• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲ تیر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
طعم تعطیلات تابستانی
درهم تنیدگی مفهوم بیکاری و توقف آموزش و یادگیری با تعطیلات تابستانی برای دانش‌آموزان بسیار زیانبار است. چنین برداشتی از تعطیلات تابستانی سر در آبشخور سابقه‌ی ذهنی اغلب ما از امکانات محدود آموزشی و ملاحظات شغلی اولیاء دانش‌آموزان دارد که زمانی گریبانگیر آموزش و پرورش بود. در گذشته غلبه‌ی جمعیت روستایی و شهرستانی بر جمعیت شهری ایجاب می‌کرد که آموزگاران تعطیلات تابستانی را برای سرکشی به خانواده و دیار اصلی خود غنیمت بشمارند و دانش‌آموزان روستایی و شهرستانی نیز در کنار خانواده به کشاورزی و دامپروری که در تابستان و بهار رونق قابل توجهی داشت بپردازند. امروزه که تجهیزات مکانیزه، شیوه‌های جدید آبخیزداری و آبخوان‌داری و کاشت و داشت و برداشت و همچنین تغییر شیوه‌ی تولید فرآورده‌های دامی و کشاورزی اغلب کشاورزان را از همراهی فرزندانشان بی‌نیاز کرده و در شهرهای بزرگ نیز کودکان و نوجوانان همراهان خوبی برای پدر خود در محیط کار نیستند، رها کردن دانش‌آموزان در کوچه و خیابان و بدون برنامه‌ریزی آموزشی و حرفه‌آموزی تبعات ناخوشایندی دارد. البته بخشی از دانش‌آموزان ناگزیر مطالعات جبرانی به منظور عبور از دروس تجدید شده هستند، عده‌ای دنبال آموزش زبان، هنرآموزی، فعالیت ورزشی و حتی کار فیزیکی با هدف کسب درآمد هستند و در عین حال عده‌ی زیادی از دانش‌آموزان بدون برنامه‌ریزی اوقات خود را می‌گذرانند که صرفنظر از اینکه ممکن است در معرض انحرافات و آلودگی‌ها و عادات مضر قرار گیرند، عادت کردن به بیکاری و بلاتکلیفی هم برای آنها خوب نیست. بدون رودربایستی باید بگوییم که در جامعه‌ی ما فهم واقع‌بینانه‌ای از تعطیلی و اوقات فراغت وجود ندارد یعنی این که اغلب مردم منتظر پایان کار برای تعطیل شدن هستند در حالی که باید منتظر پایان تعطیلی و رفع خستگی برای شروع به کار باشند. اینجاست که همان حسی که یک دانش‌آموز در زمان شنیدن صدای زنگ تعطیلی مدرسه دارد به کارمندی منتقل می‌شود که دائماً منتظر توقف عقربه ساعت روی دو و نیم بعدازظهر است. در جامعه‌ی ما حتی از تعطیلات مذهبی هم استفاده‌ی درستی نمی شود به طوری که به استثنای تاسوعا و عاشورا و روز شهادت حضرت علی (ع)، سایر تعطیلی‌های مرتبط با مناسبت‌های مذهبی دستاورد زیادی برای عموم مردم ندارد و اغلب مترصد پیوند چنین مناسبت‌هایی با پنجشنبه و جمعه هستند تا از آن برای مسافرت و تفریح استفاده کنند و متأسفانه بیشترین آمار مرگ و میر در جاده‌ها هم نتیجه همزمانی تعطیلات عادی با تعطیلات مناسبتی است. حتی در بسیاری از مواقع نمی‌توان تناسبی بین رفتار مردم و مناسبت‌هایی که به تعطیلی می‌انجامد برقرار کرد. ترافیک سنگین مسیر تهران- شمال در برخی مناسبت‌ها نشان می‌دهد که هدف قانونگذاران برای تعطیلی برخی از ایام تأمین نمی‌شود.
حداقل انتظار از اوقات فراغت رسیدگی به امور خانه و همراهی با اهل منزل، شستشوی لباس، تنظیف محل زندگی، جبران خلأهای عاطفی ایجاد شده در روزهای کاری، خرید و انباشت مواد مورد نیاز برای طول هفته و بازی و سرگرمی و دید و بازدید است ولی چالش‌های خانوادگی نشان می‌دهد که در همه جا شاهد چنین روندی نیستیم.
توجه به ارزش بازسازی و تمدید قوا در اوقات فراغت در جامعه‌ی ما چندان زیاد نیست زیرا تلقی اغلب مردم از تعطیلی، رهاشدگی و بی‌برنامه‌گی است. در حالی که هدف از فراغت، تمدید قوا و بازیابی نیرو و انگیزه برای کار و فعالیت بیشتر است و مهمترین وظیفه‌ی اعضای خانواده انگیزه‌بخشی به یکدیگر در ایام تعطیلات است.
برخی از دانش‌آموزان در اولین روز سال تحصیلی با نوشتن یک عدد، خطی از انتظار برای پایان یافتن سال تحصیلی را ترسیم می‌کنند و مثلاً می‌نویسند ۱۸۰ روز به عید مانده یا کارمندانی که پس از خرید سررسید سال آینده تعداد روزهای تعطیل آن را می‌شمارند یا معلمانی که با مدیر بر سر گرفتن ساعات کاری در روزهایی که تعطیلی بیشتر دارد چانه می‌زنند و رفتارهایی از این دست که فرهنگ کار و تلاش را به مسلخ می‌برد!
شاید علت چنین رویکردی محرومیت اغلب مردم از لذت کار است. کار تا زمانی که عینیت پیدا نکند و اثر آن را در زندگی خود و دیگران مشاهده نکنیم لذت‌بخش نیست. دانش‌آموزی که در طول سال تحصیلی موفق به ساخت یک وسیله و ابزار نشده و فایده‌ای عملی از دانش را تجربه نکرده تصور می‌کند که دانش ریاضی یا زیست‌شناسی تأثیری در زندگی او ندارد. علت لذت‌بخش بودن تعطیلی برای بسیاری از دانش‌آموزان این است که در طول سال تحصیلی دستاوردی عملی و عینی از تحصیل نداشته‌اند. در حالی که اگر بخشی از ساعات تدریس دانش‌آموزان به کار عملی اختصاص می‌یافت و آنها فرصت پیدا می‌کردند که مطابق ذوق و استعداد خود بروز و ظهوری داشته باشند و خودشان را نشان دهند، تحصیل برای آنها مزه‌ی شیرینی داشت. کیست که از لذت کشف کردن، ساختن، تعمیر کردن و مفید بودن گریزان باشد. دانش‌آموزی که در حین تحصیل تجربه‌ی کار عملی نداشته باشد، حتی اگر مدرک دکترا هم بگیرد پایان‌نامه‌اش را دیگران خواهند نوشت. دانش‌آموزی که فرمول‌های شیمی و فیزیک و ریاضی را در آزمایشگاه و کارگاه محک نزند همواره تصور می‌کند که علوم تجربی بی‌فایده است و نقشی در زندگی ندارد. اینجاست که هر مدرسه‌ای باید به ازای هر کلاسی یک کارگاه داشته باشد یا اینکه کلاس‌ها به اندازه‌ای بزرگ و برخوردار از امکانات باشند که بتوان تئوری و کار عملی را همراه با هم آموزش داد. اینکه ما فکر کنیم کارگاه‌های بزرگ مخصوص هنرستان‌هاست غلط است. آموزش و پرورش باید احداث مدارس جدید را بر همین اساس برنامه‌ریزی کند. به کارگیری چنین شیوه‌ای برای تدریس، مکانیسم یادگیری را نیز تسهیل می‌کند و امتحان روی محفوظات متمرکز نمی‌شود. فرآیند استعدادیابی نیز اصلاح می‌شود به طوری که مشاورین تحصیلی با مطالعه روی دست‌ساخته‌های دانش‌آموزان می‌توانند به استعداد آنها پی ببرند نه از روی نمره‌ای که با حفظ کردن درس گرفته‌اند. همسایه‌ای داشتیم که دامادش مهندس کشاورزی بود. از او پرسیده بود درختی داریم که نمی‌دانیم لیموست یا پرتقال یا چیز دیگر، تو که مهندس کشاورزی هستی بیا ببین این چه درختی است؟ دامادش هر چه برگ درخت را زیر و بالا کرده بود نفهمیده بود و مادرزن به مدرکش شک کرده بود در حالی که نمی‌دانست این بنده‌ی خدا از روی رتبه‌ای که در کنکور آورده تعیین رشته کرده و علاقه‌ای به کشاورزی نداشته و چیز زیادی هم در دانشگاه یاد نگرفته است. مسلم است که طعم تعطیلات تابستانی برای چنین دانشجویی شیرین است چون در این مدت از چیزی فاصله می‌گیرد که به آن علاقه‌ای ندارد.

Comments are closed.