• print
یادداشت طنز سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۷ مرداد ۱۳۹۸

یک مسیر میانبر
طنز
جانم برایتان بگوید، تلاش برای فهم دلایل بسیاری از رخدادهای سیاسی ممکن است تا ده¬ها بلکه هزاران سال هم به نتیجه نرسد و صدها هیات تحقیق و تفحص هم پس از ده¬ها هزار جلسه و صرف چند تن چای و شیرینی و دریافت هزینه¬ی چانه¬زنی و حق سکوت و رایزنی به جایی نرسند، چرا که کار سیاسی مثل کارهای دیگر الکی نیست که شفاف و بی¬حساب و کتاب باشد. می¬گویید نه! بیایید جای امام موسی صدر را به من نشان بدهید و بگویید چه کسی به دستور چه کسانی قذافی را کشت!! آمریکایی¬ها گفتند که بن لادن را کوسه¬ها خورده¬اند ولی در فضولات هیچ کوسه¬ای تاکنون اثری از استخوان¬های این معمار فتنه¬ی قرن بیست و یکم یافت نشده است! چند تا از این کوسه¬ها هم که دهانشان بوی بن¬لادن می¬داد بعدها ضمن تاکید بر مخفی ماندن نام و هویتشان اعتراف کردند که وادار به جویدن آدامسی آغشته به ژن خریت شده¬اند؛ عقل هم می¬گوید بعید است لقمه¬ی گلوگیری چون بن لادن گوشت تن کوسه-ها شده باشد. چه کسی باور می¬کند استالین با آن همه قساوت قلب و درندگی روزگاری در آرزوی کشیش شدن بوده است، جالب اینجاست که هنوز برخی تصور می¬کنند انقلاب اکتبر روسیه را یهودی¬ها به راه انداخته¬اند. به حق چیزهای نشنیده! من آخر نفهمیدم نتیجه¬ی این همه بگیر و ببند و یقه پاره کردن¬ها و گریبان جر دادن¬ها در پاکستان چه بود و طالبان چه نسبتی با اسلام داشتند که از صغیر تا کبیر اهل سیاست از این گروه تبری می¬جویند و در عین حال در کمال پررویی به آنها اسلحه می¬فروشند و آنها نیز در کمال سلامت به کشتار خلق¬الله و خانه¬نشین کردن زنان مشغولند؟
دور از چشم شیطان بدانید و آگاه باشید! سیاست گاهی به این معناست که شما قرن¬ها بر سر یک قبر گریه کنی و دست آخر کاشف به عمل بیاید که اساسا مرده¬ای در آن نبوده است! اصولا صدرنشینان بلکامه و جاهلان علامه، سیاست را دانش خوب جنگیدن معنا کرده¬اند و چون در جنگ، خدعه و مکر و حیله و زیرآبی رفتن و زیر و رو کشیدن امری پیش پا افتاده و پذیرفته شده محسوب می شود لذا اگر کسی به شما گفت که سیاست منهای حقه و کلک هم داریم اگر مثل بقیه جرات انکار ندارید به حکم تقیه فقط لبخند بزنید و بگویید شما درست می گویید!! این درست می گویید مانند آن است که به یک آدم ریقوی زهوار در رفته بگویید رستم دستان! در منطق دله¬دزدها، سیاستمداری که اهل شفافیت و این جور قرتی بازی¬ها باشد، در این دنیای قاراشمیش راه به جایی نخواهد برد! داستان شفافیت بیشتر به لالایی می ماند که اهل تساهل برای خواب کردن بچه های غرغرو می خوانند و همزمان گهواره¬ی آنها را هم می¬جنبانند. آدم باید خیلی از جان گذشته باشد که به میدان مین سیاست قدم بگذارد. در دنیای سیاست، وای به حال آخرت کسانی که می دانند در دنیا چه می¬کنند و بدا به حال دنیای کسانی که نمی¬دانند نانشان در سفره¬ی چه کسی است! در دنیای سیاست گاه شاهد جابجایی¬های الاکلنگی هستیم یعنی یکی بالا می¬رود و دیگری پایین می¬آید. لذا جای شگفتی نیست که عده¬ای هنوز تصور می¬کنند اسکندر شاخ داشته . پر واضح است که این شاخ را زمانی روی سرش کاشته¬اند که از اسب قدرت افتاده و بر مرکب چوبین سوار شده یعنی مرده است و گرنه مگر می¬شود برخی عناوین و القاب را به عالی مقامان نسبت داد. اسکندر وقتی مرد همین ایرانی¬ها حتی برای مادرش هم حرف درآوردند و شایع کردند که همسر باوفای فیلیپ در غیاب همسرش با شاه ایران شام و پس از مراسمی باشکوه، صبحانه¬ای تناول فرموده است! بنابراین اگر اسکندر توانسته بر ایران غلبه کند به این دلیل بوده که پدرش ایرانی است، می گویید نه از مادرش بپرسید! نشان به آن نشان که فردوسی هم زیر بار زمین خوردن رستم نرفت مگر به دست پسرش سهراب؛ طبیعی است که وقتی مادر اسکندر با آن همه کبکبه و دبدبه، زبانم لال از تیررس چنین حدس و گمان¬هایی در امان نمانده چگونه انتظار داریم مشابه اینگونه شایعات را در مورد ارباب سیاست نشنویم، چه دلیلی دارد که بن لادن را کوسه ها ببلعند. از کجا معلوم که این آقای ظاهرا ضد آمریکایی هم¬اکنون در ویلای تابستانی آقای هنری کسینجر به بالش ابریشمی تکیه نداده باشد و حوریان چشم آبی پروانه¬وار به طواف او مشغول نباشند.
بیهوده نیست که برخی با شدت و غلظت تاکید می¬کنند که سیاست پدر و مادر ندارد و از این دم بریده هر چه بگویید برمی¬آید!
همین آقای ترامپ را علی¬رغم همه¬ی کژتابی¬هایش با یک جمله می¬توان کیش و مات کرد. می¬گویید نه، من راه مسالمت¬آمیز اهلی کردن این قاطر چموش را می¬دانم. در یک کلام همه مردم دنیا متحد شوند و به او بگویند بفرما تمام دنیا برای تو، اصلا همه¬ی ما را آمریکایی فرض کن! حالا لطفاً بدون جنگ و قشون¬کشی و با رعایت حقوق بشر به شرط این که کسی گرسنه نماند و امکانات موجود جهان هم بین همه تقسیم شود، آمریکا یعنی همان دنیا را اداره کن! اینجاست که رهبر نظام لیبرال دموکراسی کم می¬آورد چرا؟ پرواضح است چون اقتصاد نظام سرمایه¬داری بر جنگ متکی است. خودش اسلحه می¬سازد و عده¬ای نوکر حلقه به گوش هم جنگ راه می¬اندازند و گروهی بخت برگشته هم هورا می¬کشند و به کشت و کشتار افتخار می¬کنند و چرخ کارخانه¬های آمریکا هم می¬چرخد! امتحانش مجانی است و این آقا هم با صوت جلی اعلام کرده که حاضر به انجام مذاکره بدون قید و شرط هستم! فقط کافی است کمی وجدانتان را زیر پا بگذارید چون همه باور می¬کنند لازم نیست قسم جلاله بخورم ولی برای محکم¬کاری می¬گویم: کیست که نداند حتی تصور برقراری صلح گسترده در جهان خبری شوکه کننده برای رئیس جمهور آمریکاست. حالا فرض کنیم که آمریکایی¬ها همه جا را گرفتند و شدند آقای دنیا، بسیار خوب مسلما اگر قرار باشد با رعایت حقوق بشر دنیا را اداره کنند باید برنامه¬ای برای سیر کردن شکم بیش از ۷ میلیارد و ششصد میلیون نفر داشته باشند. بالاخره بزرگی دردسر دارد. با کدام پول و درآمد. بفرمایید حالا باورتان شد.
شما این همه مرگ بر آمریکا گفتید به کجا رسیدید؟ ولی من با تبدیل همه دنیا به آمریکا، ترامپ را زنده به گور کردم.! حافظ که الکی نمی¬گوید:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
نتیجه¬گیری پایانی: در سیاست همیشه از مسیرهای میانبر طی طریق کنید چرا که با ترکتازی در مسیر اتوبان به جایی نمی رسید.

Comments are closed.