• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳۱ تیر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
سرعت تحولات اجتماعی که به تغییر سبک زندگی منجر می‌شود به شکاف بین نسلی انجامیده تا آنجا که نه تنها پدربزرگ و نوه بلکه پدر و مادر هم نمی‌توانند به درجه‌ای از مفاهمه با فرزند خود برسند. لذا مسئله فراتر از این است که بخواهیم سر و ته آن را در چارچوب فرمول نخ‌نما شده‌ی تقابل سنت و مدرنیسم به هم آوریم و به دنبال رفوی شکافی به این بزرگی باشیم چرا که گاه مدرنیست‌ها نیز در مواجهه با برخی خرق عادت‌ها دچار شگفتی می‌شوند!
در گذشته‌ای نه چندان دور مدرسه و خانواده برای دانش‌آموزان نقش مرجعی را ایفا می‌کردند که نوجوانان و جوانان به عنوان معیاری برای رفع کاستی‌های خود از آنها بهره می‌گرفتند اما اکنون نوجوانان و جوانان به مقیاس‌هایی فراخانوادگی و فرامدرسه‌ای دسترسی دارند که آنها را مانند پر کاهی به این سو و آن سو می‌کشاند.
کار به آنجا کشیده که برخی از خانواده‌ها احساس می‌کنند با توجه به عوامل تهدیدکننده‌ی محیطی نظیر اعتیاد، خشونت‌طلبی، بیکاری، سرگرمی‌های مخاطره‌انگیز و رفیق‌ بازی‌های گمراه‌کننده، توفیق فرزندشان در امر کار و تحصیل و شکل‌گیری شخصیت در خارج از کشور بیشتر از داخل خواهد بود، چرا که امکان جذب شدن به کار و درآمدزایی پس از تحصیل در آنجا بیشتر است.
معلوم نیست در اتاق فکر دست‌اندرکاران امور جوانان در سطوح عالی کشور چه می‌گذرد و آنها بر اساس چه تحلیل‌هایی مبادرت به نسخه‌نویسی می‌کنند اما هر چه هست راهکارهای ارائه شده جوابگو نیست یا اینکه تمهیدات اندیشیده شده برای ارائه‌ی امکاناتی فراخور طرح‌ها؛ کفاف نیاز جامعه را نمی‌دهد.
هشدارآمیزی شاخص‌ها و آمارهای کنونی پیرامون عملکرد نوجوانان و جوانان ایجاب می‌کند که به دنبال طرح‌های عملی‌تر و در عین حال نتیجه‌بخش باشیم. پاسخ به پرسش‌هایی نظیر اینکه چگونه می‌توان به نوجوانان شخصیت داد و ضمن حراست از استقلالی که بدنبال آن هستند هدایتشان کرد بسیار مهم هستند؟ گاهی اوقات وقتی ما سعی می‌کنیم تعریفی شسته و رفته از یک جوان ایده‌آل ارائه دهیم آنها را از خود دور می‌کنیم چرا که برخی از آنها در قالب‌های ذهنی ما جای نمی‌گیرند و ناگزیر رفتاری توأم با سرکشی دارند. از جمله تعلقات انگیزه‌بخش به جوانان می‌توان به ملیت و ریشه‌ی تاریخی، باور درونی، جایگاه اجتماعی خانواده، هوش و ذکاوت و نبوغ، مهارت و توانایی‌های خاص و برخورداری‌های مادی اشاره کرد. تمامی این موارد می‌توانند امکان دیده شدن را که دغدغه‌ی اصلی هر جوانی است فراهم آورند. هر چند نبود هر یک از این شاخصه‌ها را نمی‌توان علت تامه‌ی برخی ناهنجاری‌ها معرفی کرد! شاید علت اصلی اینکه جوانان پس از مهاجرت و زندگی در غربت و گاه حتی در زمان گذراندن دوران سربازی به شاخص‌های مورد اشاره می‌اندیشند و به آن بها می‌دهند این باشد که برخی چیزها برای دیده شدن باید از ما گرفته شوند مثل امنیت و تندرستی که زمینه‌ی درک قدر و منزلت آنها در زمان فقدانشان فراهم‌تر است. بنده خدایی می‌گفت: پسرم تا در ایران بود نمازش را کج‌دار و مریز به جا می‌آورد ولی حالا از آمریکا سفارش می‌کند که برایم مهر و تسبیح و جانماز بفرستید! در عین حال همین جوان تصویری از کورش را در اتاق کوچکش نصب کرده است. احتمالاً چنین جوانی در آنجا برای تکمیل پازل هویت خود و به رخ کشیدن داشته‌های فرهنگی‌اش به دنبال دستاویز قابل اعتنایی است. در آنجا می‌خواهد از نماز زرهی در برابر تیرهای زهرآگین بسازد و کورش را به عنوان پشتوانه‌ای تاریخی و تمدنی به همکلاسی‌هایش معرفی کند! اما چرا در اینجا با چنین احساسی روبه‌رو نشد. اینجاست که باید اتاق فکر تشکیل دهیم ببینیم تعریفی که ما از نماز به عنوان شاخص‌ترین نماد باورمندی و همچنین ریشه‌های تاریخی و فرهنگی‌اش به او ارائه داده‌ایم چه ایرادی داشته است؟
مسلماً اگر در داخل کشور تفاخر به شخصیت‌های مثبت باستانی و تاریخی با پایبندی به ارزش‌های دینی رفتاری متناقض وانمود شود، اشکال به نحوه‌ی تبلیغات و برخی کج‌سلیقگی‌ها برمی‌گردد! دقیقاً مسئله همین است! این روزها مردم حتی از غذایی که می‌خورند انتظار دارند برای آنها نقش دارویی و منفعت جسمی داشته باشد، نماز که جای خود دارد. تبلیغ نماز زمانی تأثیر تعیین‌کننده خواهد داشت که آثار فردی و اجتماعی آن برای شخص نمازگزار قابل فهم و ملموس باشد. لذا اگر جوانی وارد مسجد شود و احساس کند که امام جماعت به جمعیت نمازگزار نگاه ابزاری دارد و به دنبال جمع‌آوری مرید و ایجاد وابستگی فکری در جوان نسبت به جریانی خاص است، خود را مغبون شده و ابزار می‌بیند. درست مانند کسی که برای هدفی معین با توجه به موضوع فراخوان به یک راهپیمایی آمده ناگهان می‌شنود که مسئول شعار به دنبال استفاده از جمعیت برای منظوری دیگر است و شعارهایی دیگر مطرح می‌کند که هیچ ربطی به موضوع گردهمایی ندارد یا مداحی که در میان روضه‌خوانی به دنبال جا انداختن موضوعاتی شخصی و یا جناحی است! طبیعی‌ترین واکنش در چنین شرایطی این خواهد بود که شخص مغبون شده جمعیت را بشکافد و خود را از آن جمع منها کند! در برنامه‌های تبلیغاتی وقتی حاشیه از متن سبقت می‌گیرد امکان بهره‌برداری درازمدت از چنین برنامه‌هایی وجود ندارد. اصولاً پاشنه آشیل تبلیغات دینی آمیخته با اغراض حاشیه‌ای همین است که در درازمدت نتیجه‌ی معکوس دارد. زیرا امتیازطلبی، عکس‌العمل طبیعی کسانی است که متوجه نگاه ابزاری به خود شده‌اند؛ چنین رویکردی به مرور هزینه‌ی اجرایی کردن اینگونه برنامه‌ها را بالا می‌برد زیرا وقتی نفع یک رفتار به شخص برنگردد او به دنبال اجر و مزد است و طرف مقابل را ناگزیر به پرداخت هزینه می‌کند.
فرصت نهادینه کردن فرهنگ نماز در کودکان نامحدود نیست چرا که آنها باید پیش از قدم گذاشتن به دوره‌ی جوانی که پرسش‌هایی اساسی برای آنها مطرح می‌شود از منافع مادی و معنوی تعریف شده برای نماز برخوردار شوند و به قدرت سازندگی نماز ایمان بیاورند و آن را تجربه کنند و با تمام وجود باور کنند که سحرخیزی، تحرک، وقت‌شناسی، بهداشت فردی و اجتماعی، همکاری در فعالیت‌های اجتماعی و یادآوری و مرور چندین باره وظایف دینی و انسانی در روز تنها بخشی از دستاوردهای برپایی نماز است.
وقتی که جای متن و حاشیه را در تبلیغات دینی عوض می‌کنیم به تدریج از اثرپذیری آن می‌کاهیم. جابه‌جایی متن و حاشیه را به بسیاری از موضوعات می‌توان تسری داد که در حوصله‌ی این یادداشت نیست.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

Comments are closed.