سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
نباید بگذاریم دیر شود
با مروری از سر نکتهبینی بر قبض و بسطها و تجدید نظرها و تغییر سیاستها در حوزههای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی رخ داده ظرف چند دههی گذشته درمییابیم که اگر برخی از این بازنگریها و استقبال از نقد و تعریضها زودتر صورت میگرفت ناگزیر به پرداخت هزینههای گزاف و اتلاف و مهاجرت نیروهای انسانی و حیف و میل منابع ملی نبودیم. شاید اصرار بر تداوم برخی روشها از سوی کسانی که سبک و سیاق زندگی خود و سلیقههای شخصی را مبنای نسخهپیچی برای عموم مردم قرار دادند موجب چنین بلبشویی گردیده است. اینگونه اشخاص باید متوجه میشدند که همراهی مردم با آنها در برخی زمینهها و موضوعات به معنای پذیرش دربست سلایق آنها در تمامی مسایل نبوده و نیست. از جمله ویژگیهای عصر ارتباطات نگاه تخصصی به جنبههای گوناگون زندگی است، نگاهی که قابل مقایسه با گذشته نیست. در گذشته ممکن بود فردی بتواند خود را علامهی دهر بداند و برای کسانی که به هر دلیل از او پیروی میکنند از لحظهی تولد تا مرگ راه حل ارائه دهد و مدعی ساماندهی بهداشت و معیشت و چگونگی اوقات فراغت و نحوهی سلوک در زندگی شخصی و خانوادگی باشد اما در زمانهی کنونی هیچ شاخهای از زندگی نیست که اشراف بر جزئیات آن مستلزم تحصیلات ویژهی دانشگاهی و مطالعات مستمر و کسب تجربه و شرکت در آزمون عملی برای اثبات تواناییها نباشد. در گذشته یک عطاری برای صغیر و کبیر و انواع عوارض درونی و پوستی و روحی و روانی و جراحتها و شکستگیها دارو تجویز میکرد اما هم اکنون دانش پزشکی به شاخهها و گرایشهای گوناگون تقسیم گردیده و در عین حال هیچ متخصصی نیست که خود را در رشته تخصصیاش همه چیزدان تلقی کند به همین دلیل همهی متخصصین بر خود واجب میدانند که برای همراهی با دانش روز مطالعه و کشفیات و یافتههای جدید را دنبال کنند. زمانی بود که ما این معضل را در آموزش و پرورش هم به شکل وحشتناکی داشتیم و البته هنوز هم رسوبات آن پابرجاست به طوری که یک معلم در طول سال تحصیلی تاریخ و جغرافیا و ادبیات و روانشناسی و منطق و فلسفه را درس میداد کما این که برخی از خطبا و سخنرانان ما نیز پیرامون همهی مسائل اظهار نظر کرده و راه حل ارائه میدهند. شاید این اشکال سر در آبشخور کیفیت و نحوهی درس خواندن آنها داشته باشد که آمیزهای از تمامی مسائل را در کتابهایی که تاریخ تألیف آنها بعضاً به سالها پیش برمیگردد ظرف کمتر از ۱۰ سال یا اندکی بیشتر میخوانند و یا میشنوند و به همین قیاس انتظار دارند که مردم در همهی زمینهها از موضوعات بهداشتی گرفته تا مسائل اعتقادی و خصوصی و روحی و روانی و عاطفی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آنها مشورت نموده و کسب تکلیف کنند! پرواضح است که چنین رویکردی به موازات باسوادی و ارتقای سطح شعور اجتماعی طرفداران زیادی ندارد. امروزه مردم انتظار دارند هر کسی در پیوند و متناسب با دانش و تخصصی که دارد مدعی گرهگشایی در کار مردم باشد. مگر امکان دارد که یک شخص بتواند میلیونها کتاب در رشتههای گوناگون را مطالعه کرده و بفهمد و مدرکی دال بر تبحر در همهی رشتهها را هم زیر بغل داشته باشد و خود را نخبه و علامهی دهر معرفی کند و هر گونه کمنگری از سوی مردم نسبت به خود را قدرناشناسی به حساب آورد. چنین افرادی باید در نگاه خود نسبت به مردم تجدید نظر کنند و بپذیرند که اگر در جایگاه واقعی خود متناسب با دانش و تجربهای که دارند قرار نگیرند سخنانشان و رفتار و توصیههای آنها با اقبال عمومی مواجه نخواهد شد.
بنده خدایی آمده بود و در صدا و سیما از سرایندهی مثنوی معنوی ایراد میگرفت که چرا این عارف بزرگ در مقام نتیجهگیری از داستان موسی و شبان گفته که:
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
و برای اثبات خطای مولانا میگفت: مگر میشود هر کسی هر کاری دلش خواست بکند و خدا را هر گونه که دلش خواست مورد خطاب قرار دهد. در حالی که ایشان باید میدانست منظور مولوی از این حکایت اشاره به تفاوت فهم و درک انسانها نسبت به جهان هستی و خداست کما این که پیامبر اکرم(ص) نیز میفرماید: اگر ابوذر میدانست که در دل سلمان چه میگذرد کافر میگشت یا او را میکشت یا میگفت خداوند قاتل سلمان را بیامرزد (قریب به مضمون)
برخی از همین افراد در بارهی موسیقی و شعر و انواع هنرها و اقتصاد و مسائل اجتماعی و سیاست خارجی نیز بدون این که تخصصی داشته باشند نظر میدهند و انتظار دارند که مردم بدون چون و چرا از آنها پیروی کنند، در حالی که هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد و مردم راه خودشان را میروند. این که میگوییم مردم راه خودشان را میروند نیز به معنای بلبشو نیست بلکه به این معناست که رفتار مردم تحت تأثیر فهم و دانش و تجربه و سلیقه و شرایط محیطی و جغرافیایی و تربیت خانوادگی و الگوهای قابل تأسی و درکی که از جهان پیرامون خود دارند شکل میگیرد به همین دلیل یک دست کردن مردم در خورش و پوشش و کوشش و دانش و رامش و دیگر زمینهها هم ناممکن و هم غیرعقلانی است. اینجاست که متوجه میشویم این همه تجدید نظر و قبض و بسط و فرار به جلو و چرخشهای شگفتانگیز و سفسطه و تخطئه و فرافکنی و انکار و تکذیب به همین اظهارنظرهای غیرکارشناسانه که عدم کارآیی آنها اکنون به اثبات رسیده باز میگردد. جالب اینجاست که چنین چرخشها و بازنگریهایی دقیقاً زمانی صورت میگیرد که اثربخشی آن ناچیز است یعنی به قول معروف دیگر دیر شده به قول حافظ:
در نیل غم فتاد و سپهرش به طنز گفت
الان قد ندمت و ما ینفعالندم
زمانی میگویند انتقاد کنید که نقد حتی اگر شنیده شود هم اثرگذاری گذشته را ندارد، چرا که نقد با هدف پیشگیری از بحران و حاد شدن اوضاع مطرح میشود اما زمانی که بحرانی به دلیل بیتوجهی به نظر کارشناسان، دامن جامعه را میگیرد توصیه به نقد مفهومی جز تلاش برای شریک جرم تراشیدن ندارد. در مورد نظرسنجی و مراجعه به آرای عمومی نیز همین دغدغه وجود دارد. بیگمان عدهای زمانی به تجدید نظر در سیاستها بر اساس آرای عمومی روی خوش نشان میدهند که گذشت زمان از اثرگذاری مطلوب آن کاسته است. میگویند مردی همراه فرزندش که خری را با بار فراوان ناشیانه پیش میراند از راهی صعب و کوهستانی میگذشت. پیرمرد با تجربه دائم به فرزندش که خر را به سمت پرتگاه میراند تذکر میداد و میگفت. الله الله مراقب باش که خر به پرتگاه درنغلتد و فرزندش هم توجه زیادی به گفتهی پدر نمیکرد تا این که آن قدر خر را سک و نک کرد که به دره پرت شد. همزمان که خر بیچاره به سمت پایین دره میغلتید پسر میگفت الله الله
اینجا بود که پدر گفت:
الله الله کم کن ای جان پدر
کار خر از دست الله شد به در
برای این که انشاءالله ما چنین روزی را نبینیم که الله الله کردنهایمان بیفایده باشد نباید بگذاریم که دیر شود!
- دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۴ مهر ۱۳۹۷