• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳۰ بهمن ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
مردم را دست کم نگیرید
سرکشی مدنی عموماً زاییده‌ی فقر و فاصله‌ی طبقاتی است که در اشکال گوناگون خودنمایی می‌کند ولی آبشخور اصلی آن احساس محرومیت از احترام و محرومیت از کرامت است. از تخریب اماکن عمومی گرفته تا بی‌توجهی نسبت به سلامت دیگران و رعایت نظافت و انواع بزهکاری‌ها و به طور کلی تخطی از هنجارها، قوانین و بی‌اعتنایی به معیارها از مصادیق سرکشی مدنی است هر چند ضریب مصونیت شهروندان در برابر وسوسه‌هایی که آنها را به سرکشی مدنی وادار می‌کند در اجتماعات گوناگون یکسان نیست و چه بسا رفتاری در یک جامعه‌ی توسعه یافته از لحاظ فرهنگی ناهنجاری تلقی شود و در جامعه‌ای دیگر امری عادی باشد به طوری که حتی ممکن است اعتراض نسبت به ارتکاب چنین رفتارهایی با واکنش‌های خشونت‌آمیز مواجه گردد. برای نمونه شما اگر به شهروندی که آب دهان خود را در پیاده‌رو می‌اندازد تذکر دهید مطمئن نیستید که به شما توهین نشود یا دعوایی به راه نیفتد و حتی اگر کار به محاکم قضایی کشیده شود نیز دستاویزی قانونی برای محکوم کردن فردی که مرتکب چنین رفتاری شده ندارید به همین دلیل عملاً برخی رفتارهای زیانبخش اما رایج را نمی‌توان در فهرست سرکشی‌های مدنی قرار داد. چند روز پیش اهالی محله دزدی را گرفته بودند اما در مورد نحوه‌ی برخورد با او بین مردم اختلاف نظر بود تا جایی که یکی از آنها که اتفاقاً آدم موجهی هم بود دست به جیب شد و مبلغی پول کف دست سارق گذاشت و از دیگران هم خواست که به او کمک کنند. طبیعتاً وقتی در جامعه‌ای فقر تا مغز استخوان مردم نفوذ می‌کند به تدریج دله دزدی، تلاشی برای بقا تلقی می‌شود و افکار عمومی به جز در مواردی که دزدی‌ها سازماندهی شده و سر در آبشخور سوءاستفاده از شغل و قدرت و زور داشته باشد به عنوان بخشی از واقعیت‌های تلخ جامعه با آن کنار می‌آیند و حتی با سارقان نیازمند نیز همذات‌پنداری می‌کنند. کیست که نداند اغلب مردم ایران، چه کسانی که جنس قاچاق وارد می‌کنند، چه کسانی که جنس قاچاق حمل می‌کنند یا آنها که می‌فروشند و می‌خرند در رواج چنین پدیده‌ای نقش دارند و فراگیری آن به حدی است که برخورد قانونی با تمامی افراد دخیل در رواج قاچاق امکانپذیر نیست لذا دولت با دستگیری قاچاقچیان عمده و اخذ جریمه از آنها به تدریج روی درآمد حاصل از جریمه و توقیف اموال قاچاقچیان حساب باز می‌کند. اینجاست که باید گفت سخن گفتن از مبارزه با سرکشی مدنی بسیار آسان است اما کاستن از حجم چنین رفتارهایی نیازمند کرامت بخشیدن به مردم از طریق رعایت حقوق شهروندی آنها، اجرای عدالت و مبارزه با فاصله‌ی طبقاتی نفرت‌انگیز است. کسی که کرامت نداشته باشد به سادگی رأی خود را هم به یک بشقاب پلو می‌فروشد و در جایی دیگر ایمان خود را نیز به حراج می‌گذارد! ما نمی‌توانیم به یک شخص بگوییم چون ما می‌گوییم تو کرامت داری و جایگاه واقعی تو بهشت است، پس کرامت داری و محترم هستی زیرا این روزها دیگر کسی با این بندها به چاه نمی‌رود بلکه این نحوه‌ی رفتار ماست که به او احساس کرامت می‌بخشد. وقتی دزدی را دستگیر می‌کنید که از سر استیصال دست به دزدی زده نمی‌توان او را نصیحت کرد و به او گفت انسان اشرف مخلوقات است و این کارها از اشرف مخلوقات بعید است زیرا او هم می‌گوید اگر شما واقعاً باور دارید که من اشرف مخلوقاتم پس چرا حقوق اولیه‌ی مرا پایمال می‌کنید و به رأی و نظر من اعتنا نمی‌کنید؟ از فردی که مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته و تحقیر شده چه انتظاری می‌توان داشت؟ علی(ع) که ما او را الگوی خود می‌دانیم در حال گشت‌زنی در شهر پیرمردی نصرانی را می‌بیند که مشغول گدایی است. از مسئولین زیردست خود می‌پرسد چرا این مرد گدایی می‌کند؟ با بی‌خیالی پاسخ می‌دهند که او فردی مسیحی است و با این استدلال می‌خواهند بگویند که چون مسیحی است حقی از بیت‌المال ندارد. حضرت با عصبانیت می‌فرمایند این شخص در زمانی که جوان بوده کار و خدمت می‌کرده و جزیه یا همان مالیات می‌پرداخته و اینک که از پا افتاده باید مقرری دریافت کند و هیچ اشاره‌ای هم به مسلمان نبودن او نمی‌کنند. اینجاست که باید گفت تعریف خشک و خالی از مردم به آنها کرامت نمی‌دهد بلکه نحوه‌ی رفتار مجریان و مسئولین با آنهاست که نشان می‌دهد مردم چقدر از منظر اداره‌کنندگان جامعه عزیز هستند. مسئولی که به مردم دروغ می‌گوید و طوری با آنها حرف می‌زند که گویی مردم کودک و عقب‌افتاده‌ی ذهنی هستند، سر سوزنی برای کرامت مردم ارزش قائل نیست. تعریف کردن از مردم از یک سو و بی‌اعتنایی به آراء و نظر و خواسته‌هایشان از سوی دیگر بدان می‌ماند که ما با تعظیم و کرنش، قاشقی خالی در دهان یک فرد گرسنه بگذاریم. چنین تعظیم و کرنشی دو ریال هم نمی‌ارزد! تکرار چنین رفتارهایی به تدریج مردم را شرطی می‌کند به این معنا که آنها نیز احترام و تبعیت از مسئولین را به گرفتن امتیازات مادی مشروط می‌کنند و پیداست که نهادینه شدن چنین رفتارهای متقابلی هزینه‌ی حکومت را برای همراه کردن افکار عمومی با خود بالا می‌برد. جالب این است که در چنین شرایط و رواج روزافزون چنین مناسباتی برخی از لزوم کار فرهنگی برای نهادینه کردن رفتارهای هنجارمند و پیشگیری از سرکشی مدنی سخن می‌گویند. چنین افراد پرمدعایی حتی معنای کار فرهنگی را هم نمی‌دانند. بالاترین کار فرهنگی این است که هنگام سخن گفتن با مردم آنها را خردمند و عاقل تصور کنیم و طوری با آنها رفتار کنیم که باور کنند خدمتگزارشان هستیم نه این که نظر خودمان را نظر مردم بدانیم و علی‌رغم شواهد و قرائن فراوان اصرار داشته باشیم که مردم نیز مانند ما فکر می‌کنند و هیچ نیازی هم نیست برای حصول اطمینان از صحت چنین ظن و گمانی از آنها نظرخواهی کنیم. دیروز یکی از همکاران که دوچرخه‌اش را از پارکینگ محل خانه‌اش سرقت کرده بودند در پاسخ به کسانی که به او توصیه می‌کردند با ۱۱۰ تماس بگیرد می‌گفت: تاکنون سه بار دوچرخه‌ام را دزدیده‌اند اما من همواره از ترس این که دزد دوچرخه‌ام شرایطی مشابه شخصیت اول فیلم “دزد دوچرخه” داشته باشد، دلم نمی‌خواهد چنین کسی دستگیر شود! هر چند تلخ است اما باید بپذیریم وقتی برخی از مردم که خود نیز بضاعتی ندارند با دله دزدهای کارتن‌خواب همذات‌پنداری می‌کنند باید به دنبال چاره‌ای اساسی برای پایان دادن به این وضعیت مصیبت‌بار باشیم. یکی می‌گفت دیروز برای انجام آزمایش به درمانگاهی که ظاهراً خیریه هم هست مراجعه کردم وقتی دفترچه بیمه را پیش روی مسئول پذیرش گذاشتم گفت همین دیروز سقف بیمه‌ی ما تمام شد و شما باید آزاد حساب کنید. خداوکیلی یک نفر مسئول بیاید و بگوید تمام شدن سقف بیمه‌ی یک درمانگاه برای بازنشسته‌ای که چندین سال حق بیمه پرداخته چه مفهومی جز یک توهین آشکار دارد؟ مردم را دست کم نگیرید!

Comments are closed.