سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
ارزیابی فاصلهها
یکی از وظایف اصلی حکومتها ایجاد رقابت سودبخش بین مردم است رقابتی که سود آن عاید خود مردم میشود. چنین رقابتی قاعدتاً باید در چارچوبهای نظری و تئوریک هر نظامی و نوع هدفگذاریها و دکترین ادارهکنندگان آن صورت گیرد فیالمثل در نظامهای لیبرال دموکراسی مبتنی بر سرمایهداری و بازار آزاد، دولتهای منتخب، آحاد مردم را به کار و کارآفرینی، تولید، بهرهوری، صادرات، واردات مبتنی بر نیازسنجی، گردش سرمایه و ابداع و نوآوری در راستای سرعتبخشی به کارها و افزایش ضریب دقت برای تولید منطبق بر استانداردهای جهانی تشویق میکنند. ضمن این که تسهیلاتی نیز در اختیار مهاجرینی که واردکنندهی دانش و ثروت هستند قرار میدهند. بدیهی است که چنین رویکردی برای مردمی که از برنامهها و مشوقهای گوناگون استقبال میکنند رفاه را به دنبال دارد و به موازات آن مالیات زیادی هم نصیب دولت میشود به طوری که بودجه کشور ۳۲۵ میلیون نفری آمریکا که در سال ۲۰۱۸ نزدیک به ۱۳۰۰ میلیارد دلار بود اغلب از محل پرداخت مالیات توسط مردم تأمین گردید. چنین روندی سالهاست که در آمریکا با نوساناتی فراخور پیشزمینههای داخلی و عمدتاً خارجی دنبال میشود. در سایر کشورهای توسعه یافته نیز متناسب با پتانسیلها و ظرفیتهای گوناگون، مردم به مشارکت در طرحها و برنامههای دولتها دعوت میشوند. ولی وجه مشترک برنامهریزی دولتها در چنین کشورهایی، استقبال از مهاجرین نخبه، ایجاد زمینه برای سرمایهگذاری خارجی، بزرگنمایی جاذبههای توریستی به منظور رونقبخشی به صنعت گردشگری، حراست از آثار باستانی و تاریخی، احداث موزه و راهاندازی کانونهای هنری و فرهنگی، راهاندازی تورنمنتهای ورزشی با هدف ایجاد نشاط و درآمدزایی، تأسیس دانشگاه و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی، زیباسازی شهرها و احداث راههای مناسب و نظامبخشی به سیستم حمل و نقل و از همه مهمتر اجرای دقیق قانون است.
بیگمان تمامی کشورهایی که دستیابی به توسعه را به عنوان یک هدف اصلی دنبال میکنند ناگزیر باید چنین مسیری را طی کنند اما ناگفته پیداست از آنجایی که کاخ و کوخ و توسعهیافتگی و عقبماندگی رابطهی تنگاتنگی با یکدیگر دارند، کشورهای توسعهیافته ترجیح میدهند بسیاری از کشورها کماکان با مشکلاتی اساسی و بازدارنده دست و پنجه نرم کنند که مانع توسعهیافتگی آنها باشد و همچنان ناگزیر به خامفروشی مواد معدنی و سوختی خود و مشتری مطمئنی برای کالاهای تولیدی کشورهای توسعه یافته باشند؛ لذا بخشی از همت کشورهای قدرتمند صرف برنامهریزی به منظور ایجاد درگیریهای قومی و مذهبی، رواج خرافات و ذهنیتهای ویرانگر، راهاندازی جنگ و احیای کینههای تاریخی بین کشورهای عقبافتاده میشود هر چند تمامی این اقدامات تحت لوای شعارهای عوامفریبانه صورت میگیرد. اصولاً هیچ جنایت و تخلفی نیست که لباس مشروعیت و قانون و رفاه و تقدس و آرمانگرایی و آزادی و رهایی از فقر بر تن نداشته باشد زیرا اگر غیر از این باشد فریبنده و برانگیزاننده نیست. پرواضح است کسی که مواد مخدر توزیع میکند هرگز نمیگوید من این جنس را با هدف تخدیر و به افلاس کشیدن مردم میفروشم بلکه تریاک را مادر تمامی داروها و شیشه و گل و هروئین را هم دارای خواص فراوان معرفی میکند و هیچ مسئولیتی هم در قبال مرگ و از هستی ساقط شدن خریداران و مصرفکنندگان مواد مخدر ندارد و جالب اینجاست که قاچاقچیان عمده مواد مخدر خودشان مصرفکنندهی کالایی که آن را تولید و توزیع میکنند، نیستند. کشورهای توسعهیافته نیز اگر چه گاهی وانمود میکنند که با یکدیگر مشکل دارند و برای هم شاخ و شانه میکشند و به بهانهی هدفگیری یکدیگر پایگاه نظامی تأسیس میکنند اما پس از جنگ جهانی دوم و چشیدن طعم نفرتبار جنگ و نکبتهای بر جای مانده ناشی از آن کوچکترین درگیری ارتش با ارتش نداشتهاند، زیرا میدانند که جنگ نتیجهای جز ویرانی زیرساختها، اختلال روانی، اتلاف نیروهای انسانی و کشتار و عقبگرد ندارد. لذا آنها جنگ را برای دیگران میخواهند به همین دلیل اگر همین فردا تمامی کشورهای خاورمیانه و مدعی مسلمانی با یکدیگر اعلام همبستگی کنند و صلح در این منطقه برقرار شود، میلیونها نفر در اروپا و آمریکا و چین و روسیه بیکار میشوند چون خودکفایی نسبی دیگر کشورها در تأمین نیازهای اساسیشان در واقع ناقوس مرگ کارخانجات ساخت جنگافزار را به صدا در میآورد و تمامی این مصیبتها به همان موضوع چگونگی ایجاد رقابت بین مردم باز میگردد که رمز و راز توسعهیافتگی و عقبماندگی است. لذا باید دید ادارهکنندگان کشورهای بازمانده از توسعه مردم خود را به چه نوع رقابتی تشویق میکنند که نمیتوانند خود را به قافلهی فرهنگ و تمدن نوین و نظم و انضباط و قانونمندی برسانند. کافی است به جامعهی خودمان قدم بگذاریم و با هدف تحقیق در این زمینه تلاش کنیم تا دریابیم چرا مردم انقلاب کردند. بیشک یکی از دلایل انقلاب همین بود که مردم به موضوع رقابت بین خود معترض بودند. رقابت در مصرف کالاهای خارجی و بیکاری و ولنگاری و دلخوش بودن به تولید کالاهای مونتاژ و بازیچهی دست بازیگران عرصه بینالمللی بودن و منازعه و فرقهبازی و جنگهای مذهبی و خرافات و دوری از احساس هم سرنوشتی و مسایل بازدارندهای از این قبیل. لذا در اولین اقدام باید مشخص کنیم که چه رازی در احساس هم سرنوشتی نهفته است و این احساس چه فرآیندی را باید پشت سر بگذارد تا فراگیر و همگانی شود. در واقع دلیل دیگر برانگیزاننده مردم برای نبود چنین احساسی بود که از رابطهی یک طرفه بین مردم و حکومت ناشی میشد، بود. اصولاً مردم و حکومت باید تابع یکدیگر باشند و دلیل تبعیت مردم از حکومت، تبعیت حاکمان از خواست مردم باشد چرا که اگر چنین موازنهای وجود نداشته باشد باید در وجود احساس هم سرنوشتی تردید کرد.
نقطهی کانونی احساس هم سرنوشتی باید در داخل کشور باشد، سپس چنین احساسی میتواند بر اساس منافع ملی و نه حزبی و فرقهای و برداشتهای سلیقهای به کشورهای همسایه تسری پیدا کند و به شکلگیری پیمانهای دوستی منجر شود و فراتر از آن رنگ جهانی به خود بگیرد با این فرض که دوستی و دشمنی کشورها سر در آبشخور نوع مناسبات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی دارد و هیچ کشوری دوست همیشگی و دشمن همیشگی نخواهد داشت کما این که هندیها و چینیها از زمانی که توانستهاند گوی سبقت را از بسیاری کشورها بربایند، دوستان و دشمنان و همچنین طعمههای جدیدی پیدا کردهاند. اصل این است که هر کشوری باید دوست خودش باشد و باور کند تا زمانی که نتواند روی پای خودش بایستد و تعادل خود را حفظ کند قادر به یاری سایر کشورها نخواهد بود و در ارائهی الگو نیز لنگ میزند. لذا باید دید مردم از رقابت با یکدیگر به بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور کمک میکند یا خیر تا بتوانیم ارزیابی قابل اعتنایی از فاصلهی خود تا اهداف انقلاب داشته باشیم.
- شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۴ بهمن ۱۳۹۷