سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
دغدغههای بیدلیل
طرح اصلاح قانون انتخابات مجلس مدتی است که نقل محافل سیاسی است هر چند هنوز موج اما و اگرهای حاشیهای این تغییر احتمالی هنوز به محافل عمومی و خانوادهها سرایت نکرده و تحلیلهای رسانهای هم نتوانسته محرک برانگیزانندهای برای ورود گسترده افکار عمومی به چنین مقولهای باشد. شاید دغدغههای معیشتی ناشی از تحریمها مجال نمیدهد که مردم به موضوعات دیگر بپردازند. کسانی که تحقق استانی شدن انتخابات مجلس را اتفاق بزرگی قلمداد نمیکنند، مشکلات ساختاری را در پایین بودن کارایی مجلس دخیل میدانند نه نحوهی انتخاب نمایندگان را و اتفاقاً درست هم میگویند. ما اگر به نحوهی انتخاب شهرداران در برخی از کشورها توجه کنیم در مییابیم که شهردار شانگهای که توسط حزب کمونیست انتخاب میشود یا شهردار پاریس که از میان هیأت شش نفرهی منتخب مردم برگزیده میشود یا شهردار کوالالامپور که توسط وزیر کشور مالزی انتخاب میشود و شهردار واشنگتن دیسی که منتخب هیأت ۶ نفره مردمی است از شهردار تهران که توسط منتخبین مردم تعیین میشود کارآیی بیشتری دارند. بنابراین صرف این که شکل انتخابات عوض شود اتفاقی نخواهد افتاد بلکه باید به عوامل دیگری از جمله سطح فرهنگ عمومی، جدی بودن نقش مجلس، قانونمندی مسئولین و مردم نیز توجه کافی داشت. بگذریم!
این که استانی شدن انتخابات مجلس تا چه حد به انفعال و کاهش مشارکت مردمی در انتخابات میانجامد یا این که اساساً رویکرد فدرالی به انتخابات مجلس بناست چه مشکلی را حل کند به اندازهی کافی در رسانههای مکتوب مورد بحث و بررسی قرار گرفته و بستری برای چانهزنی اصلاحطلبان و اصولگرایان و سایر گروههای سیاسی و مذهبی فراهم کرده است. لذا به نظر میرسد باید از منظری دیگر به این موضوع وارد شویم و ببینیم استانی شدن انتخابات تا چه حد میتواند رافع ایراداتی باشد که سالهاست به عملکرد مجلس در کشور ما وارد است. برجستهترین ایرادی که به مجلس شورای اسلامی وارد است کمسوادی اغلب نمایندگان و عدم اشراف آنها بر موضوعاتی است که در کمیسیونها و صحن علنی به آن میپردازند. همچنین موضع انفعالی آنها در برابر مؤلفههای اصلی تشکیلدهندهی قدرت، رانتپذیری، میل به تمرکزگرایی برای انتقال مسئولیت پاسخگویی به کانونهای بالادستی، فراموشی وعدهها در غوغای بازیهای جناحی و تلاش برای خطدهی به مردم به جای الهام گرفتن از پالسهای ارسالی از سوی افکار عمومی و نگاه قیممآبانه نمایندگان به موکلین نیز از جمله چالشهایی است که مردم با مجلس دارند. در اینجا من به کم و کیف چگونگی تأیید صلاحیت نمایندگان که جای بحث فراوان دارد و یکی از دلایل اصلی پایین بودن مشارکت مردم است اشاره نمیکنم و تنها به همین موضوعات خواهم پرداخت.
پرسش این است که آیا اگر نامزد نمایندگی مجلس همان روند قبلی را برای تأیید صلاحیت سپری کند و مثلاً به جای کسب اکثریت نسبی آراء از یک شهرستان، در معرض انتخاب شهروندان استان قرار گیرد و از لحاظ کمی با آرای بیشتری وارد مجلس شود، دیگر تمرکزگرا، رانتپذیر، حزب باز و بدعهد نخواهد بود. آیا اگر نمایندهای به جای سر برآوردن از یک روستا، منتخب مردم کل استان باشد زادگاه خود را فراموش کرده و به جای بخشینگری، دغدغههای استانی را دنبال میکند؟ اگر شما به تغییراتی که در کرمان، یزد و سمنان پس از راهیابی چندین رئیس جمهور از این استانها رخ داده توجه کنید درمییابید حتی انتخاب یک فرد در سطح کشور نیز نمیتواند نقطهی پایانی بر احساس تعلقات قومی و بومی باشد و به قول معروف داستان به این سادگیها نیست! به هر حال مناسبات خانوادگی و قومی کار خود را میکند و این مسئله در کوتاهمدت حل و رفع نمیشود چرا که ریشه در خصایص فرهنگی دارد و نیازمند درک مفهوم آرای کشوری و استانی و فراتر از همه همجوشی با منافع ملی است که نقص مشترک اغلب نمایندگان مجلس و مسئولین است که اگر چه گاهی صدای خود را به نام مردم بلند میکنند اما کمتر دیده شده که بتوانند ایدهی خود را به مرحلهی تصویب و ابلاغ و اجرا برسانند!
پرسش دیگر این است که آیا استانی شدن انتخابات مجلس اهتمام به منافع ملی در مصوبات را پررنگتر میکند و نمایندگان را با بالاترین شخصیت اجرایی در استان هماهنگتر خواهد ساخت؟ ظاهراً اینگونه وانمود میشود که قرار است در فرآیند انتخابات استانی مجلس نقش احزاب پررنگتر شود. تصور کنید بیست درصد از نمایندگان راه یافته از یک استان به مجلس، اصولگرا، ۳۰ درصد اصلاحطلب و ۲۵ درصد معتدل و مابقی هم به اصطلاح مستقل باشند. آیا با توجه به نهادینه شدن جناح بازیهای ویرانگر ظرف چند دههی اخیر آیا میزان تعامل آنها با یک استاندار معتدل یا اصلاحطلب یا اصولگرا در این میان در حدی خواهد بود که رافع معضلات یک استان باشد. یا کمافیالسابق تضمینی وجود ندارد که استانی شدن انتخابات به رویش شخصیتهای ملی با دغدغههای فرابخشی بیانجامد!
زیادهخواهی برخی استانها نه تنها در تریبونداری مجلس بلکه در سهمخواهی از کابینه دولت و عضویت در کانونها و نهادهای بالادستی و حتی تشکیلات ورزشی بر کسی پوشیده نیست! آیا این مشکل نیز با استانی شدن انتخابات برطرف میشود یا تشدید خواهد شد؟ چه کسانی ایستادگی کردند و نگذاشتند نزدیک به سه دهه خط آهن به شیراز برسد تنها با این استدلال که فارس صنعتی نیست در حالی که میتوانستند بگویند چون فارس قطب کشاورزی و گردشگری است بنابراین نیازمند راه آهن است!
داستان بر سر فارس یا اصفهان و خراسان و یا عناوینی که به شهرها میدهند و یا نمیدهند نیست؛ چون هر عنوانی که توجیه تاریخی و عینی و مصداقی نداشته باشد و با استقبال مردم مواجه نشود، فاقد دستاورد و بیارزش است، بلکه قصه بر سر این است که فارس به نسبت بسیاری از استانها بهرهی چندانی از نمایندگان خود نبرده و بیشتر درگیر اختلافات داخلی خود بوده و حتی محدود نمایندگان لایق که یا اقتصاددان بودهاند و یا وطندوست و مردمی نیز در گرداب این اختلافات چرخیدهاند. علت اصلی چنین رویکردی نیز چربش بخشینگری تحت تأثیر باندبازیهای شخصیتمحور در مجلس بوده است اینجاست که به نظر میرسد موافقان و مخالفان استانی شدن انتخابات مجلس به جای چانهزنی بر سر نتایج تغییرات شکلی در راهیابی افراد به مجلس و اینکه وانمود کنند اتفاق بزرگی در راه است، به تبیین مشکلات ساختاری مجلس و تشریح بیتأثیری استانی شدن یا نشدن انتخابات بر آن بپردازند.
- چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸