانند گذشته روی دیدگاه های خود اصرار ورزد. وقتی کارشناسان واقعی مسایل اقتصادی برخی قوانین بازدارنده و یا بی‌خاصیت را عامل بلبشوی اقتصادی می‌دانند چگونه می‌توان گفت که با رعایت چنین قوانینی می‌توان بر مشکلات غلبه کرد در حالی که اگر بخواهیم با همین قوانین یک کشور توسعه یافته را اداره کنیم ظرف کمتر از یک سال آن کشور دچار فروپاشی می‌شود. برای پی بردن به بلبشوی حاکم بر فضای اقتصادی کشور کافی است بخشنامه‌های ارزی، گمرکی و مالی تصویب شده و ابلاغ گردیده ظرف ده‌ها سال را مرور کنیم در حالی که اغلب مردم می‌دانند کسانی که قبل از تصویب برخی قوانین و اطلاع‌رسانی رسانه‌ها و ابلاغ آن به اصل ماجرا واقف بودند با انتقال دادن اطلاعات جلسات تصمیم‌گیری به دوستان و خویشان و بستگان خود آنها را به نان و نواهای زیادی رسانیده‌اند.
مشکل اصلی این است که هیچ کس زیر بار وجود آسیب‌های ساختاری نمی‌رود و دایم می‌گویند اگر به قانون عمل شود همه چیز در جای خود قرار می‌گیرد اما هیچ کس از خود نمی‌پرسد این چه قانونی است که برای مطالعات اولیه و تصویب و ابلاغ و اجرای آن هزاران جلسه و نقد و بررسی و اتاق فکر تشکیل می‌دهند و دست آخر هم باید آن را تغییر دهند آیا جز این است که برخی قانونگذاران و مجریان الفبای اقتصاد را هم نمی‌دانند؟
یکی می‌گوید دولت باید استعفا دهد و دیگری مخالفت می‌کند در حالی که هیچ کس از خود نمی‌پرسد که دولت در میان این همه عوامل خودسر و نهادهای مستقل چه محلی از اعراب دارد؟ وجود دولت منتخب زمانی از سوی مردم احساس می‌شود که آن دولت بتواند بدون مواجه شدن با سدهای پولادین، وعده‌هایی که به مردم داده را تحقق بخشد. معمولاً در زمان انتخابات ریاست جمهوری برای اینکه مردم را به میدان بیاورند کمی فضا را باز می‌کنند تا نامزدها در بیان دیدگاه هایشان آزاد باشند اما پس از تکیه زدن رئیس جمهور بر صندلی مسئولیت دست و پای او را می‌بندند و کسانی که هیچ مجوزی برای سخنگویی از طرف مردم ندارند را روبه‌روی دولت دست و پا بسته و مردم قرار می‌دهند! آخر این چه دولتی است که وزیر آموزش و پرورش می‌گوید مدارس دولتی حق دریافت پول ندارند اما مدیران مدارس کار خودشان را می‌کنند. دولت پول می‌دهد که داروی‌های ضروری وارد کنند به جای آن خودرو وارد می‌کنند. از دولت برای راه‌اندازی کارگاه تولیدی وام کم‌بهره می‌گیرند ولی پول‌ها سر از صرافی‌ها و بازار ارز و قاچاق کالا و مواد مخدر درمی‌آورد! دولت مسئول جلوگیری از قاچاق کالاست اما به برخی از باراندازها و بنادر دسترسی ندارد. دولت نرخ ارز را پایین می‌آورد و دقیقاً در همان روز نرخ ارز افزایش پیدا می‌کند. یکی از شهروندان شیرازی می‌گفت روز پنجشنبه برای گرفتن ۳۰۰ دلار که می‌خواستم به یکی از بستگان عازم آمریکا هدیه بدهم به صرافی واقع در عفیف‌آباد رفتم. قیمت دلار روی تابلو ۱۰۵۰۰۰ ریال بود ولی مسئول صرافی می‌گفت این نرخ الکی است و قیمت دلار ۱۰۹۰۰۰ ریال است. دولت در جایی برای مطالعه جهت اجرای طرحی هزینه می‌کند و پس از شروع کار هزاران مدعی پیدا می‌شود. برخی از تشکل‌ها و نهادها مسیر بودجه‌های دولتی را به سود خود تغییر می‌دهند. قصد من دفاع از دولت نیست زیرا دولتی وجود ندارد که بتوان از آن دفاع کرد! بالاخره ما باید یک جایی دولت را ببینیم. امروز رئیس جمهور حرفی مطابق نظر مردم می‌زند و همه را امیدوار می‌کند و فردای آن روز چندین نفر اعلام موضع می‌کنند و می‌گویند چنین چیزی نمی‌شود در حالی که آن چندین نفر قانوناً حق دخالت در کار دولت را ندارند ولی پس از مدتی حرف همان چندین نفر بر کرسی می‌نشیند. خداوکیلی با چنین شرایطی می‌توان کشور را به خوبی اداره کرد؟ با این اوضاع و احوال به نظر می‌رسد از جمله کارکردهای دولت یکی این است که می‌توان مشکلات ساختاری کشور را به گردن رئیس جمهور و وزرا انداخت و دوباره مردم را به انتخابی دیگر امیدوار نمود و وانمود کرد که دولت منتخب مردم برای پایبندی به وعده‌هایش با هیچ مشکلی مواجه نبوده و نیست. البته پیشینه‌ی دخالت برخی نهادها و اشخاص در کار دولت به اوایل انقلاب برمی‌گردد که نهادهای انقلابی که با هدف ‌گذر از شرایط بحرانی راه‌اندازی شده بودند چون به بدنه‌ی وزارتخانه‌ها و کارکنان آن اعتماد نداشتند در همه‌ی امور دخالت می‌کردند کما اینکه دولت موقت در جریان تسخیر لانه جاسوسی مسلوب الید بود و هیچکاره و این عادت کماکان به قوت خود باقی مانده است به طوری که سفرای کشورهای خارجی نیز بعضاً نمی‌دانند تصمیم‌گیرنده واقعی چه کسانی هستند! این وضع تا کی می‌تواند تداوم یابد. ما که باور داریم دشمن هیچ غلطی نمی‌تواند بکند بنابراین به خاطر غلط‌هایی که صورت گرفته باید در داخل به دنبال دشمن بگردیم و این همه فرافکنی نکنیم؟ آیا زمان آن نرسیده که بیاییم به مردم حساب پس بدهیم و از بیگانه ننالیم؟

Comments are closed.