سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
کتاب مظلوم و غریب
آخرین فرستادهی الهی پس از ۲۳ سال تلاش مستمر و تحمل کژتابی جاهلترین ساکنان این کرهی خاکی که با تمدن و فرهنگ بیگانه بودند و به راه آوردن و وحدت بخشیدن به آنها با دشواریهای بسیار بالاخره پس از چندین روز تحمل بیماری رحلت کرد و در حالی جهان را بدرود گفت که مجموعهی آیات منسجم وحی شده از سوی خداوند را در قالب کتابی به نام قرآن بر جای گذاشت تا مسلمانان با تمسک به آن راه سعادت و خوشبختی را گم نکنند. از منظر پیامبر اکرم (ص) هیچ چیز بالاتر از قرآن نیست و مسلمانان هر جا که دچار اختلاف شدند باید به قرآن مراجعه کنند. حتی ایشان تأکید میکنند: “ای مردم آنچه از من برای شما نقل میشود چنانچه هماهنگ با قرآن بود بدانید گفتار من است و اگر مخالف با محتوای قرآن بود گفتهی من نیست”.
هم اکنون که یکهزار و چهارصد و چهل سال از هجرت پیامبر میگذرد مدعیان پیروی از آن حضرت به پنج شاخهی اصلی و دهها زیرشاخهی فرعی تقسیم شدهاند و هیچ کدام هم یکدیگر را قبول ندارند و هر روز که میگذرد به دامنهی اختلافات آنها افزوده میگردد تا آنجا که گاه یکدیگر را تکفیر میکنند و میکشند و خون یکدیگر را مباح میدانند! حتی برخی از فرقههای معلومالحال کامل بودن قرآن را نیز قبول ندارند، عدهای تنها به دنبال حدیث هستند و از قرآن غافل، عدهای عقل را تعطیل کردهاند و عدهای دیگر میگویند همه چیز باید مانند زمان پیامبر باشد و هیچ گونه تغییری را برنمیتابند و حاضر نیستند فرزند زمانهی خودشان باشند. عدهای به ظاهر قرآن چسبیدهاند و گروهی دیگر مدعی فهم باطن قرآن هستند به طوری که اگر بخواهیم مذاهب و فرقههای اسلامی را شمارش کنیم به عدد ۱۰۰ نزدیک میشویم. پر واضح است که بسیاری از مذاهب و فرقههای اسلامی تحت تأثیر جغرافیا و فرهنگ و آداب و رسوم بومی با حذف و اضافههایی که در اسلام صورت دادهاند شعبهای از اسلام تأسیس کردهاند. برخی از جوامع که به هر دلیل اسلام را پذیرفتهاند عادات و سنتهای خود را نیز با آن درآمیختهاند. ضمن این که نحوهی پذیرش اسلام در همه جا یکسان نبوده است. برای نمونه ساکنان آسیای جنوب شرقی نظیر مالزی و اندونزی اسلام خود را مدیون بازرگانان ایرانی هستند. برخی از ایرانیان اسلام را آگاهانه پذیرفتند و برخی دیگر با هدف بهرهمندی از امتیاز مسلمان بودن تسلیم این آیین شدند. برخی از جوامع نظیر حبشیها و یمنیها اغلب به تبعیت از فرمانروایان خود اسلام را پذیرفتند کما این که تأسیس مذاهب نیز در جوامع اسلامی دلایل یکسانی نداشته است. در جایی جنگ و شمشیر کارساز بوده و در جایی دیگر اندیشه و منطق و معرفت. هر چه هست باید اذعان داشت که ایرانیها، مصریها و حتی ساکنان شمال آفریقا خیلی بهتر از اعراب حجازی اسلام را درک کردند و به اهمیت آن پی بردند و در جهت گسترش آن تلاش نمودند و برای زبان عربی دستور و قاعده و قانون وضع کردند تا آنجا که میتوان گفت: اکثر دانشمندان مسلمان یا ایرانی هستند یا مصری و مراکشی و بعضاً اسپانیایی و اندلسی. البته باید در نظر داشت که در گذشتههای دور افغانستان؛ بخشهایی از پاکستان، عراق، تاجیکستان، ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، داغستان، اوستیای شمالی، چچن، اینگوش، بخشهایی از قزاقستان، کردستان بزرگ شامل کردستان ترکیه؛ کردستان سوریه و کردستان عراق، امارات، بحرین، قطر و عمان همه بخشهایی از ایران بزرگ بودهاند.
یکی از دلایل اصلی تجزیه اسلام به مذاهب گوناگون خصوصاً در ایران و مصر و یمن و بخشهایی از شامات و عراق، عملکرد غلط خلفای اموی و عباسی بوده است که رفتار تبعیضآمیز آنها با غیر اعراب با آنچه در قرآن آمده بود مطابقت نداشت در حالی که در قرآن برتری به تقواست نه به خویشاوندی و نژاد و رنگ و قوم و قبیله. بر اساس آموزههای قرآنی فردای قیامت تنها به عمل و رفتار افراد نگاه میکنند نه چیز دیگر و چیزی به اسم پارتی بازی و ورود به بهشت به بهانهی فلان و بهمان هیچ اعتباری ندارد و بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و بهای هر کسی به عمل او بستگی دارد؛ آن هم عملی که صراحتاً در قرآن مورد تأکید و توصیه قرار گرفته که منفعت آن یا به خود شخص و یا به مردم میرسد نه رفتارهای بدعتآمیز که پیامبر کوچکترین توصیهای برای انجام آنها نداشته است. در آموزههای قرآنی خداوند از رگ گردن هم به انسان نزدیکتر است و تنها ابزار نزدیکی و آشتی با خداوند شناخت نعمتها و شکرگزاری یعنی استفاده صحیح از آنهاست.
برخی سنتها و قوانین نظیر بردهداری که حتی در زمان پیامبر نیز رواج داشته اکنون به اقتضای زمان و رشد فکری و فرهنگی انسانها مذموم شمرده میشود و در قرآن نیز به آزاد کردن بردهها توصیه شده ولی چون در آن زمان با لغو بردگی، مناسبات اقتصادی به هم میریخته و جایگزینی هم نداشته، به صورت مطلق نهی نشده اما سلفیها و داعشیها هنوز هم تصور میکنند اگر زنی را به اسیری گرفتند میتوانند مثل یک کالا و غنیمت با او برخورد کنند و خیلی از رفتارهای دیگر که تنها به اقتضای زمان و جغرافیا قابل توجیه بوده و نمیتوان نام سنت بر روی آن گذاشت. فرضاً یک دختر عرب ممکن است در سن ۹ سالگی از لحاظ جسمی آمادگی ازدواج داشته باشد اما یک دختر سوئدی مسلمان گاه تا ۱۶ سالگی هم به بلوغ جسمی نمیرسد. یک مرد عرب به دلیل نیاز به بیابانپیمایی پارچهای دور سر خود میپیچد و زمانی که توفان میآید بخشی از این پارچه را باز میکند و صورت و دهان خود را میپوشاند. دلیلی ندارد کسی که ساکن یک محیط مرطوب و جنگلی است به انگیزهی تبعیت از زمان پیامبر این گونه لباس بپوشد و آن را تبعیت از سنت تلقی کند. زمانی که مسلمانان به مدینه هجرت کردند به دلیل این که به آب بویناک و آلودهی مدینه عادت نداشتند اغلب مریض شدند مسلماً آبی که در آن زمان خورده میشد بهداشتی نبود ولی مردم ناگزیر آن را مصرف میکردند حال اگر کسانی بگویند چون در آن زمان چنین آبی در شهر مقدس مدینه مصرف میشده اکنون هم باید مصرف شود حرف درستی نیست؟ زیرا امروزه تعریفی که ما برای آب بهداشتی داریم با تعریف سنتی آن متفاوت است اینجاست که درمییابیم تعصباتی که ریشه در ظاهر بینی و قشریگری دارد دین را از ریشه میسوزاند و گاهی نیز مقاومت عده ای در برابر این گونه خشک مغزیها، به ظهور مذاهب و فرقههای گوناگون میانجامد و یا برعکس عدهای از مسیر مستقیم دین خارج میشوند و در برابر حقیقت میایستند و آلت دست بیگانگان میشوند و مذاهب ساختگی راه میاندازند و امتی واحده را به چنین روزی میاندازند که برای در امان ماندن از آزار یکدیگر به غیرمسلمانان پناه میبرند و یا از آنها کمک میخواهند! در حالی که ریسمان محکمی که همهی مسلمانان باید به آن چنگ بزنند قرآن است که غریب و مظلوم افتاده و رها شده و شگفتی بزرگ این است که هیچ کس برای مظلومیت و غربت و ستمهایی که به قرآن میشود نمیگرید و عزاداری نمیکند!
- دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۵ آبان ۱۳۹۷