سرمقاله
محمد عسلی
علل و عوامل اختلاس و رانتخواری
وقتی حاج قربونعلی با مدرک کلاس پنجم ابتدایی میتواند صدها میلیون یورو ارز دولتی دریافت کند برای وارد کردن ورق استیل اما آن را در بازار آزاد بفروشد و ورقی هم وارد نکند بعد با این پول بادآورده صاحب کارخانه ماشینسازی تبریز شود خیلی آسان است که کسان دیگری با مدرک بالاتر یا پایینتر صرفاً با ارتباطات و رانت بتوانند در استخر ناپاک فساد مالی و اداری شنا کنند و بخت خود را بیازمایند.
بابک زنجانیها و شرکتهایی مانند پدیده شاندیز و بسیار کسان دیگری از همین دروازهها و سوراخها وارد شدهاند که کسی به کسی نبوده و نیست.
و اما بعد:
هیچ شک نباید داشت که اگر اعلام شود تعداد قابل توجهی مواد مخدر کشف و ضبط شده و تعدادی از دستاندرکاران را دستگیر و زندانی کردهاند بیشتر از کشفیات قاچاقچیان توانستهاند مواد مخدر رد و بدل کنند زیرا هر چه بیشتر کشف و ضبط میشود باز هم روزها و شبهای دیگری شاهد کشف و دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر هستیم.
نتیجه آنکه بسیارند متقلبان و فاسدان و اختلاسگرانی که شناسایی نشدهاند اعم از آنکه ریز و درشت باشند یا صاحب منصب در پستهای کلیدی و یا فلان و بهمان. پس خوشحال نباشیم از اینکه هر روز شاهد دستگیری اختلاسگران و دزدان با نام و نشان و یا گمنامی هستیم و آنها را شناسایی کردهایم بلکه باید بیشتر نگران علل و عوامل اختلاس و رانتخواریهای کذایی باشیم زیرا آنها در سیستمهای اقتصادی ما ریشه دواندهاند.
و اما بعد:
چرا آنقدر که شاهد دستگیری اختلاسگران و مفسدان هستیم شاهد شناسایی و دستگیری کسانی که دروازهها را به روی آنان گشودهاند و یا واسطهها و رانتها نیستیم؟
چرا در پی اصلاح سیستم اقتصادی به افراد و عوامل فاسد مجال میدانداری میدهیم؟
آیا تاکنون از کارشناسان خواستهایم در شناسایی شرایطی که منجر به سوءاستفاده فرصتطلبان میشود ما را یاری کنند؟
آیا از آن مسئول برنامه و بودجه یا بانک یا توصیهکنندگان توضیح خواستهایم که چرا تن به این امضاءها و مجوزها دادهاند؟
چرا بعضی مسئولان بانک برای پرداخت یک وام چند میلیونی دهها امضا و مدرک و ضامن طلب میکنند اما در پرداخت میلیاردها تومان پول بیزبان به افراد زباندار و دارای توصیهنامه دقت نمیکنند و یا آنکه در برابر پیشنهادات آنان سر تسلیم فرود میآورند؟
پاسخ این چراها و هزاران چراهای دیگر وقتی پذیرفتنی است که دیگر شاهد این وضع نابسامان در اقتصاد کشور نباشیم.
یک روز اعلام میکنند چند میلیون دلار دادیم کاغذ وارد کنند معلوم نیست چه شد و کجا رفت؟
روز دیگر اعلام میشود فلان انبار را کشف کردهایم که با مارکهای تقلبی انواع و اقسام روغن اتومبیل را با نشانهها و برچسبهای کاملاً مشابه در قوطیهای همانند اصل در بازار آزاد میفروشند و بیمی هم ندارند که صاحبان اتومبیلها چه بلایی سرشان میآید؟
این وضعیت نابسامان نه تنها مردم را به عرضهکنندگان و فروشندگان بدبین میکند بلکه ناتوانی مسئولان امر را نیز در کنترل و نظارت بر عرضه و تقاضا و بازار نشان میدهد.
اینک از خود میپرسیم چه باید کرد؟
برای کوتاه کردن دست واسطهها و گرانفروشان و متقلبان فقط یک راه وجود دارد و آن تثبیت ارزش پول ملی است و نظارت دقیق بر تولید، عرضه و تقاضا و آن هم صرفاً از عهده دولت و مسئولان امر برنمیآید. همه مردم باید چشم و گوش قوه قضاییه باشند و چشم بر هم نگذارند اگر متقلبانی سراغ دارند که با حیله و فریب دست به خیانت و جنایت میزنند آنها را معرفی کنند.
دور زدن قانون، رشد فرهنگ چانهزنی، واسطهتراشی، توصیهطلبی و بازبینی میدانی که ناظران توانایی ندارند برای حرامخواران فرصت است. فرصتی که به سادگی آن را از دست نمیدهند.
اختلاس، دزدی، خیانت، جنایت، کلاهبرداری و بسیار جرایم دیگر خاص کشور ما نیست. از آغار حضور بشر در کره خاکی به مرور ظهور و بروز داشته است، اما این تعداد و حجم از اختلاس و سوءاستفاده را در کمتر کشوری شاهدیم متأسفانه شرایط اقتصادی ناشی از تحریم، ضعف مدیریت، جنگ تحمیلی ۸ ساله و رشد بیرویه فساد اداری اقتصاد ما را آسیبپذیر کرده است گویی اگر کسی جرمی مرتکب نشده بیعرضه بوده و احساس غبن میکند.
و اما بعدتر:
به قول مکی نویسنده کتاب نفت طلای سیاه، نفت برای همه طلاست و برای ما بلا. این بلا علاوه بر آنکه چشم مردم را به دست دولت باز نموده بلکه اداره کشور در طول ۱۰۰ سال گذشته با درآمد نفت میسور بوده است و چون خواستهایم استقلال داشته باشیم و زیر بار باجخواهی از مابهتران نرویم و تحریمها را دور بزنیم تا نفتمان را بفروشیم. فرصتی برای کسانی پیدا شده که نیت خیر ندارند بلکه بیشتر با توجه به منافع خودشان تن به همکاری دادهاند و ما هم اعتماد کردهایم و چوب آن را هم خوردهایم.
باید فرهنگسازی کنیم و مردم را در نظارت بر اعمال مجریان مقدم بداریم و فضای نقد و انتقاد رسانهای را باز کنیم “تا سیهروی شود هر که در او غش باشد”
قربونعلیها کم نیستند بگردیم باز هم پیدا میکنیم. ای کاش دیگر نباشند ولی متأسفانه علفهای هرز ریشه دوانده و از میانه مزارع اقتصادی ما سر برآوردهاند. کافی است داسها را تیز کنیم و ریشهها را بیرون آوریم و طرحی نو دراندازیم و سقف اقتصاد را بشکافیم.
والسلام
- یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۷ مرداد ۱۳۹۸