• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۰ مرداد ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
نخبگان شش دانگ
رمندگی و گریز، رفتار هراس‌آلودی است که برخی افراد مطالبه‌گر و مخالف با فضای بسته فرهنگی و اقتصادی به دلیل پایین بودن آستانه‌ی تحملشان در پیش می‌گیرند و از آنجایی که برخی کژتابی‌ها را برنمی‌تابند تن به مهاجرت یا انزوا می‌دهند و نتیجه‌ی چنین رویکردی نیز این است که یا نانمان در سفره‌ی دیگران است و یا آب در کوزه است و ما تشنه لب می‌گردیم. زمانی بود که غربی‌ها صرفاً به دنبال کسب ایجاد بازار و کارخانه و امتیاز انحصار تولید و استخراج منابع نفتی و معدنی در کشورهای جهان سومی بودند اما از اواخر قرن بیستم که زنگ استقلال‌طلبی در برخی کشورهای مستعمره به صدا در آمد، غربی‌ها بیش از گذشته به اهمیت بهره‌گیری از نیروی انسانی نخبه ساکن در اینگونه کشورها پی بردند و از آن زمان تاکنون کشورهای جهان سومی و بعضاً در حال توسعه با روند رو به رشد مهاجرت نخبگان به موازات فرار سرمایه و از بین رفتن فرصت کارآفرینی مواجه بوده‌اند ضمن اینکه جنگ‌ها و ناامنی‌های منطقه‌ای و داخلی و چالش‌های ایدئولوژیک نیز به چنین پدیده‌ای دامن زده است. کافی است از آمار مهاجرت جوانان نخبه و تحصیلکرده‌ی ایرانی، افغانی، عراقی و سوری ظرف چند دهه‌ی گذشته و همچنین منافع ناشی از این مهاجرت‌ها برای غرب رونمایی شود تا آشکار گردد که دستاورد جنگ‌ها و برادرکشی‌های منطقه‌ای برای غرب تنها در سود ناشی از فروش سلاح خلاصه نمی‌شود بلکه کشورهای بحران زده شاهد اتلاف نیروهای انسانی خود از دو سو هستند که نفع هر دو حالت آن نیز به جیب کشورهای توسعه یافته می‌رود چرا که تلفات انسانی جنگ و مهاجرت، دو روی یک سکه‌اند. آنچه در این میان حائز اهمیت است اینکه واکنش‌های داخلی به چنین روندی نه تنها هرگز با اهمیت و پیامدهای گزنده‌ی آن تناسبی نداشته بلکه چون برخی از اداره‌کنندگان جامعه، نخبگان را موی دماغ خود می‌دانسته‌اند و تن دادن به فرهنگ نخبگی را به نوعی نفی و حاشیه‌نشینی خود قلمداد کرده‌اند، کمتر به سیاست‌های بازدارنده در این خصوص روی خوش نشان داده‌اند و در همین راستا حاضر نبوده‌اند به الزامات نخبه‌پروری تن بدهند. باید اذعان داشت: نخبه تنها کسی نیست که از توانایی‌های ذهنی و فکری و عملی بالایی برخوردار است بلکه وجه دیگر نخبگی مطالبه‌گری در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی فراخور سطح بالای درک و فهم است. از آنجایی که توقع و چشمداشت اغلب نخبگان به دلیل اشتهای زایدالوصفی که برای بروز توانایی‌های خود از یک سو و به روز رسانی امکانات مورد نیاز خود از سوی دیگر دارند بسیار بالاست، لذا بعضاً حاضر به تحمل شرایط سخت ناشی از ندانم‌کاری‌ها و کژتابی‌ها و سوء مدیریت‌ها نیستند و آستانه‌ی تحملشان در حدی نیست که برای ایجاد بستر مناسب صبر و حوصله به خرج دهند و از خود مایه بگذارند؛ به همین دلیل همواره رابطه‌ای یک طرفه مبتنی بر نیاز بین خود و موطن خود برقرار می‌کنند و انتظار دارند که مردم و مسئولین دنبال آنها راه بیفتند و مانع از خروج آنها شوند، غافل از اینکه بسیاری از مردم به اهمیت وجودی آنها واقف نیستند و برخی از مسئولین که بویی از نخبگی نبرده‌اند نیز به دلیل نگاه از بالا به پایینی که به اغلب مردم دارند و متوهمانه با تکرار حرف‌هایی نخ‌نما شده باورشان شده که علامه‌ی دهر هستند، ترجیح می‌دهند با فهیم‌تر از خود کار نکنند و موی دماغ نداشته باشند. البته از یک جهت حق با آنهاست! تصور کنید فردی به اصطلاح مسئول در نظر دارد پروژه‌ای پرهزینه و پرسر و صدا را برای انجام کاری کم فایده اجرایی کند. طبیعتاً اگر قرار باشد افرادی نخبه و فهیم مجری چنین پروژه‌ای باشند، تلاش می‌کنند با ابداع شیوه‌های نوین و خلاقانه از میزان نیرو و هزینه‌ها بکاهند و کار را با دقت و سرعت و کیفیت بیشتری به انجام برسانند و چه بسا از روی دلسوزی برای میهن و ملت، با اصل پروژه مخالفت کنند؛ پیداست که این دو جریان از همان ابتدا با یکدیگر سر ناسازگاری خواهند داشت. اما جوامع توسعه‌یافته که به حکم تجربه همواره از شیوه‌های خلاقانه استقبال کرده و سود آن را برده‌اند، خواهان جذب چنین نیروهایی هستند نتیجتاً آنها در کوتاه مدت با بورسیه کردن چنین افرادی اندکی هزینه می‌کنند و در درازمدت سود سرشار آن را به جیب می‌زنند. ممکن است کسانی بگویند که آمار مهاجرت نخبگان در چین و هند هم بالاست اما آنها از بالا بودن ضریب ماندگاری دانشجویان فارغ‌التحصیل ایرانی که بالای ۹۰ درصد باز نمی‌گردند، چیزی نمی‌گویند! چه بسیار ایده‌ها و ابداعات که جرقه‌ی اولیه آن در ذهن یک دانشجوی بورسیه شده زده شده اما اساتید خارجی بالادستی شاغل در دانشگاه‌ها و پژوهشکده و لابراتوارها از جوایز و شهرت و امتیازات مادی آن بهره‌مند شده‌اند و نهایتاً هم چنین ایده‌ها و طرح‌هایی به کارآفرینی، تأسیس کارخانجات و کالاهای مدرن و پرمشتری انجامیده است. به همین دلیل ناز نخبگان جهان سومی برای سرمایه‌گذاران کشورهای توسعه‌یافته خریدار دارد، لذا از راه‌های گوناگون زمینه‌ی مهاجرت آنها فراهم می‌شود تا آنجا که حتی برخی افراد با واسطه‌گری و نخبه‌یابی و ترغیب دانشگاه‌های بزرگ جهان به مکاتبه و جذب چنین افرادی در تورنمنت‌های بین‌المللی و المپیادها، درآمد کسب می‌کنند. هر چند در این میان نخبگانی پیدا می‌شوند که به دلیل دلبستگی به یار و دیار، کژتابی‌ها را برمی‌تابند و چون می‌دانند که شکیبایی و تحمل سختی‌ها در جوامع پرچالش و فاقد ظرفیت بالای فرهنگی که رغبت چندانی به تغییرات بنیانی ندارند نهایتاً به نفع ملک و ملت تمام می‌شود، عطای مهاجرت را به لقایش می‌بخشند و می‌ایستند و مبارزه می‌کنند و هم اکنون نیز کم نیستند کسانی که به امکانات و آغوش گشوده‌ی کشورهای توسعه‌یافته برای نخبگان پشت پا زده و با مشقت به دنبال بهبود وضعیت جامعه‌ی ایرانی هستند. در واقع این امر نشاندهنده‌ی ششدانگ بودن آنها در نخبگی است زیرا همین که تشخیص می‌دهند فردای بهتر در گرو شایسته‌سالاری تدریجی در ایران است و تغییرات فرهنگی سرعت بالایی ندارد و چه بسا نیم قرن طول بکشد، نشان می‌دهد که در بحث آینده‌نگری نیز در رتبه‌ی بالایی قرار دارند و امیدوار هستند که روزی، روزگاری نخبگان واقعی زمام امور کشور را در مناصب گوناگون به دست گیرند و کشور را به جایگاهی که شایسته‌ی آن است برسانند. کسانی که دانش و هنر و صنعت و اندیشه‌ی آنها تضمین‌کننده‌ی فردای بهتر ایران و ایرانی است نباید کشور خود را رها کنند و میدان را برای جولان ندانم کارها خالی بگذارند و زمینه‌ساز دور باطل و تکرار تجربیات تلخ تاریخی و درجا زدن و تحمیل هزینه‌های روزافزون به مردم باشند. نخبگان باید بمانند و آنها که رفته‌اند برگردند و به مرور کفه‌ی انسان‌های مسئول و در عین حال فهیم را بچربانند و بر مردم و انتخاب آنها و سرعت حرکت کشور و عمق و گستره‌ی توسعه و رفاه تأثیر بگذارند و یقین داشته باشند بدون اراده‌ی جمعی و در غیاب شایسته‌سالاری هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید. اینجاست که باید گفت تنها نخبگان ششدانگ به درد این مملکت می‌خورند نه نازپرورده‌ها.

Comments are closed.