سرمقاله
محمد عسلی
یادکردی به رسم قدردانی از زندهیاد ناصر امامی
اهل فرهنگ، ادب، شعر و سخن باشی و در مجالس و محافل تو را بشناسند و به تعریف و تمجیدت بپردازند میشوی مثل خیلی از کسانی که تاکنون از دری آمدهاند و از در دیگری رفتهاند بیآنکه تأثیری بر ادبیات مردم و ذهن و زبانشان گذاشته باشند اما اگر سالیانی رفتار فرهنگی و عشق به زندگی دیگران در تو نهادینه شده باشد و جدای از تفاخر به شعر و شاعری و ادب و سخنهای صواب و ناصواب به خدمت خلق در آیی و از تو خیری به دیگران رسد بیآنکه انتظار جبرانی، گوشه چشمی، عنایتی از این و آن داشته باشی آن وقت میشوی استاد ناصر امامی که قبل از آنکه شنیدن نامش تداعیکنندهی حرف و سخن و شعر و آثارش باشد، اخلاق حمیده، تواضع و قصد کمکرسانی و خدمتش تداعی میشود.
و اما بعد:
ناصر امامی را اینگونه شناختم که واقعاً ناصر بود. برای همه، خوب و بد نمیکرد. غریبه و خویش برایش فرقی نداشت. در سمت معاونت فرهنگی بیمارستان کوثر در جامه خدمت بود و به قول خودش فرهنگدرمانی میکرد.
از در و دیوار و رفتار کارکنان بیمارستان گرفته تا برخورد پزشکان با بیماران همه و همه به این فرهنگدرمانی خو گرفته بودند.
مرگ این چنین انسانها اگر چه غیرمنتظره نیست، اما در این عالم وانفسا وجود آنها به ندرت جایگزین دارد.
سالها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
آری ناصر امامی هم عالمی نکو بود هم شاعری شیرین سخن و هم تا جان در بدن داشت کمر به خدمت خلقالله بسته بود.
متأسفانه از این دست انسانها کم داریم، کسی در دوران پیری و کهولت به جای خانهنشینی و استراحت با ارادهی استوار و عشقی بیپایان در آغاز صبح تا بعدازظهر مدام از این طبقه بیمارستان به آن طبقه سرکشی کند تا فرهنگ درمانیاش را جا بیاندازد.
زندهیاد ناصر امامی با اصحاب فرهنگ و ادب الفتی دیرینه داشت و قدر میشناخت و قدر میدانست. او همواره مترصد فرصتی برای خدمتگزاری بود و اگر باخبر میشد یکی از جنس فرهنگ به هر دلیل پای به بیمارستان کوثر گذاشته، خود را به او میرساند و بیمنت کمر خدمت میبست و تا پایان وی را همراه و همدل بود و گاه و بیگاه با شعری زیبا و درسآموز و کلامی متواضعانه به بیماران روحیه میداد و زندگی میبخشید و اینها همه ناشی از یک منش و نیروی محرکه بود، یار و رفیق همراهش دکتر تابنده مؤسس و ریاست هیأت مدیره بیمارستان که پاس خاطر او را میداشت و قدر زحماتش را میدانست.
استاد ناصر امامی حافظشناس خوبی بود و حافظه خوبی هم داشت و هر کس را به فروتنی و تواضع با شعری از حافظ و یا قطعهای از خود همراه و همدل بود. او که تجربه دو دوره تاریخی را در مطبوعات و ادبیات در کارنامه داشت به خوبی از آن همه نوشتهها و گفتهها استفاده کرد و نام نیک رفتگان را پیوسته در ذهن و زبان پاس میداشت تا حقی از کسی ضایع نشود.
من در این چند دهه روزنامهنگاری در کیهان و عصر مردم به ندرت کسی را به این اوصاف میشناسم که ذکر آن رفت.
زندهیاد ناصر امامی تلاش میکرد در کنار نگاه شاعرانه، رفتار شاعرانهای سرشار از محبت و نوعدوستی داشته باشد و همواره میگفت: انسانم آرزوست.
- یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۰ خرداد ۱۳۹۸