سرمقاله
محمد عسلی
چرا شهید قلب تاریخ است؟
رمز پیروزی مسلمانان در غزوات و جنگهای دیگر فقط یک باور بود.
باور به آنکه اگر بکشند بهشتیاند و اگر کشته شوند هم بهشتیاند.
بهشت چیست؟ کجاست؟ چه مزیتی دارد؟ آیا به بهای فدای جان میارزد؟
آیا کسی از بهشت آمده تا خبر دهد که در آنجا چه خبر است؟
این سؤالات و هزاران سؤال بیجواب دیگر بارها و بارها از اذهان بسیاری از مسلمانان و غیر مسلمانان میگذرد و هر کس در خور فهم خود برای آن پاسخی دارد و یا بدون پاسخ به آن باور دارد.
شهید نه فقط به بهشت میاندیشد و به طمع بهشت جان بر کف در مقابل متجاوزان به خاک، مال، ناموس و ارزشها میایستد بلکه خدای بهشت را طالب است و دیدار او را طلب میکند که از بهشت بالاتر است خدایی که خالق تمامی مخلوفات، کائنات و هستی است.
خدایی که حس تشخیص خوب را از بد و زشتی را از زیبایی به انسانها، حیوانات و نباتاب داده است. کسی که خدا را شناخت، خود را از یاد برد و کسی که خود را شناخت، خدا را شناخته است. شهید در کالبد یک جسم انسانی و خاکی دارای روحی متعالی است که میتواند اراده کند پای در میدان گذارد و قید تمامی تعلقات را بزند برای تحقق اهدافی که به آن باور دارد شهید برای هیچکس در هر لباسی و با هر قدر و منزلتی جان نمیدهد.
شهید را باوری است و بارقهای است از عشقی که در تار و پود و جسم و جانش رخنه کرده و با آن عجین شده است و در لحظه حساس و سرنوشتساز همانند چراغی روشن فضای تاریک جان را منور میکند.
چنانکه حافظ را این عقیده بود:
«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود
مهرت نه عارضی است که خون جگر شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر همزمان شد و با جان به در شود
آری شهید را اینگونه باور و عشقی است که چون باخبر شد، خبری از او نیامد.
چه زیبا سعدی سخن دارد:
«ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبرانند
آن را که خبر شد خبری باز نیامد…»
برای شهدا، حزب، گروه، جناحبندی و شخص در هر سمتی باشد مهم نیست. مهم باور و ایمانی است که او را تا به سر دادن میبرد و از آن رو او را شهید نامیدهاند که آگاهانه قدم در راه بیبرگشت میگذارد.
شهید تنها کسی است که مرگ را انتخاب میکند انتخابی سخت. به قول عوام:
«جان است، نه پول است که آسان بتوان داد…»
واژههای شهید، شهادت و شاهد سه ضلع مثلث یک باورند که شهید خود را در آن در مصونیت میداند.
همانکه امام رضا(ع) فرمود:
«کلمه لاالهالاالله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی…:
این حصن یا جایگاه محکم ابتدا از شهادت مایه میگیرد. شهادتی که خداوند را یکتا و بیهمتا میداند و جز او خدایی دیگر طلب نمیکند.
واژه دوم شاهد است. به معنای گواه و آگاه از اینکه میبیند و میفهمد که در انتخاب راه کدامین هدف را دنبال کند و میداند به کدام میدان پای میگذارد و میداند در این میدان چه رنجها و جان دادنهایی پیش رو است و میداند که گاه از آن همه دشمن خونریز گریزی نیست جز آنکه سینه سپر کند و خود فدایی شود که دیگران بمانند و در امنیت باشند.
پس بواقع این شهید است که راه مینماید و آن را طی میکند و به اصطلاح جاده صافکن دیگران میشود.
به یاد آوریم قهرمانان شجاعی از هموطنانمان که پیشقراولان عبور از میدان مین شدند تا جاده صافکن دیگر همرزمان خود باشند. خون شهید جانی تازه میدهد به قلبهای افسرده و رگهای بسته را باز میکند تا حیاتی دوباره در پیکرههای نیم جان جاری شوند.
و اما بعد:
هر چند حاکمیت و دولت جمهوری اسلامی و رسانههای خبری اعم از دولتی و خصوصی در ارجگزاری و یادآوری حماسههای شهدا از ابتدای جنگ تحمیلی تاکنون فعال بودهاند اما سهم مردم در بزرگداشت یاد و خاطره شهدا و نیز ارجگزاری بر خانوادههای معظم آنان بسیار بیش از آنچه هست که تاکنون شاهد بودهایم.
اگر بر بام خانه هر شهیدی یک چراغ قرمز روشن شود آنگاه مشخص خواهد شد که ستارههای آسمان شهادت چه تعداد هستند و نقش آنها در همبستگی ملی، حفظ تمامیت ارضی و زنده نگهداشتن روح و فلسفه شهادت و هراس افکندن در دل دشمنان تا چه میزان تأثیرگذار بوده است.
امروز اگر مشکلات اقتصادی و گرانی و تورم و بیکاری برای همه مردم ما مشقات زیادی را به همراه دارد مسلماً برای خانواده شهیدی که تنها نانآور خود را دیگر در کنار ندارد بسیار سختتر و دردناکتر است. هر چند صبر و تواضع و ایمان بازماندههای شهداء بسیار بیشتر از خانوادههایی است که شهیدی در میانه خود ندارند و یا غافل از فلسفه شهادتند.
به هر تقدیر شهید از آن رو قلب تاریخ است که نقطه مرکزی دایرهای است که ملت ما در آن محاط شده است. این نقطه مرکزی شعاعهایی را به محیط و پیرامون سرزمین ما میتاباند که از نور و هدایت شهدا، و کرامت و مرتبت آنها سرچشمه گرفته است.
چشمه نور زمانی بیش و بیشتر متجلی میشود که ابرهای سیاه نفاق، ریاکاری، دروغ و تقلب و کلاهبرداری از چهرهاش پاک شوند.
والسلام
- سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۲ اسفند ۱۳۹۷