سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
شگفتا شگفت
از جمله اهدافی که همواره برای انقلاب در سخنرانیها مورد اشاره و تأکید قرار میگیرد نهادینه کردن ارزشهاست که فهرست کردن آن بر اساس آموزههای دینی کار چندان دشواری نیست. پیش از هر چیز باید گفت ارزشهای مورد تأکید در اسلام با ارزشهای مورد تأکید در سایر ادیان و حتی جوامع سکولار با اندک زاویهای یکسان است. با این تفاوت که چنین ارزشهایی در جوامع سکولار در قالب قانون اجرایی و رعایت میشود و در کشور ما اغلب به عنوان شعار مورد استفاده قرار میگیرد. برای نمونه از جمله ارزشهایی که در قرآن مورد تأکید قرار گرفته و در جوامع توسعه یافته سکولار نیز خیلی به آن اهمیت میدهند این است که هر کسی مالک چیزی باشد که فراخور آن تلاش کرده است. “لیس للانسان الا ما سعی”. پرواضح است کسانی که بدون شایستگی در موقعیتی قرار گرفتهاند یا کسانی که با سوءاستفاده از شرایط بحرانی حاکم بر کشور بدون کوچکترین تلاشی با رانت و سفتهبازی و اختلاس و احتکار کالا و گرانفروشی و کمکاری و تبانی و کلاهبرداری توانستهاند راه ویژهخواری را برای خود هموار کنند و همچنین مدیران و مسئولانی که مدرک تحصیلی سفارشی از دانشگاههای بیدر و دروازه گرفتهاند و تعدادشان هم الی ماشاءالله کم نیست از جمله کسانی هستند که در مقابل چنین ارزشی تمام قد ایستادهاند، یعنی ادعای مالکیت چیزی را دارند که برای آن زحمت نکشیده و کاری نکردهاند و یا سواد و شعور و تواناییشان در شأن پست و مقامشان نیست! و به تبع آن کسانی که تحت عنوان نماینده در جایگاه دفاع از حقوق تضییع شدهی مردم قرار گرفتهاند اما با دریافت حق سکوت که مصادیق گوناگونی میتواند داشته باشد رفتاری محافظهکارانه دارند نیز گونهای زندگی وابستهای را بر خود هموار کردهاند به طوری که حیات آنها در گرو تداوم وضعیت آشفته اقتصادی و فرهنگی در کشور است.
بدون تعارف و دست به عصا راه رفتن باید بپذیریم که فساد در انواع گوناگون آن در جامعهی بیمار ما نهادینه شده و از نشانههای بارز آن این که اغلب مردم تلاش میکنند تنها گلیم خود را از این آب گلآلود بیرون بکشند. در جامعهای که احساس هم سرنوشتی وجود ندارد شاهد تشتت و پراکندگی تلاشها هستیم. عدهای قاچاق وارد میکنند و عدهای دیگر خریدار جنس قاچاق هستند و دولت هم که در این میان دستش به حق گمرکی و مالیات و عوارض نمیرسد سعی میکند از طریق دستگیری قاچاقچیان و اعمال جریمه حق خود را بگیرد. در واقع مردم و دولت به گونهای به رقیب یکدیگر تبدیل شدهاند. چرا مردم ترکیه به دولت خود که مدعی مبارزه اقتصادی با آمریکاست کمک میکنند اما در ایران تلاش دولت برای فرو نشاندن تب افزایش قیمت دلار به جایی نمیرسد؟ زمانی هم که دولت سعی میکند با کاهش ارزش پول ملی اقدامی در راستای بالا بردن ریسک قاچاق انجام دهد کار از جای دیگری خراب میشود به طوری که با بالا رفتن قیمت مواد اولیه وارداتی جنس تولید داخل گران تمام میشود و بحث احتکار و گرانفروشی گریبان اقتصاد را میگیرد یا اجرای طرح ریجستری موبایل با فروش کد توسط افراد نفوذی موجب میشود که چنین طرحی نیز در درازمدت موفق نباشد.
دولت از یک سو برای خودکفایی در تولید گندم برنامهریزی میکند و از سویی دیگر عدهای با درآمیختن خاک و شن به گندم کاری میکنند که دولت و فروشندگان آرد ناگزیر به پرداخت پول بیشتر بابت خرید تضمینی باشد و هم گندم خروجی از سیلوها از لحاظ بهداشتی وضعیتی فلاکتبار پیدا کند.
عدهای درختان جنگلی را قطع میکنند و با تبدیل آن به زغال و هیزم و الوار به محیط زیست صدمه وارد میکنند و عدهای دیگر با صرف هزینه و نیرو به دنبال دستگیری خلافکاران هستند و زمانی که فردی را دستگیر میکنند کاشف به عمل میآید که از بستگان فلانی است که برای خودش برو بیایی دارد!
وضعیت به گونهای شده که یک مداح کارش به روخوانی اشعار دیگران است برای کشور تعیین تکلیف میکند.
حتی دانش و هنر و مواریث فرهنگی نیز از هجمهی فساد در امان نیست زیرا نه قانون کپیرایت رعایت میشود و نه کسانی که وظیفهی نظارت بر تولیدات فرهنگی و حراست از یادگارهای تاریخی را بر عهده دارند از افراط و تفریط مصون هستند و نه حساب و کتابی در کار است! هر چند از سلفیگراییهای دههی شصت در حوزهی فرهنگ و هنر خبری نیست و بالادستیها در اثر همنشینی با هنرمندان و در راستای پاسخگویی به مطالبات عمومی به واقعیتهای غیرقابل انکار تن دادهاند و از این رهگذر خیلی چیزها یاد گرفته و با استانداردهای جهانی آشنا شدهاند و به تأثیر ماندگار هنر در نهادینهسازی رفتارها و ارزشها پی بردهاند و به درجهای از رشد فرهنگی رسیدهاند که نشان دادن آلات موسیقی را متوهمانه و متصلبانه موهن تلقی نمیکنند و در برابر عظمت این هنر انسانی سر تعظیم فرود آوردهاند اما همان رانتی که در حوزهی سیاست و اقتصاد رواج دارد به مجامع فرهنگی نیز رسوخ کرده و بلبشویی را موجب گردیده که سگ هم صاحب خودش را نمیشناسد تا آنجا که میتوان مدعی شد برخی ویرانگریها و تبهکاریها در حوزهی سیاست و اقتصاد نیز سر در آبشخور فرهنگ از هم پاشیده دارد. فرهنگی که باید تکیهگاه ارزشها باشد، همان ارزشهایی که به خاطر آن این همه هزینههای مادی و معنوی پرداختهایم.
برخی به گونهای از ارزشها سخن میگویند که گویی در سایر جوامع به چنین ارزشهایی بها داده نمیشود در حالی که اگر ارزشهای مورد نظر چنین اشخاصی را فهرست کنیم درمییابیم که بسیاری از جوامع سکولار که حتی داعیهی درآمیختن دین با سیاست را هم ندارند بهتر از ما به ارزشها پایبندند. برای اثبات این ادعا کافی است هزینهی دروغگویی یک سیاستمدار را در یکی از جوامع غربی با هزینهی دروغگویی یک سیاستمدار در جامعهی ما مقایسه کنید. به همین قیاس هزینهی فرار از مالیات، دزدی، سوء رفتار جنسی، دستاندازی به اموال عمومی، تهمت، توزیع مواد مخدر، پولشویی، کمکاری، رانت، مسئولیتگریزی و … سایر تخلفات را مقایسه کنید. ما زمانی میتوانیم مدعی نهادینه شدن ارزشها باشیم که رویکرد به ضد ارزشها هزینهی بالایی داشته باشد در حالی که هم اکنون خلافکاران در آسایشاند و افراد پایبند به قانون گرفتار تنگناهای معیشتی هستند! باید اذعان داشت آنچه این توهم را پیش میآورد که ما در جامعهای ارزشمدار زندگی میکنیم این است که ما ارزشها را در موضوعاتی خاص محدود کردهایم و با اجرای اجباری و نیمبند آن مدعی دفاع از آنها هستیم و بر این باوریم که دیگران باید بیایند و از روی دست ما نسخه بنویسند یا این که ما برای آنها جزوه بگوییم و جالبتر این که سالانه هزاران میلیارد تومان صرف تبلیغ خودمان میکنیم. شگفتا شگفت!!
- دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۶ شهریور ۱۳۹۷