• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
سعدی شاعری غریب در حافظه ایرانیان
وصف خوراک‌های خوشمزه هر چند ذائقه را تحریک می‌کند و آب به دهان می‌اندازد اما خوردن آنها با وصف و تعریف و تمجید متفاوت است و وصف رفع عطش یا گرسنگی نمی‌کند.
حکایت سعدی و زبان و فهم آن بزرگوار اینک همانند خوراک‌های خوشمزه‌ای است که از خوردن آن محرومیم و به وصف و تعریف حال و احوال و اشعار و سخنان نغز وی بر آمده‌ایم و در زندگی روزمره و ادبیاتمان و حتی در حافظه فرزندانمان نقشی و خطی و ردی از سعدی نمی‌بینیم و نمی‌یابیم.
چرا؟
ناگفته پیداست که سعدی بزرگ معلم اخلاق، فرهنگ و باورمندی است.
جهان دیده‌ای که با تلاش بسیار و بهره‌گیری از هوش، ذکاوت و دانش خود توانست خوشه‌چین دانه‌های مفید فرهنگ و ادب و ادبیاتی باشد که مسئولانه خرمنی عظیم فراهم آورد و به یادگار گذشت که به قولی از باد و باران و گذر زمان آسیب ندیده و خود حافظ خود شده است.
و اما بعد:
آنچه سعدی از حکام و مردم به طور اعم خواسته است و آنان را به خیر و خوبی و عاقبت‌اندیشی دعوت نموده در کدام رفتار و کردار خودمان که متولیان ذوق زده بزرگداشت وی هستیم سراغ داریم تا دیگران که به زمانه‌ای دلمشغول اراجیف‌های فضاهای مجازی و درددل‌های مسکن تقلبی‌اند.
وقتی از تواضع و فروتنی سخن می‌گوید این چنین که قطره بارانی را مقابل دریا قرار می‌دهد. کدام تمثیل می‌تواند به این زیبایی اخلاقمداری را در انسان والا و اندیشمند به نمایش گذارد.
«یکی قطره باران به دریا چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
به جایی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بزرگی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد…»
سعدی در دورانی توانست چنین آثار گرانبهایی از خود به یادگار گذارد که استیلای مغولان و اعقاب آنان با خونخواری تمام بر کشور حاکم بود و فضای تنفس آزاد برای بیان وقایع و نقد عملکرد حکام و پادشاهان خونخوار فراهم نبود، چنانکه پس از بازگشت از سفرهای طولانی خود به وصف آن روزگار پرداخت و سرود:
«وجودم به تنگ آمد از جور تنگی
شدم در سفر روزگاری درنگی
جهان زیر پی چون سکندر بریدم
چو یأجوج بگذشتم از سد سنگی
برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم
جهان درهم افتاده چون موی زنگی
چو باز آمدم کشور آسوده دیدم
ز گرگان به در رفته آن تیز چنگی
چنان بود در عهد اول که دیدی
جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی…»
آری سعدی این چنین وصف‌الحال قبل از رفتن و بعد از آمدن کرد و درست در شرایط سخت و غربت توانست کمال یابد و ادیبان و ادب‌دوستان را به آرایه‌های ادبی و نصایح نغز و مواعظ نیک رهنمون شد چنانکه صد سال بعد از وی حافظ در بسیاری از غزل‌های عرفانی خود سوژه‌ها و گفته‌های وی را به کار بست و از وی الهام گرفت.
اینک این سؤال پیوسته این نگارنده را بی‌پاسخ گذاشته که امروز سعدی در ذهن و زبان و کردار ما تا چه میزان تأثیرگذار است و سهم سعدی در رفتار و گفتار و اندیشه ما چقدر است.
نکند ما صرفاً به اوصاف سخنان و میراث ماندگار او بسنده کرده‌ایم اما در اخلاق و رفتار خود بویی از آن ادبیات و اخلاق نبرده‌ایم؟
و اما بعدتر؟
سعدی در کتاب‌های درسی دبستانی و دبیرستانی ما و حتی در دروس عمومی دانشگاه‌های ما چندان حضوری تأثیرگذار ندارد.
سعدی در رسانه‌های مکتوب و مجازی و حتی رسانه‌های دیداری و شنیداری ما هم حضوری بسیار کمرنگ دارد.
گویی ادبیات و اشعار نو متأثر از زندگی ماشینی که بیشتر با کلمات و جملات نامفهوم قلمی می‌شوند فضا را برای سخنان و اشعار سعدی تنگ کرده‌اند.
گویی سعدی هم به لباسی قدیمی و کلاهی نمدی می‌ماند که فصل پوشیدنش گذاشته است اما در موزه‌ها به نمایش در می‌آیند.
سعدی در قرن هفتم از چنان هوش سرشار و حکمت و دانشی برخوردار بود که شجاعانه با خرافات جنگید به گونه‌ای که امروز هم هر شنونده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
به این شعر نغز و مانا از بوستان دقت کنیم:
«یکی روستایی سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش
جهاندیده پیری بر او بر گذشت
چنین گفت خندان به ناطور دشت
مپندار جان پدر کاین حمار
کند دفع چشم بد از کشتزار
که این دفع چوب از سر و گوش خویش
نمی‌کرد تا ناتوان مرد و ریش»
سعدی در اقتصاد و سیاست هم دستی چیره داشت. فهمی به تجربت سالیان فراست و خردمندی. کافی است حکایت آن پارسازاده را بخوانیم که از ترکه عمان نصیب یافت و با آن پول به خوشگذرانی پرداخت چنانکه فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت و در مقابل نصایح بزرگان گفت: راحت عاجل به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رأی خردمندان است. و بقیه ماجرا…
بی‌شک یکی از زیباترین سخنان و دیدگاه‌های سعدی در باب اقتصاد همان جدال سعدی با مدعی در باب توانگری و درویشی است که بسیار ناخوانده مانده است که اگر همان دیدگاه در مدیران به اصطلاح اقتصاددان ما رخنه می‌کرد سرمایه‌گذاران و سرمایه‌داران را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خانه‌نشین نمی‌کردند و شعار ابوذر! ابوذر! دشمن سرمایه‌دار سر نمی‌دادند.
سعدی در باب سیرت پادشاهان و نصایح به ملوک نیز شجاعانه قلمفرسایی کرده و جانب حق را فروگذار نکرده است. آن هم در زمانه‌ای که حکام و ملوک خونخوار و تندخو و بی‌رحم به راحتی یک آب خوردن حکم قتل و کشتار صادر می‌کردند و انسان‌ها برایشان اهمتی نداشت خواه سعدی باشند، امیرکبیر یا قائم مقام و یا خواجه نظام‌الملک.
ببینیم سعدی در نصحیت به الجایتو یکی از حکام خونخوار فارس در قصیده‌ای مانا چگونه وی را مورد خطاب قرار می‌دهد که به ضم شبیه به مدح مشهور است:
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند
رستم و روئینه تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار
این همه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار…
چون خداوندت بزرگی داد و حکم
خرده از خردان مسکین در گذار
چون زبردستیت بخشید آسمان
زیردستان را همیشه نیک دار
ملک بانان را نشاید روز و شب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمار…
منجنیق آه مظلومان به صبح
سخت گیرد ظالمان را در حصار
و در پایان گوید:
سعدیا چندان که می‌دانی بگوی
حق نباید گفتن الا آشکار…
آری حق‌طلبی و حق‌گویی شیوه آزادگان است و سعدی از آزادگان بود. آزاده‌ای که سهم خود را در پاسداری از زبان و ادب فارسی به زیبایی و هنرآفرینی ادا کرد و میراثی ماندگار برای ما بر جای گذاشت اگر از آن بهره‌مند شویم.
والسلام

Comments are closed.