سرمقاله
محمد عسلی
مردم، مسئولین
نارضایتی عمومی به علت افزایش نرخ ارز و طلا هر چند فشار را بر دولت و حاکمیت برای اصلاح ساختار اقتصاد افزون میکند اما آنچه در این میان تعیین کننده است مردمند.
مردمی که در طبقات فقیر، متوسط و مرفه قرار دارند.
آنچه اینک ملموس و محسوس است نارضایتی طبقات متوسط به بالا بیش از نارضایتی اقشار فقیر است.
زیرا طبقات متوسط و بالا به سمت پایین نزول میکنند اما طبقات فقیر صرفاً دغدغه تأمین معاش روزانه و رفع تنگناهای شغلی دارند.
در این میان یک سؤال مطرح است و آن اینکه نقش مردم در مقابله با تورم، گرانی و افزایش نرخ ارز تا چه میزان در کاهش فشارها بر دولت تأثیر گذار است؟
و اما بعد:
وقتی کمبود یک کالا که مصرف عمومی دارد به شیاع میرسد و از طریق فضاهای مجازی اطلاعرسانی میشود. عدهای به داروخانهها و سوپرمارکتها هجوم میبرند تا علیرغم کمبود به هر دلیل آن کالا را بیش از نیاز روزانه خرید و انبار کنند از ترس اینکه مبادا فردا و فرداها پیدا نشود. یک بحث فرهنگی و انحراف از تدبیر عاقلانه اقتصادی پیش میآید و آن تفاوت بین مردم کشورهای پیشرفته و عقبمانده و یا در حال پیشرفت در فرهنگ عمومی و اندیشه اقتصادی است.
بسیاری از کشورها در جنگ جهانی اول و دوم و یا در جنگهای داخلی و منطقهای با بحرانهای سیاسی و اقتصادی مواجه بودهاند که در این میان ملتی توانسته به خوبی از این بحرانها سربلند بیرون آید که در نحوه تأمین معیشت حساب و کتاب داشته و از یک فرهنگ عمومی، سنتی و یا علمی برخوردار بوده که او را مقید به حفظ منافع عمومی کرده است.
به عنوان مثال:
در جنگ جهانی دوم وقتی بعضی کالاها در آلمان جیرهبندی شد و برای دریافت سهمیه شکر صفهای طولانی مقابل فروشگاهها تشکیل شد و سهم هر نفر را در ماه یک کیلو شکر تعیین کردند بسیاری از آلمانیها به جای یک کیلو شکر نصف و یا یک چهارم دریافت میکردند چون درک کرده بودند که این کار به نوعی کمک به دولت بر تأمین نیازهای معیشتی است.
مردم ما که برای حفظ و حراست از مرزها و انقلابشان در مقابله با تهاجم و تجاوز دشمن بعثی از جان گذشتند و حماسهها آفریدند میتوانند در مقابل فشارهای اقتصادی و سیاسی آمریکا با مصرف کم و تدبیر میزان فشارها را کاهش دهند تا تمامی مردم بتوانند در شرایط مساوی به حداقل نیازهای خود به راحتی دست یابند.
اما واقعاً ما به این فرهنگ رسیدهایم؟
در این میان یک بحث دیگر به میان میآید و آن اینکه ما با دو گونه افراد مواجهیم. مردمی که شرایط را به خوبی درک میکنند و در عمل نشان میدهند برای حفظ منافع ملی و تعاملات صحیح اقتصادی آمادگی دارند و از جان و مال و وقت دریغ ندارند.
و مردمی که علیرغم درک شرایط در عمل بیخیال از اعمال یک روش مناسب و عادلانه در مقابله با بحرانهای سیاسی و اقتصادیاند.
به نظر میرسد ما در فرهنگسازی و تربیت نسلی که بتواند به این مسایل حساس باشد موفق نبودهایم.
مثالی دیگر میآورم در دوران جنگ تحمیلی ۸ ساله بیشتر اقشار فقیر و کم درآمد به کمک رزمندگان آمدند و بعضاً نان سفره خود را به سفره آنان گذاشتند. کسانی هم که به جنگ رفتند و در جبههها ایثار و مجاهدت کردند همین اقشار ضعیف اما معتقد به اصول بودند. انقلاب اسلامی هم مدیون و مرهون همان پابرهنههاست که امروز کمترین سهم از درآمد و اشتغال را دارند. زیرا بر اساس یک ضربالمثل قدیمی «آنان که غنیترند محتاجترند»
متأسفانه امروز سهمخواهی مرفهین از انقلاب علنیتر از سهمخواهی مستضعفین است.
اشکالتراشی کاربران در فضاهای مجازی و ترویج یأس و ناامیدی هم ریشه در همین قضایا دارد.
و اما بعدتر:
جامعه ما در مسایل فرهنگی، جامعه یکدستی نیست. اقوام و قومیتهای مختلف خواستهها و انتظارات متفاوتی دارند اما وجه مشترک همه اتحاد در برابر ستمگری، ظلم، تجاوز و بیعدالتی است. ای کاش همه ما راه و رسم مقابله با فشارهای اقتصادی را با فرهنگ غنی اسلامی ایرانی اعمال میکردیم.
قناعت و پرهیز از افراط و تفریط و تعاون و همدردی با همنوع همه حکایت از یک ارزش معنوی و دینی دارد که به علت تضاد بین سنت و مدرنیته و پرش از جامعه روستایی به جامعه شهری فراموش شدهاند که علت آن را در آموزش و برنامهریزیهای فرهنگی باید جستجو کرد.
مسلماً در شرایط بحران، جنگ و بلاهای آسمانی مردم از مسئولین مؤثرترند و مسئولین هم نمیتوانند بدون حمایت و کمک مردم کاری از پیش ببرند.
صرفهجویی در مصرف و تذکر به دیگران برای پیشگیری از خریدهای اضافی نوعی دفاع مشروع در برابر فشارهای ناشی از گرانی است و میتواند تعادل عرضه و تقاضا را حفظ کند.
آمریکا تمام زور و قدرت مالی و تبلیغاتی خود را به کار گرفته تا مردم ما را از پای درآورد.
ما باید بیش از این هوشیار باشیم. مسئولین هم باید به سرعت در اصلاح ساختار اقتصادی و بکارگیری متخصصین و کارشناسان جوان اقدام نماید.
والسلام
- جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۷ مهر ۱۳۹۷