سرمقاله
محمد عسلی
درس های سیل
سیل، سیاست و اقتصاد گرچه ارتباط موضوعی با هم ندارند اما این سیل به ما آموخت که اتفاقاً سیل و عوارض آن با سیاست و سیاست با اقتصاد و هر سه با یکدیگر راه حل مشترک دارند و آن تدبیر است.
سیل را می توان مهار کرد وقتی ساخت و سازها در مسیر رودخانه ها و کنار آنها نباشند و به لحاظ فنی بتوانند در مقابل آسیب دوام بیاورند.
سیاست هم باید به گونه ای باشد که کشور و ملت را مدام گرفتار دلهره، اضطراب و مسایل روانی نکند.
اقتصاد هر دو پایش در شالوده سیاست بنا می شود گاهی استوار و گاهی سست و لرزان وقتی سیل روانه خانه ها می شود و همه ابزارهای زندگی و خانه و کاشانه و زمین زراعی و گله و رمه و احشام را می بلعد مثل سیاستی می ماند که همه دنیا را بر سر کشور می شوراند و هر حرف و سخن و عملی غیردوستانه می شود سیلی ویرانگر که اقتصاد، فرهنگ و روابط اجتماعی را به ناکجاآباد می برد.
و اما بعد:
سیل به ما آموخت که با این ملت مهربان، با فرهنگ و رحیم می توان صحنه هایی از اقتدار و همنوع دوستی را به نمایش گذاشت و اتحاد و یکدلی را در ایام مصیبت به یک حماسه ماندگار در تاریخ تبدیل کرد.
سیل به ما آموخت که می توان این ملت شریف را به صراط مستقیم رهنمون کرد و یا به بیراهه کشاند و قدرت ملی را در گذارها و گردنه های ناهموار و سخت سیاست های غیرمسئولانه و یکطرفه ضایع نکرد.
سیل به ما آموخت که ملت ما از پس دردها و رنج های مدام و مکرر اقتصادی بر می آیند اما نیاز به دلجویی، مهربانی، شادی و امید دارند.
سیل به ما آموخت که هر چند خانه و آشیانه و وسایل و ابزار زندگی برای ادامه حیات یک ضرورتند اما میهن و زادگاه از خانه مهمترند و تمامی کسانی که در گل و لای و عمق آب راه نجات می یابند بیشتر در اندیشه حفظ کشورند و این ایران است که باید بماند.
و اما بعدتر:
حس بیداری با سیاست و اقتصاد ارتباطی ندارد. یک نیروی فطری است که وقتی رخ می نماید به روز واقعه سر از پای نمی شناسد.
حس بیداری ریشه در باور و اعتقادات دارد. مثل درد سر که اعضای دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد.
آب در لانه مورچگان حس بیداری را تحریک می کند تا چاره ای بیابند. هیچ مورچه ای فرار نمی کند و از جمع جدا نمی شوند. همه یکدل و یک روش به مقابله می پردازند.
سیل ملت ما را این چنین کرد. همه به سیلاب ها هجوم بردند، همه فطرتشان بیدار شد. حتی آنان که در خانه امن و بسیار دورتر از سیل و سیلاب بودند دلشان به دل هموطنان سیل زده پیوند خورد.
زلزله، سیل، آتش، جنگ و زبان گزنده مدام به جنگ ما آمده و اینک ملخ ها هم گل ها را به سبزه آراسته اند، این جنگ ها تمامی ندارند و ما نیز می مانیم اما چگونه؟
آیا باید پیوسته در موضع دفاع باشیم؟
آیا برای هزارمین بار در طول تاریخ از زلزله، سیل، جنگ، آتش و زبان گزنده درس نگرفته ایم؟
آیا وقت آن نرسیده که اگر نمی توانیم وضعیت حال را بهبود بخشیم به آینده و آیندگان توجه کنیم؟
آیا در انتظار نفرین آیندگان بی خیال از فردا امروز را همانند دیروز هدر می دهیم؟
با سیاست می توان اقتصادی سالم داشت و با اقتصادی سالم می توان سیل، جنگ و زلزله را مهار کرد؟
پس سیاستمان را تغییر دهیم، ساختار اداری مان را اصلاح کنیم. برای سازماندهی ضابطه داشته باشیم و از رابطه پرهیز کنیم.
مردم را به قانونمندی تشویق کنیم و خود در اجرای قانون لحظه ای درنگ نکنیم تا سیل کمک ها و همیاری ها به ثمر بنشینند و از دست شده را باز گردانند. هر چند به قول سعدی:
سرچشمه شاید گرفته به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
والسلام
- یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸