• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲ مرداد ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
آن لحظه دور نیست
سخن گفتن، همچنان که بسیاری از دشواری‌های زندگی را آسان می‌کند، دردسرآفرین نیز هست. آدمیزاد سخن گفتن را از رقص و حرکت آغاز کرد. با چهره در هم کشیدن و خندیدن و در خود فرو رفتن و شکفتن، پایکوبی و دست افشانی و بدینگونه سخن گفت و سخن گفت تا به ایما و اشاره و خطوط نمادین و تصویری رسید و با نگارگری تلاش کرد در غیاب خود نیز توانایی برقراری ارتباط با همنوعان را داشته باشد. بی‌هیچ بزرگنمایی باید اذعان داشت که تمدن و فرهنگ کنونی دستاورد تلاش بی‌وقفه‌ی انسان‌ها برای سخن گفتن و برقراری ارتباط است. تا آنجا که می‌توان گفت: تمامی هنرها در خدمت برقراری ارتباط و سخن گفتن هستند. آدمی طی هزاران سال زندگی اثبات کرده که دست یافتن به همزبانی برای او دشوار نیست و می‌تواند با آموختن طریقه سخن گفتن دیگر اقوام با آنها ارتباط برقرار کند اما همدلی داستانی دیگر دارد. شاید دانشمندان و هنرمندان و عارفان بتوانند به همدلی نائل آیند و بی‌هیچ مزاحمتی با یکدیگر همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند بی‌آنکه نسبت به دین و باورهای درونی و فرهنگ و نژاد و جغرافیای یکدیگر حساسیت به خرج دهند! اما کیست که نداند تمامی جنگ‌ها و بی‌عدالتی‌ها و غارت دسترنج این و آن و قتل‌عام‌ها و دشنام‌ها و نسبت‌های ناروا و ناهمراهی‌ها و … همه و همه نتیجه‌ی دوری انسان‌ها از کانون همدلی است. همدلی فراتر از همزبانی است چرا که گاه دو همزبان قادر به درک یکدیگر و رسیدن به نقطه‌ی راهبردی تفاهم نیستند.
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
از میان کسانی که آمده‌اند و تلاش کرده‌اند انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک کنند سه گروه در برقراری همدلی شاخص‌تر و موفق‌ترند. پیامبران، دانشمندان و هنرمندان؛ چرا که این هر سه گروه روی دردها و منافع مشترک و ویژگی‌های قابل انطباق انسان‌ها و اصل هم‌سرنوشتی و این که همه‌ی انسان‌ها روزی باید متفقاً در پیشگاه خداوند پاسخگوی رفتار هم نسبت به یکدیگر باشند، دست گذاشته‌اند.
اینجاست که حتی کسانی که با ایران خرده حساب دارند، حساب حافظ و سعدی و مولوی و خیام و بوعلی سینا و رازی و امثال این بزرگان را جدا می‌کنند زیرا همدلی مرزها را درمی‌نوردد و ما هر چقدر هم که با عرب‌ها مشکل تاریخی و فاصله‌ی فرهنگی و تمدنی داشته باشیم وقتی کارنامه‌ی حضرت محمد(ص) را مرور می‌کنیم بر او درود می‌فرستیم و ما ایرانی‌ها هر چقدر هم که خنجر انگلیسی‌ها را در قلب خود دیده باشیم نمی‌توانیم ارزش ادبی آثار شکسپیر را انکار کنیم. به همین دلیل پیامبران و دانشمندان و هنرمندان بزرگ می‌توانند به عنوان پویندگان راه صلح و آشتی مطرح باشند. اینجاست که مضحک‌ترین و تأسف‌بارترین صحنه‌ای که گاه شاهد آن هستیم رودررویی پیروان پیامبران و یا پیروان یک پیامبر به بهانه‌های واهی است. یک جهانگرد خارجی می‌گفت: تصور من از ایرانی‌ها پیش از آنکه وارد این کشور شوم بسیار دلهره‌آور بود و می‌ترسیدم که در اینجا خورده شوم اما در عین حال نتوانستم خود را از تماشای شهری که حافظ در آن نفس کشیده محروم کنم. حافظ مرا به اینجا کشاند و دست مرا گرفت و در کوچه باغ‌ها چرخانید و مرا به هوش آورد و دانستم که ما با ایرانی‌ها نه تنها فاصله‌ای نداریم بلکه در یک مسیر حرکت می‌کنیم. اینجاست که حافظ نقش سفیر آشتی را ایفا می‌کند. کسی که به خرابه‌های پرسپولیس قدم می‌گذارد و خود را در برابر عظمت تخت جمشید که دستاورد تمدنی بزرگ است حقیر می‌بیند به بزرگی ایرانیان پی می‌برد. اینجاست که تخت جمشید به کانون همدلی تبدیل می‌شود. زمانی که نسخه‌های شفابخش بوعلی سینا، رازی و قطب‌الدین شیرازی مرزها را در می‌نوردید معنایی جز این نداشت که ایرانیان به جهانیان حیات دوباره می‌بخشند و در این عصر نیز دست‌های معجزه‌گر پزشکانی چون خدادوست و پروفسور سمیعی به چشم‌ها بینایی و به مغزها آرامش بخشیدند تا نقش پیک آشتی را ایفا کنند. به همین قیاس هر هنرمندی که از این خاک برمی‌خیزد و می‌بالد و سخنی دلنشین و حکیمانه بر زبان می‌آورد و همه‌ی جهانیان را به تحسین وامی‌دارد نیز می‌تواند پیک صلح و آشتی باشد‌. ورزشکاران نیز قادر به ایفای چنین نقشی هستند. جهان کنونی که زخم‌های عمیقی بر تن دارد نیازمند نوشداروی صلح و آشتی است. قرآن هم با صحه گذاشتن بر مشترک بودن راه پیامبران و دعوت از پیروان تمامی ادیان آسمانی همگان را به مسابقه در خوبی‌ها و مشارکت در نیکی فراخوانده تا عطر صلح را در جهان منتشر کنند و در این میان کسانی هم هستند که با نزدیک شدن انسان‌ها به یکدیگر مشکل دارند چرا که بقایشان در فنای تفاهم و همزیستی است. هیچ تردیدی نیست که اگر روزی، روزگاری بنا باشد مصلحی آسمانی درصدد برپایی حکومتی جهانی باشد نیز در همین راه گام خواهد زد و بر مشترکات انسانی تکیه خواهد کرد و با تکیه بر اصل همسرنوشتی و همدلی با جهانیان سخن خواهد گفت و یاران خود را از میان همدلان و آشتی جویان و مصلحان برمی‌گزیند. چرا که رسالت جهانی نیازمند نگاهی جهانی و انسانی است. تنها با چنین نگاهی است که می‌توان مشکلات فردای پیش روی انسان‌ها از قبیل بحران‌های زیست محیطی، بحران جمعیت، معضلات بهداشتی، کمبود غذا و منازعات بیهوده را حل کرد و مرزهای مبتنی بر رنگ و باور و نژاد و آب و هوا و جغرافیا را از میان برداشت. بی‌گمانی چنین اتفاق بزرگی برآیند عزم تمامی صالحان از هر دین و رنگ و ملت و نژاد و جغرافیا خواهد بود. لحظه‌ای که انسان‌ها به خود آیند و یکدیگر را به حساب آورند و بشمرند و هر کس مرهمی در دست به سوی زخمی بشتابد و نقشی بر عهده گیرد و آشکار شود که سی مرغ همان سیمرغ است. آن لحظه دور نیست.

Comments are closed.