سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
نگرانی شکوهمند
این که هر فرد یا طبقهای نگران جایگاه خود نزد افکار عمومی باشد امری طبیعی است زیرا برخورداری از وجاهت اجتماعی و قدرت تأثیرگذاری، دغدغهی تمامی کسانی است که با صرف عمر و هزینه به تحصیل علم و کسب تجربه و تخصص و کار و فعالیت روی میآورند. از این رو آسیبشناسی تغییر جایگاه یک طبقهی اجتماعی به دلیل تأثیر مستقیم آن در مناسبات آن طبقه با مردم میتواند به عنوان یک دغدغه مطرح باشد. ناگفته پیداست که هر یک از اقشار تشکیلدهندهی جامعه، فراخور عملکردی که در راستای ارائهی خدمت به مردم در پیوند با تواناییها و تخصصشان دارند به منظور ارتقای جایگاه خود تلاش میکنند چون میدانند که مناسبات آنها با مردم نیز در همین چارچوب تعریف میشود. از جمله مسائلی که هم اکنون توجه طبقهی روحانیون را به خود معطوف داشته حس چندگانهای است که مردم نسبت به آنها پیدا کردهاند. این حس از یک سو سر در آبشخور انتظارات بالایی از این طبقه دارد که خود روحانیون در ایجاد آن دخیل بودهاند و چه بسا برخی از قابلیتهای دین را به خود نسبت دادهاند و از سویی دیگر نباید از فاصلهای که برخی روحانیون از ویژگیهای سنتی خود گرفتهاند غافل بود.
اصولاً نحوهی سلوک روحانیت ظرف سالهای متمادی در جامعه، این طبقه را با چهار ویژگی از سایر طبقات متمایز میکرد. در وهلهی اول زیطلبگی و سبک زندگی بود به طوری که حتی اگر آخوندی پیدا میشد که به دلیل وابستگی به خانوادهای ثروتمند از تمکن بالایی برخوردار بود تلاش میکرد زندگی ساده و بیپیرایهای داشته باشد. دوم تعلیم و تعلم مستمر، به این معنا که یک روحانی تحت تأثیر آموزههای دینی گمشدهی خود را در طول زندگی دانش و حکمت میدانست و در عین حال به موازات آن در حال آموزش دادن بود زیرا خود را ملزم به پرداخت زکات علم میدانست و عمده وجاهت خود را مرهون برخورداری از شأن معلمی بود. سومین ویژگی این طبقه ارتباط بدون واسطه و نزدیک با مردم خصوصاً تودههای مستضعف و آسیبپذیر بود که با استفاده از آن میتوانستند حرف خود را با کمترین هزینه پیش ببرند کما این که در جریان انقلاب نیز از آن سود جستند. در این جا باید به شاخصهای دیگر نیز اشاره کنیم و آن این که در گذشته اغلب روحانیون با درآمدی شناور و غیر رسمی که با بازار و کمکهای مردمی و نذورات و اوقاف و خمس و زکات و شهریه و درآمدهای متفرقه پیوند میخورد روزگار خود را سپری میکردند که ارزیابی میزان آن برای مردم امکانپذیر نبود و دوری روحانیون از کارهای سیاسی و اجرایی موجب میشد که کسی برای پی بردن به سرچشمهی درآمد آنها کنجکاوی زیادی نداشته باشند. باید اعتراف کنیم که این چهار ویژگی ظرف چند دههی اخیر آسیب فراوانی دیده و روی جایگاه آنها در چشم و دل مردم تأثیر غیرقابل انکاری گذاشته است. هر چند این قاعده ممکن است در مورد برخی از شخصیتهای روحانی صدق نکند اما قابل کتمان نیست که درگیر شدن با کارهای اجرایی و خصوصاً سیاسی به کمرنگ شدن ویژگیهای متمایزکنندهی این طبقه از سایر طبقات انجامیده است.
نباید از نظر دور داشت که عدهای با توجه به تعریفی که از سیاست و اقتصاد داشتند و این دو حوزه را مسیری مینگذاری شده و پر از لغزشگاههای خطرناک توصیف میکردند بر مبنای همین نگاه سنتی و جا افتاده در اذهان عمومی، ورود به عرصهی سیاسی و اقتصادی را دون شأن روحانیت میدانستند؛ در کنار این عده کسانی بودند که سنخیتی بین تحصیلات حوزوی و دانش سیاست و اقتضائات کار اقتصادی که مستلزم پذیرش تبعات آزمون و خطاست نمیدیدند لذا مخالفتشان با میدانداری روحانیون در این دو عرصه به تعریفی بود که از سیاست و اقتصاد داشتند. شانس تکنوکراتها در ابتدای پیروزی انقلاب برای در دست گرفتن قدرت نیز سر در آبشخور چنین دیدگاهی داشت که بسیاری از حوزویان نیز مخالفتی با آن نداشتند. هر چند عدهای نیز با استناد به شواهد تاریخی و برخی موضعگیریهای منتج به دستاوردهای ارزشمند از سوی شخصیتهایی منسوب به این طبقه، مرزی برای میدانداری روحانیت در حوزههای گوناگون قائل نبودند ولی در عین حال معتقد بودند که روحانیت نباید به دنبال نقشی فراتر از منتقد و ناظر و مشاوره دهنده به مردم برای خود باشد.
در اینجا باید خاطرنشان کنم که کسی نمیتواند به ضرس قاطع دنبال به کرسی نشانیدن دیدگاهی خاص در مورد طبقهی روحانیت باشد زیرا همانطور که یک روحانی منعی برای فراگیری دانش نجوم و فیزیک ندارد نمیتوان او را از فعالیت سیاسی منع کرد ولی میتوان فعالیت روحانیون در سیاست را مشروط به حفظ ویژگیهایی کرد که سالها شاخصهی این طبقه بوده یعنی حفظ زیطلبگی، تعلیم و تعلم مستمر، مردمی بودن و درآمدی که تأثیری منفی روی سبک زندگی و خانواده آنها نداشته باشد. حفظ چنین شاخصههایی که بسیار هم دشوار و گاهی غیرممکن است در گرو تدوین قانون و صدور بخشنامه و توصیه نیست و کمتر پیش آمده که این طبقه به قرار گرفتن در چارچوبی خاص تن داده باشند زیرا اصولاً بزرگان این طبقه خصوصاً کسانی که رویکردی عارفانه داشتهاند ارزش هر کاری را در خودجوش بودن آن دانستهاند.
برخی بر این باور اصرار میورزند که روحانیون حداقل ظرف دو قرن گذشته- منهای چند دههی اخیر- همواره در هیأت منتقد، پنددهنده، مشاور، مدافع ارزشهای دینی، آگاه به فرجام امور و همچنین خیرخواه مردم ظاهر شدهاند و به همین دلیل آمادگی زیادی برای پذیرش نقد، به خرج دادن انعطاف و تن دادن به رأی مخالف که لازمهی کار سیاسی است نداشتهاند و ندارند ضمن این که عدهای از این طبقه ترجیح میدهند با پرهیز از کار سیاسی کماکان در نقش سنتی خود ظاهر شوند و جایگاه خود را در معرض تردید ناشی از قرار گرفتن در موقعیتهای خاص نبینند زیرا نگران چیزی هستند که فلسفهی وجودی خود را دفاع از آن میدانند و تصور میکنند که این نگرانی شکوهمندی است. خصوصاً اینکه نگرانی از تزلزل جایگاه روحانیت خاستگاهی درون طبقاتی دارد در حالی که جنس نگرانی عدهای دیگر متفاوت است و داوری هم برای کسانی که خارج از این گود هستند دشوار است نه پیش پا افتاده!
- چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۳ اسفند ۱۳۹۷