• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۵ مهر ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
کو گوش شنوا؟
با مراجعه به افکار عمومی در می‌یابیم که خشنودی از وضعیت موجود به کیمیایی دست نایافتنی تبدیل شده و همه انتقاد دارند اما جنس انتقادها متناسب با موقعیت اجتماعی افراد، شغل، سن و تجربه و سواد آنها متفاوت است. هر چند تمامی انتقادها اغلب ساختاری است. شما با یک راننده‌ی کامیون که صحبت می‌کنید پیش از هر چیز از دغدغه‌های خودش می‌گوید و از گرانی لاستیک، مشکل بیمه، سقف کرایه و نهایتاً کیفیت پایین جاده‌ها حرف می‌زند. به سراغ یک فارغ‌التحصیل که می‌روید می‌بینید که مهمترین خواسته‌اش شغل و کاریابی است و این که دیده شود و تلاش‌های چندین و چند ساله‌اش را جدی بگیرند. کسبه‌ی بازار از کاهش قدرت خرید مردم گلایه‌مندند خصوصاً مغازه‌دارانی که اجناس لوکس و زینتی می‌فروشند بیش از سایر کسبه گلایه‌مندند. خلاصه این که در این خطه‌ی زرخیز نباید به دنبال افراد راضی بگردیم. اصطلاحی است که می‌گویند عزای عمومی عروسی است یعنی وقتی همه‌ی مردم به نوعی گرفتار و گلایه‌مندند خود به خود گونه‌ای احساس همدردی بین آنها وجود دارد و همین مسأله موجب می‌شود که در گعده‌ها و جشن‌ها و دورهمی‌ها دغدغه‌های مشترکی محور گفت‌و‌گو باشد. برعکس گذشته که اگر کسی چیزی می‌گفت دیگری به مخالفت با او پرچمش را بلند می‌کرد این روزها وقتی یک نفر آغاز کننده‌ی سخنان گلایه‌آمیز می‌شود دیگران نه تنها او را تأیید می‌کنند بلکه هر کدام برای اثبات سخن او مثالی از حوزه‌ی کاری خود می‌آورند و دست آخر به این نتیجه می‌رسند که حساب و کتابی در کار نیست و مردم عموماً بزرگترین مشکل را در شیوه‌های ناکارآمد تکراری برای اداره کشور می‌دانند. البته اخیراً در راستای شائبه‌زدایی در این خصوص بحث کنار گذاشته شدن بازنشستگان مطرح شده و کسانی که این مبحث را دنبال می‌کنند بیشتر به دنبال القای این تفکر هستند که پیری و رخوت و سستی به آفتی برای مدیریت کشور تبدیل شده است و جوانان باید بیایند و جای بازنشستگان را بگیرند که البته با توجه به قانونی بودن این مطلب جایی برای مخالفت نمی‌ماند اما لازم است یادآوری شود که بازنشستگی از مشاغل رسمی به معنای از حیز انتفاع ساقط شدن طیفی از نیروهای باتجربه نیست. چرا که همین بازنشستگان می‌توانند با عضویت در تشکل‌های مردم‌نهاد و راه‌اندازی جلسات نقد و بررسی و همچنین مکتوب کردن خاطرات دوران خدمت خود نقاط قوت و ضعف ساز و کارهای اداری را روشن کنند.
جای تأسف است که دلمشغولی مردم به معیشت و مسکن فرصت‌های طلایی پرداختن به مسائل مهم‌تر را از آنها گرفته است. این که معنویت به محاق رفته و ارزش‌ها تحت تأثیر فشارهای اقتصادی کمرنگ شده و دلار به پر بسامدترین واژه در محاورات عمومی تبدیل گردیده و اغلب به فکر زنده بودن هستند تا زندگی کردن درد کمی نیست. مهریه‌ای که زمانی می‌گفتند کی داده و کی گرفته ظرف چند سال گذشته هزاران مرد را به گوشه‌ی زندان انداخته و بچه‌های زیادی را بی‌سرپرست کرده و به بحران‌های اجتماعی دامن زده به طوری که زندان‌ها دیگر ظرفیتی برای پذیرش این همه زندانی ندارند و مجلس به دنبال آن است که راهکاری قانونی برای حل این معضل پیدا کند اما از آنجایی که در جامعه‌ی ما هیچگاه عرف و شرع و قانون در یک راستا نبوده‌اند بعید به نظر می‌رسد که به این زودی نتیجه‌ای در این زمینه حاصل شود. در گذشته‌ای نه چندان دور مهریه لباسی بود که در اندازه‌ی قد و قامت داماد می‌بریدند و می‌دوختند به طوری که ادای دین مرد نسبت به زن دشوار نبود اما وقتی خانواده‌ها نقاب به چهره می‌زنند و برای ثروتمند جلوه دادن داماد خود تعیین مهریه‌ی بالا را پیشنهاد می‌دهند نمی‌دانند روزی می‌رسد که با به اجرا گذاشته شدن مهریه راهی جز طی کردن راهروهای دادگستری و پول مفت دادن به وکیل و آشوب و جدایی و آوارگی بچه‌ها پیش روی زن و شوهرهای جوان نمی‌ماند! زمانی بود که یک رئیس جمهور برای به هلهله واداشتن مردم یک شهرستان یا روستا وعده‌ی احداث کارخانه پتروشیمی و فولاد را می‌داد که هیچ تفاوتی با مهریه‌ی چند هزار سکه‌ای برای داماد بی‌پول نداشت و دست آخر هم معلوم شد که همه‌ی آن حرف‌ها حکم بشنو و باور نکن را داشته است.
باید اعتراف کنیم که بزرگترین آفت شناخته شده در جامعه‌ی بیمار ما افراط و تفریط است. گاهی از این سوی پشت بام می‌افتیم و گاه از آن سو و آفت بعدی ضعیف بودن حافظه‌ی تاریخی مردم است که موجب می‌شود گاهی از چاله بیرون بیایند و به چاه بیفتند. اگر سیاست‌زدگی و بی‌نظمی و قانون‌گریزی را هم به این آفات اضافه کنیم، پازل دلایل عقب‌ افتادگی ما تکمیل می‌شود . دست آخر می‌رسیم به این نقطه که چه باید کرد؟ اینجاست که نطق همه باز می‌شود و صغیر و کبیر برای این مردم بلاتکلیف نسخه می‌پیچند. در حالی که حاضر نیستند از الگوهای زنده پیروی کنند و ببینند شرایطی که ما در آن قرار داریم به شرایط کدام یک از کشورهای توسعه یافته پیش از این که توسعه پیدا کنند شباهت دارد! ارزش‌ها، رویکردهای معنوی، سنت‌های وحدت‌بخش و برخوردهای عاطفی از جمله میراث‌های فرهنگی ارزشمند است که اگر چه تردیدی در آن نیست اما هیچ مغایرتی هم با پیروی از الگوهای استاندارد جهانی برای پیشرفت ندارد. این که تصور کنیم با پیروی از شیوه‌های تجربه شده توسط کشورهای توسعه یافته میراث‌های فرهنگی ارزشمند ما به خطر می‌افتد ما را به جایی نمی‌رساند. ما بالاخره روزی باید از روی دست کسانی که راه توسعه را پیموده‌اند مشق کنیم و ایرادهای خود را بپذیریم و به قانون، آزادی، حقوق شهروندی و نظم احترام بگذاریم و باور کنیم مدیریت بیش از آنکه نیازمند رانت و سهم‌خواهی باشد نیازمند دانش است.
همه کارشناسان اقتصادی می‌دانند که قیمت دلار در بازار آزاد واقعی نیست اما آنچه بازار ارزهای خارجی را ملتهب می‌کند بی‌ثباتی، کاهش اعتماد عمومی و عدم انطباق برخی شعارها با واقعیت‌های جامعه است. احساس اغلب مردم کوچه و بازار این است که بازار رها شده است و هر کسی ساز خودش را می‌زند. عده‌ای می‌گویند دولت با بی‌تفاوتی در برابر افزایش نرخ ارزهای خارجی خصوصاً دلار به دنبال جمع‌آوری نقدینگی است و عده‌ای دیگر می‌گویند سررشته امور از دست دولت هم خارج شده و تاکنون بسیاری از گمانه‌زنی‌هایی که شایعه تلقی می‌شد واقعیت پیدا کرده و همگان را متحیر ساخته است. عده‌ای به دنبال تبدیل اموال و نقدینگی خود به دلار هستند و معلوم نیست اقتصاد کشور به کجا می‌رود. این حرف‌ها سیاه‌نمایی نیست ولی کو گوش شنوا؟!

Comments are closed.