• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ شهریور ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
دغدغه‌ی اصلی شیعیان واقعی
اگر بخواهیم تمامی آنچه که در سال ۶۰ هجری اتفاق افتاد را از ابتدا تا انتها با جزئیات و همراه با تحلیل شخصیت‌های مثبت و منفی شرح دهیم به هزاران صفحه برای چنین گزارش مبسوطی نیازمندیم اما در صورتی که قصد داشته باشیم کل این ماجرا را در یک عبارت کوتاه خلاصه کنیم باید بگوییم آنچه در کربلا اتفاق افتاد تلاشی برای تحقق شایسته‌سالاری بود که اگرچه در کوتاه‌مدت محقق نشد اما به ارائه‌ی الگویی برای مبارزه با ناشایسته‌سالاری منتهی گردید. همین و بس. در واقع آن همه جنایت به دنبال ایستادگی یک تفکر مبتنی بر آموزه‌های دینی و انسانی در برابر فرمانروایی عده‌ای بی‌لیاقت رخ نمود. ایراد اساسی وارد بر بنی‌امیه این بود که آنها حکومت را برای حکومت می‌خواستند نه برای برقراری عدالت رشد معنوی جامعه و به همین دلیل برای حفظ قدرتی که با هدف چپاول به دست آورده بودند حاضر به انجام هر جنایتی بودند از این رو محدود کردن عدم شایستگی یزید برای اداره ممالک اسلامی در شرابخواری و میمون‌بازی، گونه‌ای به بازی گرفتن تاریخ است چرا که ایراد اساسی وارد بر بنی‌امیه نه صرفاً شرابخواری و میمون‌بازی شخصی مانند یزید بلکه نگاه قومی و قبیله‌ای و عربی این طایفه به حکومت و انحصارطلبی آنان بود. معاویه بنیانگذار ارثی کردن حکومت در اسلام و انتقال آن از پدر به پسر بود که با منطق قرآن سازگاری نداشت. بنی‌امیه بدون توجه به اهداف پیامبر اکرم(ص) که هدفش برقراری قسط و عدالت بود، در ادامه‌ی رقابتی که با بنی‌هاشم داشتند حتی نبوت پیامبر(ص) را نیز افتخاری قبیله‌ای می‌دانستند که از آنها سلب شده بود کما اینکه معاویه پس از استقرار بر اریکه‌ی قدرت تمامی تلاش‌های حضرت محمد(ص) را گونه‌ای بازی برای در دست گرفتن قدرت توصیف کرد و زمانی که امر خلافت به یکی از افراد منسوب به بنی‌امیه رسید، ابوسفیان با صراحت گفت که ای فرزندان عبدمناف از این پس حکومت را بین خود دست به دست کنید و اجازه ندهید که به غیر از شما برسد. پس از ماجرای صلح امام حسن(ع)، معاویه این فرصت را پیدا کرد که به توصیه‌ی ابوسفیان جامه‌ی عمل بپوشاند. از این رو مسئله تنها شرابخواری یزید و میمون‌بازی او نبود بلکه بنی‌امیه نقش تعریف شده برای مردم یعنی بیعت خودجوش با خلیفه را نادیده گرفتند و ارزش رأی مردم را در حد استحکام‌بخشی به موقعیت جانشین تعیین شده توسط خلیفه قبلی پایین آوردند و سخن پیامبر(ص) که فرموده بود: دست خدا با جماعت است را گونه‌ای دیگر تعبیر کردند. ویژگی اصلی بنی‌امیه انحصارطلبی آنها برای چنگ‌اندازی به حکومت و بهره‌مندی از مزایای آن بود. گواه این ادعا تقسیم مناصب و سرزمین‌های اسلامی بین فرزندان و فرزندزادگان و منسوبین به معاویه بود. بنی‌امیه حتی اگر به قصد تطمیع و مطیع ساختن غیرخودی‌ها مبادرت به دست و دل بازی می‌کردند، ترجیح می‌دادند بیشتر با دادن پول و واگذاری باغ و زمین زراعتی طرف مقابل را راضی کنند تا اینکه بخواهند اداره‌ی بخشی از سرزمین‌های اسلامی را به آنها بسپارند. در واقع قبیله‌گرایی که نقطه مقابل شایسته‌سالاری است در عصر سلطه‌ی امویان بیداد می‌کرد. متأسفانه عباسیان و برخی دیگر از مخالفان بنی‌امیه نیز همین روش غلط موروثی کردن حکومت را دنبال کردند. اصولاً مشکلی که در باره‌ی برخی از ماجراهای تاریخی وجود دارد این است که گاهی حاشیه‌ها بر متن غلبه می‌کند به طوری که اصل قضیه فراموش می‌شود. در مورد واقعه‌ی کربلا نیز چنین اتفاقی افتاده و اصل قضیه که شایسته‌سالاری است در سایه‌ی سایر موضوعات قرار گرفته است. آنچه نهضت حسینی را برای ایرانیان به عنوان حرکتی راهبردی مطرح می‌کند این است که برای ساکنان بخش غربی سرزمین ایران که با هدف رهایی از ظلم نظام طبقاتی رایج در عهد ساسانی به اسلام که سرشار از شعارهای عدالت‌طلبانه بود پناه آورده بودند قابل قبول نبود که همان نامردمی‌ها و ستم‌ها توسط امویان اما این بار به اسم اسلام بر آنها تحمیل شود و در واقع چنین چیزی را مانند بیرون آمدن از چاله و افتادن در چاه می‌دانستند. درک عمیق ایرانیان از اسلام موجب شد که آنها بیش از ساکنان سایر سرزمین‌های اسلامی متوجه انحرافات ایجاد شده در آیین جدید شوند. از این رو مخالفت ایرانی‌ها با بنی‌امیه و پس از آن بنی‌عباس به موازات حمایت معناداری که از علویان داشتند بر اصل شایسته‌سالاری مبتنی بود و هدفی که از این موضع‌گیری دنبال می‌کردند ایجاد تغییراتی بود که به بهبود شیوه‌ی حکومت منجر شود. ایرانیان اگرچه بنی‌امیه را برانداختند و بنی‌عباس را حاکم کردند اما به دلیل تداوم نگاه قبیله‌ای عباسیان به حکومت، نتیجه‌ی مطلوب حاصل نشد هر چند عملکرد بنی‌عباس و حرف‌شنوی آنها از ایرانیان به مراتب بهتر از بنی‌امیه بود. شایان توجه است که پررنگ شدن مسئله‌ی انتظار در ایران بیانگر نگاه آرمانی به حکومت اسلامی است که نه امویان و نه عباسیان و نه حکومت‌های بعدی تاکنون نتوانسته‌اند آن را محقق سازند.
اصولاً شکل‌گیری مذهب شیعه از همان ابتدا مبنایی جز شایسته‌سالاری نداشته است. زمانی که بنی‌عباس متوجه انگیزه شکل‌گیری نهضت‌ها که برای حکومت هزینه زیادی داشت شدند، تلاش کردند با واگذاری برخی مناصب مهم دیوانی و اداری به افراد توانمند غیرعرب خصوصاً ایرانی‌ها این معضل را برطرف سازند و تا حدودی هم موفق شدند اما آفت بزرگ آنها انحصارطلبی و به راه انداختن هزار فامیل و رواج رانت و موروثی کردن خلافت بود!
تأثیر ماجرای کربلا بر نهضت شکل گرفته در ایران بسیار تعیین‌کننده بود به طوری که به تیز شدن سلاح ایرانیان برای مقابله با خلافت قبیله‌ای مبتنی بر انحصارطلبی منجر شد زیرا آنها پس از این جنایت تاریخی دستاویزی قانع‌کننده برای اثبات ناشایستگی بنی‌امیه در اختیار داشتند و تلاش می‌کردند با عزاداری و برخی رفتارهای نمادین، جنایتکار بودن بنی‌امیه را یادآور شوند به همین دلیل عزاداری در آن زمان اهمیت زیادی داشت و بعدها حاشیه‌هایی پیدا کرد که متن را زیر سایه خود قرار داد!
باید اذعان داشت هر آیین و بزرگداشتی در پیوند با نهضت حسینی هر چند مهر مذهب و دین را بر پیشانی داشته باشد اگر منجر به فراموش شدن متن و اصل قضیه که تلاش برای شایسته‌سالاری است گردد، نمی‌تواند به گسترش فرهنگ حسینی کمک کند، زیرا شایسته‌سالاری دغدغه‌ی اصلی شیعیان واقعی است.

Comments are closed.