سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
چرا این همه چالش
هزینهی مقاومت در برابر ملزومات زندگی اجتماعی و حیات انسانی بسیار زیاد است. شاید کسانی تنها غذا، پوشاک، مسکن و امنیت را لازمهی تداوم زندگی بدانند اما هنر، آیینها، بازیها و انواع سرگرمیهایی که با دانش و هنر و فرهنگ و جغرافیا پیوند دارد نیز از ملزومات محسوب میشوند. تعارضهایی که گاه در پیوند با چنین نیازهایی خودنمایی میکند عمدتاً سر در آبشخور سوءتفاهمهای ایدئولوژیکی دارد و اغلب نیز در درازمدت قابل رفع و رجوع است.
زمانی که ایرانیان اسلام را پذیرفتند با وجود اینکه بر سر اجرای دستورات مورد تأکید در قرآن مشکلی نداشتند اما در خصوص امر و نهی برخی فرمانروایان مرکزی و یا محلی بر سر دیدگاههای سلیقهای و چگونگی اجرای فرامین قرآنی با اما و اگرهایی مواجه شدند که متقاعد کردن آنها را دشوار میکرد. برای نمونه ایرانیان در عهد ساسانی تصویر گل و گیاه و برخی حیوانات بومی را بر فرش دستباف نقش میزدند اما وقتی با ممنوعیت بافت چنین نقشهایی مواجه شدند، تلاش کردند با تصاویری که نمیشد گفت تصویر حیوان و یا گیاه است، همچنین با تنوع بخشیدن به رنگ و قرینهسازی، عنصر زیبایی را در فرش دستباف خود حفظ کنند. اینگونه طرحها بعداً به طرحهای اسلیمی یعنی اسلامی شده شهرت پیدا کرد و به این ترتیب ایرانیان هر چند از چارچوبی که برای آنها تعیین شده بود عدول نکردند اما حاضر به فدا کردن زیبایی که جزو جداییناپذیر هنر است نشدند. جالب اینجاست که نیاکان ما در این آب و خاک مشابه چنین رفتاری را در بسیاری از رشتههای هنری و یا آیینها تکرار کردند به طوری که گاه با افزودن و گاه با کاستن یک حرکت یا گفتار و نقش و خط، تلاش کردند شائبهی غیراسلامی بودن آن را برطرف سازند. فرضاً آنها چون نمیتوانستند احترام خود به آتش را کتمان کنند ترجیح دادند با روشن شدن آتش یا چراغ صلوات بفرستند یا سر چراغ نسیه ندهند یا اینکه با افزودن برخی از نمادهای اسلامی به سفره هفتسین مجوزی برای پهن کردن آن بگیرند و همین روش را برای شب یلدا و سایر آیینهای باستانی نیز به کار گرفتند. ظهور مذاهب و فرقههای گوناگون در سرزمینهایی نظیر مصر، یمن و ایران که آثار و رسوبات آن هنوز هم در برخی رفتارها به چشم میخورد از یک منظر نتیجهی چالشهایی است که ساکنان این سرزمینها با فرمانروایان مدعی مسلمانی در عهد خلفای اموی و عباسی داشتهاند. ظهور اسماعیلیه در مصر، شعوبیه در ایران و زیدیه در یمن نشان میدهد که مقاومت در برابر نفی شاخصهای هویتی و نهادینه شده در یک محدودهی جغرافیایی میتواند با واکنشهای گوناگونی مواجه شود که یکی از شقوق آن ایجاد شعبات گوناگون در دین و مذهب است. فرض کنید کسی رقص را هم یکی از راههای بروز شادی بداند. طبیعتاً اگر با مانعی قانونی که رنگ و بوی دینی دارد مواجه شود به دنبال کسی میگردد که رافع چنین مشکلی باشد به نحوی که هم متهم به بیدینی نشود و هم از رقصیدن باز نماند. اینجاست که کسانی برای حل چنین مشکلی پا به میدان میگذارند و میشود آنچه نباید بشود. من در این یادداشت سعی کردم بدون ایجاد حساسیت و حرمتشکنی به طرح موضوعی ظریف بپردازم و آن اینکه وقتی یک رفتار با سابقه و پربسامد و به قول سعدی چنان که افتد و دانی به هر دلیلی منع میشود، مردم تلاش میکنند جایگزینی برای آن پیدا کنند. یکی در خارج از کشور به دنبال آن میگردد و دیگری در خلوت و محافل خصوصی و عدهای نیز آشکارا تلاش میکنند آب رفته را به جوی برگردانند و به دنبال چنین جریاناتی موجی ایجاد میشود که وقت عزیز مردم و مجریان قانون و مقننین را میگیرد و دست آخر هم همان میشود که مردم می خواهند اما با چه هزینهای. از این رو به نظر میرسد که متشرعین باید در مواردی که نص صریحی برای نفی و انکار رفتاری خاص وجود ندارد، ضمن مراجعه به نگاه دین به رفتارها که با پالایش و تعیین شرط و تبصره همراه است، با نگاهی اصلاحی و پالاینده به چنین مسایلی ورود کنند. به زبان سادهتر در واقع کاری را که دست آخر ناگزیر به انجام آن میشوند را اول انجام دهند و از چالشآفرینیهای پرهزینه فاصله بگیرند. شرط اصلی دین برای هر کاری این است که مانع رشد فرد و جامعه و موجب ایجاد زحمت و ضرر و زیان برای دیگران نشود و کلام اسلامی طی صدها سال توانایی خود را برای تبیین کلیهی رفتارها نشان داده و قبض و بسطهای قابل توجیهی که مبتنی بر درک اقتضائات ادارهی جامعه بوده است. با وجود چنین ثروت عظیم معنوی چرا این همه چالش؟
- سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۶ شهریور ۱۳۹۸