یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
راوی درک مشترک
خبرنگار در دور و زمانهی ما در حکم تندرستی است که فقط با نبودنش دیده میشود و تا هست و در حال نورافشانی است و مینویسد و عکس میگیرد و تحلیل میکند، دیده نمیشود. همه را نشان میدهد و از خودش خبری نیست. خبرنگار از جمله هدیههای شاخص رنسانس فرهنگی به جهان بشریت است. دقیقاً از زمانی که با تولد روزنامه قرارداد نانوشتهای بین روزنامهنگاران و مردم امضا شد که بر اساس آن مردم حتیالمقدور از رویدادها و جریانها و واقعیتهای پیرامون خود آگاه شوند و از این آگاهی برای همزیستی مسالمتآمیز و نوعدوستی و صلح و همافزایی و همگرایی استفاده کنند، خبرنگاران هم به عنوان چهرهای فرهنگی ضرورتی انکارناپذیر تلقی شدند. ناگفته آشکار است که همواره جهل و نادانی یکی از عوامل ناسازگاری و جنگ بین انسانهاست. این یک ادعا نیست بلکه یک واقعیت عریان است که جنگ همواره به زیان اکثریت و صلح به نفع اکثریت است. خبرسازیهای دروغین، نسبتهای ناروا، بسترآفرینیهای اغواکننده و محرک ناسازگاری با هزینه و توطئهی اقلیت صورت میگیرد تا اکثریتی که هیچگونه خرده حسابی با یکدیگر ندارند و تنها جرمشان انتساب به یک قوم یا نژاد و دین و مذهب و ملیت است در برابر اقوام و منتسبان به ادیان و مذاهب دیگر بایستند و متوهمانه خون یکدیگر را مباح بدانند و فرزندان و محصولات زحمات یکدیگر را به سوی فنا و نابودی بکشانند و سپس به قساوت و بیرحمی خود مباهات کنند.
برخی از محدود خبرنگاران متعهد به اصول انسانی که اخبار مربوط به جنگ ویتنام را پوشش میدادند با انتشار عکسهای مشمئزکنندهای که سربازان آمریکایی با سرهای بریده ویتکنگها گرفته بودند، اوج سبعیت نهفته در لایههای هفت طبقهی حقوق بشری آمریکا را به جهانیان نشان دادند و موجی را به راه انداختند که در نهایت دولت وقت آمریکا تحت فشار افکار عمومی جهان ناگزیر به خروج از ویتنام شد.
انعکاس تصویر جسد سوخته کودک فلسطینی در خانهای که یک شهرکنشین متعصب یهودی آن را به آتش کشید، دولت اسرائیل را ناگزیر به دستگیری مرد جوانی کرد که پیشینه اقدامات مشابهی را در پرونده خود داشت. در واقع این خبرنگاران هستند که با بازتاب دادن کلمه به کلمه سخنانی که گردانندگان امور کشورهای جهان بر زبان میآورند میزان شعور و سواد و صلاحیت و انگیزه و اعتبار آنها را در معرض قضاوت عمومی قرار میدهند.
این خبرنگاران هستند که گاهی با طرح یک سئوال که چه بسا پاسخی از سوی مسئولی به آن داده نشود، بذر کنجکاوی را در اذهان عمومی میپاشند و شائبههای ذهنی خود را که در جریان پیگیری اخبار گوناگون به آن رسیدهاند، در قالب یک مطالبهی قابل طرح به جریان میاندازند.
این خبرنگاران هستند که با ضمیمه کردن یک عکس در کنار یک خبر به آن سندیت میدهند و یا آن را از سندیت میاندازند.
این خبرنگاران هستند که در شرایط دشوار انسداد مسیرهای خبررسانی با به خطر انداختن جان و موقعیت خود مردم جهان را در جریان جنگهای آمیخته به انواع خشونتها قرار میدهند و با تحریک وجدان آزادگان جهان خیابانها و معابر عمومی شهرها را به میدان اعتراض صلحطلبان تبدیل میکنند.
این خبرنگاران هستند که پس از روزها نشست و برخاست با بزهکاران و فریبخوردگان و برهمزنندگان نظم اجتماعی به شخصیت آنها نقب میزنند و به کشف انگیزههای جرم و جنایت میپردازند و در این میان چه بسا ناگزیر به تحمل لطمههای عاطفی به خود نیز باشند چرا که دنبال کردن یک فاجعه و خشونت اجتماعی از ابتدا تا انتها همراه با جزئیات مشمئزکننده فشار روانی زیادی را بر خبرنگاران تحمیل میکند.
این خبرنگاران هستند که از زبان کودکان و زنان کارتنخواب و مبتلایان به انواع مواد مخدر به درک عمق تراژدیهای اجتماعی کمک میکنند.
این خبرنگاران هستند که با نگاهی معنادار و خندهای تلخ و زهرآگین، صحت اظهارات و آمارهای یک مسئول فرافکن را زیر سئوال میبرند.
این خبرنگاران هستند که خرده پرسشهای خود را از حالت جنینی تا تولد و بلوغ تر و خشک میکنند و با طرح آن پرده از اسرار کتمان شدهای برمیدارند که از سقوط ملتی به پرتگاهی تاریخی جلوگیری میکند.
این خبرنگاران هستند که با مرور رویدادهای مشابه تاریخی در لابهلای تحلیلهای روز آمد خود، تلنگری به حافظهی تاریخی یک ملت وارد میکنند تا برای چندمین بار از یک سوراخ گزیده نشوند.
این خبرنگاران هستند که با چیدن وعدههای مسئولین در ویترین صفحه اول، مسئولیت آنها را در مقام وفای به عهد یادآور میشوند.
این خبرنگاران هستند که اگر چه معمولاً گوش میدهند و مینویسند و عکس میگیرند اما حرفهای ارزشمند زیادی برای گفتن و حتی نگفتن دارند، حرفهایی که محصول تجربه و رصد کردن آمد و شد صدها مسئول ریز و درشت است.
بایگانی ذهن خبرنگاران مملو از پروندههایی است که در برگیرنده نامهی اعمال بسیاری از خدمتگزاران و بعضاً سیاهکاران است و چقدر باعث تأسف است که برنامهای برای بهرهگیری از این همه تجربه در اتاقهای فکر وجود ندارد و تأسفبارتر این که خبرنگاران به هر دلیل و عمدتاً به دلایل مادی قادر به انتشار خاطرات خود به صورت کتاب نیستند. کتابهایی که برعکس بسیاری از کتاب های سرهمبندی شده و تخیلآمیز، واقعیت مجسماند.
گاهی اوقات قیافهی برخی از خبرنگاران سالدیده و باتجربه که پس از سالها استخوانفرسایی، زیر درخت چه کنم سر در گریبان فرو بردهاند به تاریخی میمانند که در یک علامت سئوال خلاصه شده است.
جای پای خبرنگاران را میتوان در راهروهای دادگستری، زندانها، پروژههای ناتمام، خانههای تخریب شده در اثر سیل و زلزله، بقایای مغازهای آتش گرفته و خودروهای در هم فشرده شده دنبال کرد.
هر جا که خبرنگار نباشد، یک چیزی کم است. خبرنگار چشم مشترک مردم و مسئولین است. چشمی که با دروغ نسبتی ندارد، یعنی نباید داشته باشد. چشم مشترک، گوش مشترک و یا بهتر بگوییم درد مشترک!
- یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۸ مرداد ۹۴