سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
افتادن از هر دو سوی بام
یکی از اشتباهات نابخشودنی که بعد از پیروزی انقلاب پس زمینهی ذهنی برخی از انقلابیون بود بیتوجهی به اهمیت اقتصاد در حراست از ارزشهای معنوی بود. علت آن هم این بود که آنها سالهای متمادی فعالیتهای مذهبی خود را در سایهی حمایتهای بازاریان انجام داده بودند و طبیعتاً برای چنین افرادی ایجاد ارتباط منطقی بین فعالیت اقتصادی در چارچوب مناسبات تعریف شدهی بینالمللی و باورمندی نسبت به اقتصاد به عنوان یک دانش تخصصی دشوار بود. در حالی که برخی از همین افراد برای تهییج مردم به منظور مشارکت دادن آنها در پیشبرد انقلاب و سرعت بخشیدن به پیروزی، روی فقر، حاشیهنشینی، رواج فساد و اعتیاد که در زمان پهلوی دوم به دنبال مهاجرت روستاییان رواج پیدا کرده بود دست میگذاشتند و تا مدتها پس از پیروزی انقلاب نیز فیلم وضعیت رقتبار مردم را در حلبی آبادها، دروازه غار و روستاهای دورافتاده نمایش میدادند که البته واقعیتی غیر قابل انکار بود به هر تقدیر مردم در انقلاب ایفای نقش کردند و تا زمانی که آنها به میدان نیامدند هیچ اتفاقی نیفتاد. تردیدی نیست که این انقلاب رابطهی تنگاتنگی با تئوری پردازیهای کسانی نظیر شهید مطهری و زندهیاد شریعتی و شخصیتهای فعال دانشگاهی و حوزوی داشت که با بهرهگیری از بستر اجتماعی فراهم آمده تحت تأثیر شرایط منطقهای و جهانی، دانشگاه، بازار و جامعهی ایرانی و گروههای فکری و سیاسی و صنوف و اقشار مختلف را با خود همراه کردند. جوهرهی کلام نظریهپردازان انقلابی، بازیابی هویت دینی و ملی، توسعهی اقتصادی و رفاه عموم مردم بود. در واقع بنا بود ما با الهام از گذشتهی پرافتخار فرهنگی و تمدنی خود به یک اعتماد به نفس ملی دست یابیم و به موازات آن از آنجایی که ادعای اصلی ما در تشیع شایستهسالاری است کسانی مدیریت جامعه را در ردههای گوناگون به دست گیرند که از شایستگیهای لازم برای انجام وظیفه برخوردارند. من شخصاً به عنوان یک نوجوان که بین سالهای ۵۵ و ۵۶ و ۵۷ آثار نظریهپردازان انقلابی را مطالعه و دنبال میکردم نه تنها در میان آثار چنین افرادی سخنی از بیاعتنایی نسبت به اقتصاد و یا بیتوجهی به استانداردهای جهانی ندیدم بلکه برعکس شاهد بودم که نظریهپردازان انقلابی برای محکوم کردن شیوهی اداره کشور در آن زمان به مقایسهی شرایط ایران با کشورهای توسعه یافته میپرداختند. شاید یکی از دلایل تاخت و تاز به اقتصاد و بیاعتنایی به فرمولها و شاخصهای اقتصادی از سوی برخی متشرعین، شعارها و تحلیلهای سمت و سو داری بود که گروههای تندرو چپ آمریکایی و روسی و تودهایها و مائوییستها با هدف سهمخواهی و جلب آرای اقشار ضعیف و کارگران در راستای راهیابی به نهادهای مشورتی و ورود به دایرهی قدرت دنبال میکردند. در این میان عدهای برای تخطئه کردن چنین افراد نابابی اصل اقتصاد و اهمیت و اولویت آن را هدف گرفتند بدون این که درک کنند، اقتصاد چیز خوبی است. البته بسیاری از کسانی که میگفتند اقتصاد زیر بنا و اصل نیست به دنبال نفی مطالبات معیشتی مردم نبودند به درستی فکر میکردند که اگر دین مردم درست باشد دنیای آنها نیز درست خواهد شد اما مدعیان طرفداری از چنین اشخاصی از آن سوی بام افتادند و طرح هر گونه مطالبه معطوف به رفاه و معیشت و مسکن را چپگرایی تلقی کرده و فضایی به وجود آوردند که در نهایت توجه به توسعهی اقتصادی در غوغای مطالبات مبتنی بر ارزشها گم شد. در حالی که در آموزههای دینی کار، کارآفرینی، کسب روزی و حتی جمعآوری ثروت حلال یک ارزش است. وقوع جنگ نیز به چنین دیدگاهی دامن زد و به همین ترتیب نزدیک به ۱۰ سال پس از پیروزی انقلاب در شرایطی سپری شد که از یک سو زیرساختهای اقتصادی و بندرگاهها و نیروهای انسانی جوان در جریان بمبارانها و ناامنی و استهلاک ناشی از بیتوجهی در امر تعمیر و نگهداری به هدر رفت و به شدت آسیب دید و از دیگر سو الزامات ناشی از جنگ سطح توقع و سرعت مطالبات مردم را پایین آورد و آشفتگیهای اجتماعی و اقتصادی ناشی از جنگ نیز روی سبک زندگی مردم و سطح فرهنگ و کنشهای اجتماعی آنها تأثیر گذاشت ولی در عین حال تأمین مطالبات حداقلی مردم ملحوظ نظر قرار داشت زیرا انقلابیون نسل اولی خود را مدیون مردم و شهدا میدانستند و هنوز بویی از اشرافیگری، فاصلهی طبقاتی فاحش و رانتبازی، نفوذهای فامیلی و خانوادگی در سطح گستردهی آن به مشام نمیرسید. پس از جنگ نیز بخشی از درآمدهای نفتی صرف ترمیم مناطق جنگزده و بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و نوسازی و به روز شدن کارخانهها گردید و سازندگی به مفهوم واقعی آن گونه که شعار داده میشد اتفاق نیفتاد. هم اکنون که نزدیک به سی سال از قبول قطعنامه میگذرد هنوز هم کسانی هستند که طرح مطالبات معیشتی را گونهای دهنکجی به ارزشهای انقلاب توصیف میکنند در حالی که نمیدانند فلسفهی بعثت پیامبران آن گونه که در قرآن توصیف گردیده در نهایت اجرای عدالت است که یکی از وجوه آن عدالت در توزیع امکانات، عدالت در واگذاری مسئولیتها و رعایت اصل شایستهسالاری و مبارزه با فقر است. اینجاست که اگر کسی در واکنش به مطالبات اکثریت مردم بگوید ما برای شکم انقلاب نکردهایم باید به او گفت تو نمیتوانی برای دفاع از چیزی که نتیجهی طبیعی آن باید عدالت اجتماعی باشد، عدالت را زیر سئوال ببری و یکی از ضروریات زندگی را که توزیع عادلانه امکانات و ثروت ملی است را انکار کنی! مدیری که در بهترین نقطهی شهر در کمال امنیت و رفاه زندگی میکند و فرزندانش نیز تحت حمایتهای مالی و انواع جانبداریها از رانت برخوردارند و بعضاً در خارج تحصیل میکنند حق ندارد مردم را به سادهزیستی و قناعت و تحمل گرسنگی دعوت کند. تحمل گرسنگی زمانی میسر است که همه گرسنه باشند نه این که یک نفر بگوید مردم لنگ بپوشند و نان خالی بخورند و مبارزه کنند اما خودش چندین شغل و میلیونها تومان حقوق و مزایا داشته باشد! این که همهی ما برای شکم قیام نکردهایم حرف درستی است اما این که عدهای برای شکم و رفاه و رانت و رسیدن به پست و مقام و مسافرتهای خارجی قیام کرده باشند و به خیال خام خودشان سایر مردم تنها باید برای حفظ ارزشها قیام کرده باشند حرف مفتی است که هیچ آدم عاقلی زیر بار آن نمیرود. برخی شعارها قابل هضم نیست. گاهی ما از این سوی بام میافتیم و گاه از آن سوی بام. برای نمونه این که میگویند اولین وظیفهی حاکم اسلامی اقامهی نماز است حرف بسیار درستی است اما نمازی که بازدارنده از زشتیها باشد. در این صورت نمازگزاران ربا نمیگیرند و ربا نمیدهند و لقمهی حرام به دهن نمیگذارند و دروغ نمیگویند و قاچاق نمیکنند و قانون را دور نمیزنند. قابل انکار نیست که اگر همه اهل نماز بودند و تمامی مقدمات و ملزومات نماز را رعایت میکردند مملکت ما نه در طول ۴۰ سال بلکه در کمتر از بیست سال به همه جا میرسید حال سئوال اینجاست که اگر ما این همه نمازخوان واقعی داریم چرا پروندههای قضایی در محاکم سالهاست که در نوبت رسیدگی است، چرا این همه اختلاس و احتکار و خیانت و اصراف و قاچاق و قتل و دزدی اتفاق میافتد … هر ایرادی که باشد مطمئناً متوجه حقیقت نماز نیست زیرا نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است پس اشکال از جای دیگری است. متأسفانه ما نماز را هم مثل اقتصاد بد فهمیدهایم و از هر دو سوی بام افتادهایم. کسی که میگوید مردم برای رفاه انقلاب نکردهاند اگر دقت کند متوجه میشود که ایجاد رفاه و رعایت عدالت جزو وظایف اصلی هر حکومتی است که خود را الهی میداند این را من نمیگویم بلکه قرآن در پایان آیهی مربوط به هدف از بعثت انبیاء میگوید که دستاورد نهایی بعثت انبیا اجرای قسط و عدالت بیتردید نمیتوان گفت که توقع مردم از نظام اسلامی برای رعایت عدالت و مبارزه با رانت و مفتخوری عدهای سهمخواه و چپاولگر درخواست بیجایی است. آیا این که انتظار داشته باشیم یک درخت چهل ساله سایه و میوه داشته باشد بیانصافی است. به قول آن خطیب محترم آنچه مردم را عصبانی میکند تبعیض است نه تحریم. این که میگویند “عزای عمومی عروسی است” معنایش این است که اگر هر کسی پایش را به اندازهی گلیمش دراز کند و ژن خود را برتر نداند و به دنبال سهمخواهی نباشد حتی اگر همه هم در مشقت باشند قابل تحمل است اما وای به آن روزی که عدهای بخواهند خود را مستثنی کنند، مسلماً چنین رویکردی احساس هم سرنوشتی با مدیران و مسئولین و بازیگران دایرهی قدرت را از مردم میگیرد و در آن روز بار انقلاب بر زمین میماند چون بدون مردم کاری از پیش نمیرود!
- چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۹ مهر ۱۳۹۷