• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ آبان ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
الزامات جنگ اقتصادی
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم به هر دلیل وارد یک جنگ تمام عیار اقتصادی شده‌ایم. نه اکنون بلکه چهل سال پیش. ضمن این که افت و خیز کیفیت عملکردهای مجریان نیز به ژرف‌تر شدن چنین جنگی دامن زده است. اینکه اغلب مسئولین در ابتدای انقلاب به نقش اقتصاد در شکل‌دهی مناسبات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی واقف نبودند به عدم تجربه‌ی حکومتی انقلابیون باز می‌گردد اما اکنون هم مردم و هم دولتمردان با گوشت و پوست و استخوان خود درک کرده‌اند که بدون اقتصاد نمی‌توان جنگید، نمی‌توان کشور را اداره کرد و نمی توان در تعاملات فرهنگی دست بالا را داشت. اقتصاد مهمترین ابزار اقتدار ملی، انسجام اجتماعی و تعالی فرهنگی است. ممکن است کسانی بگویند ما از لحاظ شاخص‌های اقتصادی در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان جایگاه مناسبی داریم بدون این که توجه داشته باشند، چنین موقعیتی را نمی‌توان حاصل تلاش و تدبیر و برنامه‌ریزی‌های دقیق و حساب شده دانست بلکه این شاخص‌ها بیشتر معطوف به پتانسیل‌ها و برخورداری از منابع خدادادی است. بی‌گمان چنین قابلیت‌های بی‌نظیری اگر از پشتوانه تلاش و کار و برنامه‌ریزی مبتنی بر تخصص و دانایی برخوردار بود ما هم اکنون در ردیف یکی از ۳ قدرت برتر جهان از لحاظ اقتصادی بودیم. شاید اگر دنیا ما را به حال خود وا می‌گذاشت یا ما دنیا را به حال خود وا می‌گذاشتیم می‌توانستیم تا یک قرن دیگر هم با تکیه بر درآمدهای نفتی کشور را به خوبی اداره کنیم اما مؤلفه‌ها و عوامل در هم تنیده‌ی اقتصادی و سیاسی و چالش‌های فرهنگی که موجب و موجد شرایط کنونی جهان است اجازه نمی‌دهد که ما همواره با سرعتی بالا در بزرگراهی بدون دست‌انداز حرکت کنیم. وقتی نه ما حاضر هستیم دنیا را به حال خود واگذاریم و نه جهانیان دست از سر ما بر می‌دارند قاعدتاً باید از لحاظ اقتصادی آنقدر قدرتمند باشیم که هزینه ضربه وارد کردن به ما برای هر کشوری بالا باشد. در صورتی که اینطور نیست این همه دارایی ما را بلوکه کردند، ۸ سال درگیر جنگ شدیم، دانشمندان ما را ترور کردند، نخبه‌های ما را جذب کردند و با خود بردند، میلیاردها دلار ثروت به تبع مهاجرت‌های سریالی از کشور خارج شد، با تهاجم فرهنگی به تمامی خانه‌های ما وارد شدند و روی سبک زندگی ما تأثیر غیرقابل انکاری گذاشتند اما واکنش ما در حدی نبود که برای آنها پشیمان کننده باشد. نه توانستیم غرامت جنگ را بگیریم و نه در عرصه‌ی فرهنگی حرف چندانی برای گفتن داریم. علت آن هم معلوم است زیرا اهرمی که با تکیه بر آن بتوانیم به طرف مقابل نیرو و فشار وارد کنیم در اختیار نداریم. نام این اهرم اقتصاد مقاومتی است که به تازگی اهمیت آن را دریافته ایم! اقتصاد مقاومتی یک شعار نیست بلکه راهبردی است که به اجتماع و فرهنگ و سیاست ما مصونیت می‌بخشد. ما از استقلال دم می‌زنیم اما عملاً مستقل نیستیم. استقلال این نیست که ما از حرف خودمان برنگردیم و دنیا هم بتواند ما را در تنگنا قرار دهد. استقلال زمانی محقق می‌شود که ما بتوانیم اراده‌ی خود را محقق سازیم و روی حرف خودمان بایستیم بدون این که ناگزیر به پرداخت این همه خسارت باشیم‌. چنین استقلالی تنها و تنها در سایه‌ی اقتصاد مقاومتی محقق می‌شود. نگاه بخشنامه‌ای برای رسیدن به اقتصاد مقاومتی که صد البته به این زودی‌ها نیز محقق نخواهد شد، راهکار مناسبی نیست. زیرا تا زمانی که مردم همراهی نکنند و با درک اهمیت آن وارد میدان نشوند اتفاقی نخواهد افتاد. همراهی مردم نیز در گرو احساس هم سرنوشتی با اداره‌کنندگان کشور است. احساس هم سرنوشتی یعنی این که مردم باور داشته باشند هدف مشترکی توسط مردم و مسئولین دنبال می‌شود و همه برای رسیدن به مقصدی معین سوار یک قطار شده‌اند و حاضر هستند هزینه‌های آن را بپردازند. تبعیض، رانت‌خواری، اشرافیگری مدیران، عدم شایسته‌سالاری، عدم رعایت حقوق شهروندی و نگاه ابزاری به باورهای مردم. آفت احساس هم سرنوشتی است. بنابراین با شیوه‌ای که تاکنون برای اداره کشور به کار گرفته شده نمی‌توان به اقتصاد مقاومتی دست یافت. اقتصاد مقاومتی نتیجه‌ی یک نگاه چند وجهی و حاصل در هم تنیدگی عواطف ملی، اراده اجتماعی، برنامه‌ریزی‌های هدفمند اقتصادی و انتخاب سیاست خارجی متناسب با ظرفیت‌های داخلی است. نباید از نظر دور داشت که همسایگان ما هر کدام به گونه‌ای با دشمن شماره‌ی یک ما یعنی آمریکا تعامل اقتصادی و سیاسی و بعضاً نظامی دارند؛ از کشورهای واقع در کرانه‌ی جنوبی خلیج فارس گرفته تا عراق و افغانستان و ترکیه و آذربایجان و ارمنستان و به همین دلیل ناگزیر به رعایت فرامین دیکته شده آمریکا هستند. تکلیف اروپایی‌ها نیز معلوم است چرا که علی‌رغم این که ظاهراً نمی‌خواهند ناقض پیمان خود یعنی برجام باشند اولاً خرسند خواهند شد که ایران تحت فشار تحریم‌ها از مواضع منطقه‌ای خود دست بردارد و در خصوص برنامه‌های موشکی خود نیز تجدیدنظر کند و ثانیاً آنها اعلام کرده‌اند که نمی‌توانند شرکت‌های بزرگ خود که اغلب چند ملیتی هستند و با آمریکایی‌ها اشتراک منافع دارند را وادار به تبعیت از نادیده انگاشتن تحریم‌ها کنند. از طرفی عربستان سعودی که توان روردرویی نظامی با ایران را ندارد ترجیح می‌دهد هزینه‌ی چنین جنگی را به عنوان خسارت ناشی از قطع ارتباط اقتصادی کشورهای غربی با ایران به آنها بپردازد. این که چرا تأثیر روانی تحریم‌ها بیش از تأثیرات واقعی آن بر معیشت مردم است به کاهش اعتماد عمومی باز می‌گردد که برای این معضل هم نمی‌توان به دنبال راه حل‌های کوتاه‌مدت بود زیرا اعتماد عمومی در یک بازه‌ی زمانی چند ده ساله ایجاد می‌شود و یا مخدوش می‌گردد.
به هر تقدیر جنگ اقتصادی الزامات خاص خودش را دارد که یکی از آنها همگامی لحظه به لحظه‌ی مردم با گردانندگان کشور است. آفت این همراهی اشرافی‌گری، امتیازطلبی و رانت‌جویی برخی از مدیران و مسئولینی است که در لایه‌های گوناگون ارکان نظام نفوذ کرده و با عملکرد خود از مردم سلب اعتماد نموده‌اند. لذا بهترین شروع برای به صدا درآوردن زنگ جنگ اقتصادی با هدف همراه کردن مردم برخورد با اشرافیگری، دستگیری آقازاده‌های متخلف، کنار زدن افراد ناشایست، بازگرداندن اموال غارت شده‌ی مردم به خزانه و هزینه کرد محسوس آنها در جهت رفاه مردم و رفع کاستی‌ها، تعدیل فضای اجتماعی با هدف بهبود مناسبات مردم با مسئولین و ایجاد نشاط فراگیر در جامعه است. این که مسئولین ناگزیر به ملاقات با سران دیگر کشورها در کاخ‌های بازمانده از رژیم گذشته هستند قابل قبول است اما زندگی آنها همراه با خانواده در این مکان‌ها و در نزدیکی آنها قابل قبول نیست. تا زمانی که مردم ساده‌زیستی مسئولین و مدیران را به چشم نبینند نباید انتظار داشت که احساس هم سرنوشتی ایجاد شود. جامعه‌ای که می‌خواهد در راستای پویایی اقتصادی حرکت کند باید نشاط داشته باشد. متأسفانه زمانی که از نشاط سخن به میان می‌آید، ذهن اغلب مدیران به رقص و پایکوبی معطوف می‌شود در صورتی که رقص و پایکوبی تنها یکی از هزاران اشکال سرخوشی و رضایتمندی است. منظور از نشاط اجتماعی بالا بردن انگیزه‌ی مردم برای کار و تلاش، برطرف کردن موانع همگرایی جمعی، کاهش خشونت، رفع تبعیض و شایسته‌سالاری است. به هر حال جنگ اقتصادی الزاماتی دارد که باید رعایت شود و گرنه به قول حافظ: که بر این چشمه همان آب روان است که بود!

Comments are closed.