• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۷ دی ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
مکانیزم داوری تاریخ
مفهوم اولیه‌ای که از “استقلال” به ذهن متبادر می‌شود تکیه بر داشته‌ها اعم از امکانات خدادادی، نیروهای انسانی، موقعیت ژئوپولتیک و از همه مهمتر تصمیم‌گیری مبتنی بر منافع ملی است به گونه‌ای که در هر مقطع تاریخی که کار به داوری توسط نسل‌های آینده کشیده شود همه تصدیق کنند رفتارها، عکس‌العمل‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، هزینه‌کردها و موضع‌گیری‌ها، حول محور استقلال بوده است. لذا خط قرمزی که می‌توان برای استقلال ترسیم کرد عدول از منافع ملی است. طبیعی است که آیندگان در مقام داوری به شکل و شیوه‌های به کار گرفته شده در این راستا و یا نقطه‌ی مقابل آن کاری نخواهند داشت بلکه نکته‌بینی‌ها معطوف به نتیجه است. شکست‌ها و پیروزی‌ها و موفقیت‌ها و ناکامی‌ها نیز در همین چارچوب داوری خواهد شد لذا سرهم‌بندی جزایری از رویدادها با هدف تاریخ‌سازی برای دفاع از عملکردها هیچ کمکی به تغییر سمت و سوی قضاوت آیندگان نخواهد کرد زیرا استخراج تناقض‌ها و پارادوکس‌ها برای کسانی که فارغ از دلبستگی‌های حزبی و سیاسی و عقیدتی دست به قلم می‌برند کار چندان مشکلی نیست کما این که ما هم اکنون به راحتی در باره‌ی مختار به قضاوت می‌نشینیم و ضمن این که وقوف او به مرزهای حق و باطل را کتمان نمی‌کنیم، از فرصت‌طلبی و علاقه‌مندی او به قدرت نیز بی‌پرده سخن می‌گوییم. در باره‌ی صفویه و قاجار نیز به همین ترتیب داوری می‌کنیم. اگر چه نمی‌توان منکر تحریف تاریخ شد اما دیری نخواهد پایید که زوایای نهفته به یاری کشف تناقض‌ها و تزاحم‌ها آشکار می‌شود. عده‌ای سال‌ها تصور می‌کردند کریستف کلمب به عنوان کاشف سرزمین آمریکا مسبب آغاز عصری نوین در تاریخ است اما هم اینک گفته می‌شود که وی نه تنها اولین کاشف سرزمین آمریکا نیست بلکه رفتار او با بومیان این سرزمین انسانی نبوده است.
با فاصله‌گیری اندک از جوهره‌ی بحث زاویه‌ای دیگر را می‌کاویم. تمدن انسانی حاصل درک قوانین حاکم بر هستی است و دانشمندان پس از پی بردن به رمز و راز پدیده‌ها و ویژگی‌های آنها موفق به تولید ترکیب‌ها، کشفیات و اختراعاتی شدند که زمینه‌ساز غلبه‌ی آنها بر مخاطرات طبیعی‌، بیماری‌ها و موانع رشد بود. در دنیای سیاست نیز نظیر چنین قاعده‌‌ای حکمفرماست. بر این اساس طبیعی است که با یک فرمول ثابت و رفتارهای کلیشه‌ای ملهم از الگوبرداری‌های ناقص تاریخی و بدون درک ملاحظات جغرافیایی، تنوع فرهنگی، دلبستگی‌های بومی و نیازهای منطقه‌ای نمی‌توان به نسخه‌پیچی برای حال و آینده‌ی مردم پرداخت و جدولی زمانی برای تحقق پیشگویی‌های پا در هوا ارائه داد و همگان را به تأسی از آن فرا خواند.
باید همچنان از استقلال سخن بگوییم اما به موازات آن مشخص کنیم چنین استقلالی را در یک جغرافیای فرهنگی و دینی دنبال می‌کنیم یا در جغرافیایی ملی و اگر پاسخ این است که چنین استقلالی در جغرافیای ملی دنبال می‌شود باید تکلیف خود را با تنوع قومی و مذهبی مشخص کنیم و به موازات آن بگوییم چه انتظاراتی از استقلال داریم. یعنی این که کارکرد استقلال در این میان چیست؟ آیا استقلال به مجموعه رفتارهایی قابل تفسیر اطلاق می شود که به سمت منافع ملی هدف‌گیری شده و یا این که مجموعه رفتارهایی مغایر با چشمداشت رقبای جهانی و منطقه‌ای صرف‌نظر از نتایج آن را استقلال تلقی می‌کنیم. تبیین این مسئله بسیار حائز اهمیت است چرا که استقلال هدف نیست بلکه وسیله‌ای است که تنها در صورت همراستایی با منافع ملی قابل دفاع خواهد بود.
ژاپن را در نظر می‌گیریم که بر اساس معیارهای مورد نظر ما کشوری مستقل تلقی نمی‌شود زیرا آمریکا در آنجا پایگاه نظامی دارد و این کشور شکست خورده در جنگ تا سال‌ها از داشتن ارتش کنشگر محروم بود ضمن این که برنامه‌های اقتصادی ژاپن توسط آمریکایی‌ها و در راستای مبارزه با کمونیسم طراحی و اجرا شد ولی نتیجه‌ی پذیرش چنین سیاستی ژاپن کنونی است که در ردیف ۵ اقتصاد برتر دنیاست آن هم در حالی که فاقد منابع زیرزمینی و زمین کشاورزی مناسب است! آیا ژاپنی‌ها از این منظر که استقلال‌طلبانه عمل نکرده‌اند اما نتیجه‌ی خوبی گرفته‌اند در خور سرزنش هستند؟ داوری در این خصوص اگر با معیار نتیجه‌گرایانه صورت گیرد چندان دشوار نیست هر چند از منظری دیگر باید گفت ژاپنی‌های مغلوب حق انتخاب نداشتند و معلوم نیست که چنین سیاستی آگاهانه اتخاذ شده باشد تا بخواهیم بر اساس نتایج آن مشخص کنیم در خور شماتت هستند یا تحسین و اگر ژاپن به عنوان کشوری شکست خورده در جنگ ناگزیر از قبول چنین رویه‌ای بوده چگونه است که هم اکنون نقش یک رقیب اقتصادی را برای آمریکا ایفا می‌کند؟ آیا آمریکایی‌ها از این که با هدف مبارزه با کمونیسم ژاپن را به چنین درجه‌ای از رشد اقتصادی رسانیدند خرسندند؟
ظاهراً بعید به نظر می‌رسد که مسئولین و مردم ژاپن بدون تصور دورنمایی از این رویکرد مشتاقانه به آن تن داده باشند! بی‌گمان پیش بینی هوشمندانه ی چنین آینده ای برای رویکردی که اکثریت ژاپنی‌ها آن را دنبال کردند نیازمند گونه‌ای همگرایی ملی است که برخلاف ظاهر ترسناک آن بوی استقلال از آن به مشام می‌رسد. زمانی آمریکایی‌ها کارخانه‌ی کاترپیلار سازنده ماشین‌های راهسازی را در ژاپن راه‌اندازی کردند و برای پیشگیری از الگوبرداری ژاپنی‌ها از ورود افراد تحصیلکرده‌ی ژاپنی به این کارخانه جلوگیری می‌کردند. ژاپنی‌ها عده‌ای از مهندسان نخبه‌ی خود را در لباس کارگر خدماتی و نظافتچی وارد این کارخانه کردند و سپس با مهندسی معکوس توانستند ظرف چند سال کارخانه ی کوماتسو را راه‌اندازی کنند. در واقع ژاپنی ها در حالی که ظاهراً به نظر می‌رسید رفتاری استقلال‌طلبانه ندارند، عملکردی منتهی به استقلال داشتند. برعکس چنین رفتاری هم این است که کشوری در حال جنگ با کشوری دیگر نخبگان خود را دو دستی به آنها تقدیم کند!
بی‌تردید ممکن است نیم قرن دیگر چنین پرسش‌هایی در باره‌ی سایر کشورها و رویه‌هایی که در پیش گرفته‌اند مطرح شود ولی هر چه باشد داوری تاریخ نتیجه‌گرایانه است.
آنچه در مورد آن تردیدی نیست این که ابرقدرت‌ها به همان میزان که محتاج دوست و هم پیمان هستند به دشمن هم نیاز دارند ولی آنجا که دشمنان خود را نیز مانند دوستان خود حساب شده انتخاب می‌کنند مغز و جوهر استقلال آنها را می‌گیرند و تنها پوستی برایشان باقی می‌گذارند. از نگاه نتیجه‌گرایانه نمی‌توان بین چنین دوستان و دشمنانی خطی ترسیم کرد که نشان‌دهنده‌ی وجه تمایز آنها باشد!

Comments are closed.