• print
طنز آخر سالی “اسماعیل عسلی/ سردبیر”

طنز آخر سالی
اسماعیل عسلی- سردبیر
برگ چغندر
کسی که اعتماد به سقف دارد حتی اگر فکرش را هم به کار نیاندازد متوجه می‌شود که ما مشکلات لاینحلی نداریم یعنی این که جانم برایتان بگوید اگر همین راهی را که می‌رویم بدون اعتنا به صغیر و کبیر و نگاه به عقب و جلو و عاقبت‌اندیشی که منجر به لغزش اراده و پراکندگی بذر شک و تردید در اذهان عمومی می‌شود با جدیت دنبال کنیم، مشکلات خود به خود حل می‌شود و دیگر نیازمند طرح و برنامه و لایحه و بودجه و تحقیق و تفحص و گفتمان‌سازی و نظریه‌پردازی هم نیستیم به شرط این که بگذاریم طبیعت کار خودش را بکند و برای طبیعت هی اظهار فضل نکنیم که کار خراب‌تر می‌شود! چون در نظام طبیعت، برنامه‌ریزی‌ها و بودجه‌بندی‌ها و استخدام نیرو و تقسیم کار به صورت تمام اتوماتیک یعنی غریزی و به قول علمای فلسفه تکوینی صورت می‌گیرد. از ویژگی‌های بارز قانون طبیعت که وجدان را مکدر می‌کند پایمال شدن ضعفا و فقراست که همین الان هم دارند پایمال می‌شوند لذا به قول حکما چندان توفیری ندارد البته یک خاصیت دارد و آن این که چون تقصیرها به گردن طبیعت می‌افتد کسی حق اعتراض ندارد و اگر هم اعتراضی داشته باشد باید روبه‌روی کوه بایستد و با صدای بلند بگوید فریادرسی نیست؟ تا کوه هم حرف خودش را به خودش برگرداند و بگوید فریادرسی نیست! نباید فراموش کرد که قانون طبیعت یا قانون جنگل پیش از ظهور فرهنگ و تمدن و کشف آتش و آهن و خط و ماشین چاپ و انقلاب صنعتی و وسایل ارتباطی، کارآیی زیادی داشته است. در چنین دنیایی همه‌ی موجودات باز هم به قول حکما آکل و ماکول بودند یعنی بلانسبت شما یکدیگر را می‌خوردند و مثل فیلم‌های راز بقا هر کسی دیر می‌جنبید بلعیده می‌شد و شیر سلطان بود نه این که مثل حالا شیر در قفس باشد. بگذریم. از شما چه پنهان، هر چند حل مشکلات غیرطبیعی توسط طبیعت برای گردانندگان امور کشور ممکن است خیلی آبرومندانه نباشد ولی به هر حال چون تنها راه‌حل مشکلات کشور در شرایط کنونی واگذاری آن به طبیعت و قضا و قدر است راه دیگری به خاطر خطیر حقیر نمی‌رسد. اصولاً طنزپرداز مشکلات را با حرف آن هم حرف‌های صد من یک غاز حل می‌کند و آسمان را به زمین می‌دوزد. از این حرف‌ها که بگذریم باید برویم سراغ حل مشکل. اولین مشکلی که خیلی به چشم می‌آید و حتی آدم‌های نابینا هم وجود آن را تشخیص می‌دهند مشکل مسکن است، چون بالاخره آدمیزاد کور هم که باشد همین که باران بر سر و صورتش بارید متوجه می‌شود که سقفی بالای سرش نیست و اما راه‌حل. پیشنهاد می‌شود هیچ کس برای رفع مشکل مسکن کاری نکند زیرا اگر وضعیت معیشت و کمبود و گرانی و تورم و رکود به همین ترتیب ادامه داشته باشد و مسئولین هم هیچ برنامه‌ای برای رفع آن نداشته باشند تا چند سال دیگر شاهد مرگ و میر تدریجی بیماران بی‌پول، مهاجرت روزافزون پولدارها، زندانی شدن مجرمان و فراری شدن دزدها و دیوانه شدن عاقلان و سر به بیابان گذاشتن همه خواهیم بود که در این صورت دیگر کسی نمی‌ماند که نیازی به مسکن داشته باشد در نتیجه خانه‌های خالی هم دور از چشم مشاورین املاک روی دست صاحبان آنها می‌ماند و به اندازه‌ای ارزان می‌شود که می‌توانیم خانه‌های خالی و بعضاً مبله را به چینی‌هایی که شب‌ها روی دریا می‌خوابند اجاره بدهیم و چون چینی‌ها هر جنبنده‌ای را می‌خورند و از سر سوسک و موش و گربه و سگ هم نمی‌گذرند در آینده‌ای نه چندان دور با کمال افتخار شاهد پاکسازی محیط زیست از حشرات موذی و حیوانات مزاحم که بعضاً خودمان هم با آنها مشکل زیربنایی داریم خواهیم بود. ملاحظه می‌کنید که با حل یک مشکل، بسیاری از مشکلات دیگر هم به صورت اتوماتیک و کنتراتی حل می‌شود. مشکل مسکن به حول و قوه‌ی الهی حل شد می‌ماند مشکل ازدواج که آن هم با توجه به سخت شدن زندگی و نبود کار اگر کسی قصد ازدواج داشته باشد بدون تردید می‌توان به دیوانگی‌اش اطمینان حاصل کرد و چون هیچ آدم عاقلی حاضر نمی‌شود دختر خودش را به یک دیوانه بدهد لذا به غیر از ازدواج‌های رنگی و بیرنگ آن که سفید باشد دیگر ازدواجی در کار نخواهد بود. در نتیجه از این پس شاهد آلودگی صوتی ناشی از دعوای زن و شوهر بر سر شیر خشک و پوشک و سیسمونی و گهواره و روز زن و روز مرد نخواهیم بود و به تبع آن درخواست طلاقی هم در کار نیست چون سند ازدواجی وجود ندارد تا زوجین بر اساس آن ادعای نفقه و مهریه و نشوز و عدم تمکین کنند در نتیجه راهروهای دادگستری هم خلوت می‌شود و هیچ زنی را در صف مهریه و طلاق و هیچ مردی را در صف آب خنک نخواهیم دید. مشکل مسکن و معیشت و ازدواج که حل شد کمی فراغت پیدا می‌کنیم به سراغ مشکلات دیگر برویم. از این به بعد می‌توان به مشکلات درخواستی رسیدگی کرد زیرا به اعتقاد جامعه‌شناسان کسی که بتواند مشکل مسکن و ازدواج را حل کند قادر به حل هر مشکلی غیر از مرگ خواهد بود و چون من تردیدی ندارم که شما دارید با گوشه و کنایه و اشاره‌ی ابرو به من می‌گویید مشکل بیکاری را هم حل کنم ناگزیر دست به کار می‌شوم.
ببینید ما یک کارخانه‌ای داریم که نام پرطمطراقش کارخانه‌ی دشمن‌سازی است. این کارخانه‌ی فخیمه با صد درصد ظرفیت و قابلیت جذب هزاران هزار نیروی انسانی بیکار و بدون تخصص می‌تواند فعالیت کند و مواد اولیه‌اش هم که حرف مفت است تولید داخل است لذا به کوری چشم همه‌ی دشمنان ما با داشتن چنین کارخانه‌ای که حتماً باید چرخ‌های آن شبانه روز در حرکت باشد و هر لحظه کسی پیدا بشود که روی دکمه‌ی انگلکی آن فشار وارد کند نیازی به هیچ کارخانه‌ای که مشکل ارز و مواد اولیه و صادرات و واردات و توزیع و گرانی و تورم و احتکار و استانداردسازی و خدمات پس از فروش و حساب و کتاب داشته باشد نداریم. وقتی با این کارخانه می‌توانیم نه تنها مردم خودمان بلکه تمامی اهالی منطقه و جهان را سر کار بگذاریم چرا به قول حکما سر بی‌درد خود را دستمال ببندیم؟ ملاحظه می‌فرمایید که من چگونه به تنهایی تمامی مشکلات را مثل جارو برقی بلعیدم و آن را در زباله‌دانی تف کردم. آن وقت یک عده آدم معلوم‌الحال که معلوم نیست دهانشان در کدام آخور می‌جنبد پیدا می‌شوند و شایعه راه می‌اندازند که نخبه‌ها فراری شده‌اند، پس من برگ چغندرم؟

Comments are closed.