سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
دریافت و پرداخت هزینه
گاهی انتشار اخباری پیرامون رفتار و سرنوشت چهرههای سلبریتی که به دلیل نوع فعالیت همواره در معرض دید طیف وسیعی از مخاطبان خود در سینما، محافل هنری و صدا و سیما قرار دارند، موجب ایجاد موجی در جامعه میشود. اخیراً داستان مهاجرت مزدک میرزایی گزارشگر ورزشی و فعال حوزهی رسانه به انگلیس و حضور وی در یک شبکه خارجی بازتابی وسیع در فضای مجازی و حتی روزنامهها داشته است. . پیش از این نیز بارها شاهد بودهایم که مهاجرت، ازدواج، طلاق، جریمه شدن و حتی هنجارشکنی برخی از سلبریتیها دستمایهی شکلگیری موجی در فضای مجازی گردیده و موجبات سرگرمی، دلنگرانی و تحلیل و تفسیرهای گوناگون و گاه متناقض را فراهم کرده است.
کسانی که وظیفهی دیدبانی و سیاستگذاری انتشار و مهندسی اخبار را بر عهده دارند دلنگران سرگرمی مردم به اخبار بیخاصیت مربوط به سلبریتیها نیستند چرا که کمترین خاصیت چنین اخباری به حاشیه بردن اخباری است که ایجاد مطالبه میکنند! برخی از سلبریتیها نیز نه تنها از بابت رخنهی اذهان و چشمها و گوشها به حریم خصوصی خود ابایی ندارند بلکه گاه با گذاشتن یک پست که فالوورهای زیادی را به دنبال دارد کسب درآمد میکنند هر چند هرگز به پای سلبریتیهای خارجی نظیر رونالدو که سالیانه نزدیک به هفتصد هزار پوند از محل فالوورهای ایجاد شده روی پستهایی که می گذارد درآمد کسب میکند، نمیرسند.
ظهور سلبریتیها در ایران با به محاق رفتن چهرههای سیاسی و افت محبوبیت جریانهای چپ و راست و میانه همزمانی معناداری دارد و خصوصاً پس از ماجراهای بحرانساز انتخاباتی تعمداً به آن دامن زده شده تا مردم به جای زیر و بالا کردن زوایای زندگی سیاستمداران که چنگی هم به دل نمیزند و پیامدهای منفی بیشماری دارد به سراغ هنرپیشههایی بروند که از زندگی پشت دیوارهای شیشهای ابایی ندارند. گاه حتی خودشان برای جلب توجه مردم به شایعاتی دامن میزنند تا بعدها بتوانند با تکذیب آن مثل معرکهگیرها چند نفری را دور و بر خود جمع کنند. نقشهای پیشنهادی، درآمد، دلبستگیهای عاطفی، خاطرات رنگارنگ، دیدگاه ویژه پیرامون مسایل روزمره، تعریف خاص از برخی مفاهیم، دلمشغولیها، مسافرتها، حوادث پیش آمده در زندگی و … از جمله مسایلی هستند که میتوانند دستمایه جلب توجه مردم به سلبریتیها باشند.
اما ماجرای مهاجرت مزدک میرزایی از این جهت حائز اهمیت است که تفسیرها و تحلیلهای معناداری را به دنبال داشته است از جمله اینکه صدا و سیما به عنوان داعیهدار تعلیم و تربیت و دانشگاه سراسری قادر نیست تعاملی سازنده و نگهدارنده با نیروهای خود داشته باشد چرا که ظرف یک دههی گذشته برخی از نیروهای خود را به دلایل گوناگون از دست داده که البته بیانصافی است اگر بگوییم همهی این افراد با شیوههای قابل توجیه این رسانه را ترک کردهاند. به هر حال تحت فشار بودن نمیتواند توجیهی منطقی برای مهاجرت باشد. خیلی از ورزشکاران، هنرمندان و حتی اصحاب رسانهها چه از جهات مالی و چه از جهت میدان و فرصت داشتن برای کار تحت فشار هستند اما عطای مهاجرت را به لقای آن میبخشند و ترجیح میدهند که بمانند و مقاومت کنند تا این که بالادستیها را با خود و مردم همسلیقه و همراه سازند. ظرف چند دههی گذشته افراد زیادی در صدا و سیما چهره شدهاند که بعضاً سزاوار نامدار شدن هم بودهاند چرا که با تواناییهای ویژهای که از خود بروز دادهاند، توانستهاند خلأ ناشی از سوء مدیریتها، کمبود بودجه و پایین بودن کیفیت برنامهها در صدا و سیما را پر کرده و در مواردی حتی در اوج شهرت، نگاه ابزاری به خود را در افت و خیزهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برتابند و نقش سوپاپ و شیر اطمینان را ایفا کنند.
تصور کنید اگر تمامی دختران و زنانی که زمانی نمیتوانستند حضوری پررنگ در میادین ورزشی، هنری و موسیقی داشته باشند از کشور مهاجرت میکردند اکنون شاهد تغییر نگاه مسئولین بالادستی در حدی نبودیم که حضور زنان در تورنمنتهای آسیایی و بینالمللی با کسب مدال و برافراشتن پرچم ایران همراه باشد. همهی این موفقیتها نتیجه مطالبهگری و ایستادگی بوده است. بیگمان تغییرات زیادی در راه است. زمانی کسی جرأت نداشت در بارهی همسانی دیهی زن و مرد سخن بگوید یا از لزوم برپایی کنسرت با اجرای بانوان حرفی بزند یا خواهان نشان دادن بانوان در حین ورزش باشد اما اکنون این سدها به مدد مطالبهگری هنرمندان و خواص جامعه و پشتیانی مردم از میان برداشته شده و طبیعی هم هست که ایجاد تغییرات اساسی در عرصهی فرهنگ امری تدریجی و نیازمند بسترسازی و جابهجایی نسلها و درک ضرورت آن است.
آفت اصلی مهاجرتها چه توسط چهرههای سیاسی صورت گیرد چه چهرههای فرهنگی و حتی اقتصادی، سوءاستفادهی ابزاری از آنهاست. افرادی که خود را محق میدانند و احساس میکنند که فراخور توانایی و تخصص و استعدادشان به آنها اهمیت داده نمیشود به خاطر مردم هم که شده باید سختی بسترسازی در داخل را تا زمان حصول نتیجه به راحتی ابزار شدن در خارج ترجیح دهند. ما هر چقدر هم که بخواهیم رفتاری دموکراتیزه داشته باشیم در برخی از موارد با غربیها تضاد فرهنگی و اختلاف بر سر منافع داریم. بدون تردید توسعهیافتگی ایران به نفع آنها نیست چون آنها در خوشبینانهترین حالت رقیب ما هستند. چرا نان ما باید در سفره آنها باشد. امثال مزدک میرزایی باید با کمبودها، کژتابیها و کجسلیقگیها و تحمیل عقاید و بازجستهای کاری و رانت و زد و بندها و دیوانسالاری حاکم بر سیستم اداری به خاطر مردم کنار بیایند و آنقدر روی حرف خود ایستادگی کنند و هزینه بپردازند تا کشور بشود همان چیزی که باید باشد. کسی که محق است نباید میدان را به کسی که فکر میکند محق نیست بسپارد و برود! اگر بخواهیم محاسبه کنیم که به ازای هر مهاجرت ناشی از کژتابیها، کفهی ترازوی مطالبات چقدر سبک شده به این نتیجه میرسیم که اگر کسانی که خود را محق میدانستند نمیرفتند میتوانستند روی بسیاری از رویدادها تأثیر تعیینکننده داشته باشند. ماندن و هزینه دادن بهتر از رفتن به تصور دریافت هزینه است.
- چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ مرداد ۱۳۹۸