• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۴ شهریور ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
به کجا چنین شتابان؟
سقوط آزاد ارزش پول ملی در روزهای اخیر هر چند ریشه در عملکرد مدیران برنامه‌ریزی اقتصادی از گذشته تا به اکنون دارد اما نمی‌توان انکار کرد آثار تحریم‌ها و تهدیدهای دولت آمریکا نیز در این رویداد بی‌تأثیر نیست.
افزایش بی‌رویه نقدینگی، عدم آزاد شدن درآمدهای ارزی به وسیله بانک‌های خارجی، کندی عملیات بانکی در انتقال ارز، تراکم کالاهای خریداری شده در گمرکات.
پلمب انبارهای احتکاری به هر دلیل مقابله جدی با قاچاق کالاهای وارداتی
جوسازی‌های رسانه‌های خارجی و دامن زدن به اخبار ضد و نقیض در خصوص ثبات سیاسی زیر سؤال بردن عملکرد دولتمردان سیاسی و اقتصادی هجوم متقاضیان خرید ارز به صرافی‌ها و عدم اعتماد عمومی به بانک‌های خصوصی به ویژه بانک‌های قرض‌الحسنه و پایین آمدن سود سپرده‌های بانکی می‌تواند در کاهش ارزش پول ملی تأثیرگذار باشد.
نکته مهم دیگری که کمتر از آن سخن به میان می‌آید نقش عرضه و تقاضا در این تورم و گرانی کالاهای ضروری است.
و اما بعد:
وقتی ارز گران می‌شود متأسفانه تمامی کالاهای خریداری شده توسط بخش خصوصی و دولتی هر چند با ارز ۳۲۰۰ تومانی گذشته بوده نخست نایاب می‌شود سپس با بهای گزاف ارز فعلی عرضه می‌شود که انگیزه فروشندگان و واردکنندگان ایجاد درآمد بیشتر و سود کلان افزون‌تری است بدون آنکه مقید به اخلاقمداری اقتصادی باشند.
چندین بار در سرمقاله‌های قبلی به این مطلب اشاره داشتم که حوزه‌های علمیه و بازار و مسجد، مثلث متحد رعایت تقوا در خرید و فروش بودند به گونه‌ای که بازاریان نزد روحانیون و مراجع مکاسب می‌خواندند که اگر بنا بود یک شاهی یا یک ریال به نرخ کالاها اضافه شود از آنها کسب تکلیف می‌کردند، اما متأسفانه امروز بازار و بازاریان از این اخلاقمداری سالیانی است به دور افتاده‌اند و لحظه به لحظه ضمن تماس با بازار و یا فروشندگان عمده در تهران نرخ‌های جدیدی اعلام می‌کنند و به بهای کالاهای خریداری شده از قبل هم می‌افزایند و این دلیل واهی را چاشنی توجه خود می‌کنند که اگر دوباره بخواهیم جایگزین کنیم باید به قیمت جدید بخریم!
و اما بعدتر:
به نظر می‌رسد وبای حرامخواری در شبکه‌های اقتصادی کشور به گونه‌ای نفوذ کرده که دیگر واکسن‌های پیشگیری کننده هم بلااثر شده و برعکس، مصونیت عدم پاسخگویی و نظارت ایجاد شده است.
در سال ۱۳۵۵ رژیم سابق ایران ۷ میلیون بشکه نفت استخراج می‌کرد که بخش عمده‌ای از آن تبدیل به ارز می‌شد.
جمعیت ایران ۳۳ میلیون بود. نه تنها تحریمی در کار نبود بلکه رژیم از حمایت‌های سیاسی و اقتصادی غرب و شرق هم برخوردار بود.
پشتوانه پول ملی دلار و دیگر ارزهای خارجی بود اکثریت فقیر و اقلیتی در رفاه بودند اما ثبات ارزش پول ملی تنها نقطه قوتی بود که دغدغه کاهش ارزش ریال را ایجاد نمی‌کرد. جنگی هم در میان بنود. از جوسازی‌های رسانه‌ای ماهواره‌ای و فضاهای مجازی هم خبری نبود زیرا آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و دیگر کشورهای اروپایی هر کدام سهم خود را آرام آرام می‌بردند و هر آنچه می‌ماند هزینه‌های درباریان را تأمین می‌کرد و اندکی هم به مردم می‌رسید.
زندگی قسطی رواج داشت و قدرت خرید به گونه‌ای نبود که هر کس اراده کند بتواند صاحب اتومبیل شود.
آن هم از نوع پیکان آن که معمول و مرسوم حمل و نقل عمومی بود.
اما امروز علی‌رغم این همه اتومبیل، اسباب و تجهیزات درون منازل، این همه ساخت و سازها و استفاده‌های بسیار بیشتر از مولدهای انرژی مانند آب، برق، گاز و ارتباطات تلفنی ثابت و سیار و تحولاتی که در زندگی مردم ایجاد شده همه از میزان درآمد کمی که دارند می‌نالند زیرا توسعه عمرانی در طول این ۴۰ سال به نحوی بوده که افزایش سطح انتظارات مردم از دولت و حاکمیت موجب شده دولت نتواند پاسخگوی نیازهای اقشار آسیب‌پذیر باشد اگر صرفاً به تعداد مسافرت‌های خارجی ارزبر نگاه کنیم و تقاضا برای مهاجرت و انتقال سرمایه‌ها به کشورهای دیگر متوجه می‌شویم که چون ریسک سرمایه‌گذاری و استفاده از نیروهای انسانی تحصیلکرده‌ها با چم و خم‌هایی مواجه بوده و ایرادات نابجا و غیرکارشناسانه مسئولان عده‌ای از جوانان تحصیلکرده آماده به کار را فراری داده، همه در افزایش نرخ ارز مؤثر بوده‌اند زیرا تقاضا برای خرید، بیشتر از عرضه است.
مطلب دیگر آنکه شل‌کن سفت‌کن‌های دولت در عرضه ارز به بازار و دخیل کردن خود در افزایش نرخ ارز برای تبدیل آن به ریال به منظور جبران کمبود و نقدینگی به منظور پرداخت یارانه‌ها خود مبحث غم‌انگیزی را تداعی می‌کند که به یک گزارش جامع آماری مطول نیاز هست و از حوصله این مقال خارج است.
در پایان اشاره به این نکته ضروری است که هر عملی تاکنون دولت برای مهار بهای ارز و عدم کاهش ارزش پول ملی انجام داده مسکن موقتی بوده که نتیجه عکس داده است.
اینک سؤال این است که چه باید کرد؟
نخست باید از راه‌های به بن‌بست رسیده بازگشت و راه دیگر رفت و ساز دیگری کوک کرد.
در تقابل با دشمن، سرسختی لازم است اما لجبازی نه.
شاید بتوان بر درختی تهی از بار زدن پیوندی.
بی‌شک می‌توان از میان فاصله‌ها را برداشت و از متولیان امور خواست زندگی ساده در پیش گیرند.
حرف راست بزنند و از شعارهای تحریک‌کننده بپرهیزند.
انقلاب هم می‌تواند با آرامش جلو رود. زیرا عملیات تخریبی آن تمام شده. رژیم قبلی سقوط کرده و جمهوری اسلامی برای سازندگی نیاز به فرصت، آرامش و درآمدزایی دارد.
دفاع از مظلوم هم باید از اولویت مظلومان کشور خودمان قرار گیرد.
و از پس‌اندازها برای کمک به دیگران استفاده شود. امروز ایران در شرایطی قرار گرفته که باید کمک شود.
نه تنها از جانب هیچ کشوری کمک نمی‌شود بلکه کشورهایی هم عادت کرده‌اند مدام از ما طلب کمک کنند چه کمک‌های مالی و چه کمک‌های سیاسی و نظامی و مشاوره‌ای که همه برای ما هزینه‌های کلان دارد.
اگر بنا شود با کاهش فروش نفت مواجه شویم مسایل اقتصادی ما حادتر هم می‌شود زیرا روی فروش کالاها و مواد صادرات غیرنفتی ما هم اثر خواهد گذاشت.
چه اشکال دارد که از مشاوران خارجی مورد اعتماد در اصلاح ساختار اقتصادی خود کمک بگیریم مگر آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها از مشاوران خارجی که بعضی از آنها کارشناسان و تحصیلکرده‌های ایرانی هستند استفاده نمی‌کنند.
اینکه گفته‌اند هر سری عقلی دارد اغراق نیست یک حقیقت است. گاه می‌شود که در خانه خود از خاموش ماندن ساعت دیواری‌مان سالیانی غافل می‌شویم و غریبه‌ای وارد می‌شود به ما می‌گوید مثل اینکه ساعت شما خوابیده است.
امروز در شرایطی قرار داریم که هیجانات و شور انقلابی در همه جا جواب نمی‌دهد ما نیاز به تفکر خلاق، جدیت در کار و بیداری بیشتر در امور اقتصادی و سیاسی داریم.
این مطالب را به زبان ساده من‌باب یادآوری قلمی کردم و گرنه می‌دانم همه می‌دانند که چرا به این وضع دچار شده‌ایم اما دانستن کافی نیست باید هر آنچه را می‌دانیم به کار بندیم.
والسلام

Comments are closed.