• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۹ مهر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
سهمی که قابل انکار نیست
ابتلای نزدیک به ۳۰ درصد از مردم جامعه به اختلالات روانی حاوی پیام‌های بی‌شماری است. اگر چه آسیب روانی در این سطح توجیه‌کننده‌ی خشونت‌های اجتماعی و خانوادگی است اما برای خود آن باید به دنبال دلیل باشیم. چرا ۳۰ درصد از مردم متعادل نیستند. هر چند نویسنده‌ی این یادداشت نیز ممکن است جزو این ۳۰ درصد باشد یا اینکه ممکن است درصد تعیین شده برای افراد آسیب‌دیده‌ی روحی خوش‌بینانه صورت گرفته است. ابتلا به اختلالات روانی برای کسانی که مدت زیادی در مناطق جنگی یا در معرض موشک‌باران و بمباران بوده‌اند تا حدود زیادی طبیعی به نظر می‌رسد. هر چند این موضوع کلیت ندارد یعنی چه بسا افرادی که تمامی هشت سال را در خط مقدم جبهه‌ها به سر برده‌اند اما به دلیل برخورداری از روحیات قوی، باور قلبی به کاری که انجام داده‌اند و شجاعت بالا نه تنها از لحاظ روحی آسیب ندیده‌اند بلکه استحکام روحی بیشتری پیدا کرده‌اند.
دور شدن از طبیعت و سکوت حاکم بر فضای روستایی و کوچیدن به شهرهای شلوغ و گرفتار شدن در مشکلات گوناگون و آپارتمان‌نشینی که از عمق افق دید می‌کاهد و دورنمای پیش روی چشم را محدود می‌سازد و مشاهده‌ی واقعیت‌های تلخ نیز می‌تواند هر کسی را از حالت طبیعی خارج کند. درست از آب در نیامدن پیش‌بینی‌ها و حساب و کتاب‌ها که نتیجه‌ی بلبشوی حاکم بر اقتصاد کشور است نیز در ایجاد آسیب‌های روحی بی‌تأثیر نیست. آنچنان که بالا رفتن سن ازدواج و عبور از بلوغ و تحمل فشارهای غریزی نیز چاه ویلی را در مسیر زندگی جوانان قرار می‌دهد که راهی جز سقوط در آن ندارند. وقتی از آسیب روحی حرف می‌زنیم تنها به خشم و عصبانیت‌های ناگهانی و شوک‌های لحظه‌ای اشاره نمی‌کنیم، بلکه سخن از درگیری‌های ذهنی مداوم، بدبینی نسبت به همه چیز و همه کس، تمرکز روی کمبودها و نداشته‌ها، قرار داشتن در معرض اخبار ناگوار، حسرت جای خالی تفریح و شادی و خنده در زندگی و نشخوار اندوهی مستمر و دریغی ناظر بر گذشته و حال و فرصت‌های از دست رفته نیز به عنوان بخشی از پازل هزار رنگ پریشانی روح و روان مطرح هستند که پیش‌زمینه‌ای برای ایجاد آسیب‌های روانی به شمار می‌روند چرا که همه‌ی این موارد می‌تواند برای خارج شدن از حالت تعادل روحی نقطه‌ی شروع باشد.
مردمی که حتی در حالت تفریح و مسافرت نیز باید نگران احتمال تصادفات جاده‌ای باشند، مردمی که باید دغدغه‌ی سرمایه‌ها و سپرده‌های بانکی خود را داشته باشند، مردمی که حتی قادر به برنامه‌ریزی مالی نیستند چرا که ممکن است در همان زمانی که برای خرید یک کالا راهی بازار می‌شوند قیمت‌ها بالاتر برود، همواره در تیررس انواع ناملایمات روحی هستند.
پدر و مادری که بیش از ۲۴ سال هزینه زندگی و تحصیل فرزندانشان را پرداخته‌اند و حالا باید شاهد بیکاری و افسردگی آنها باشند بی‌گمان از لحاظ روحی آسیب می‌بینند. مردمی که گندم کاشته‌اند و جو درو کرده‌اند، قلبی شکسته دارند.
برخی تلاش می‌کنند دلیل آزردگی‌های روحی را در بی‌ایمانی و عدم اعتماد به نفس و دوری از قید و بندهای اخلاقی جستجو کنند در حالی که بخشی از افسردگان جامعه کسانی هستند که در عین صداقت و پاکی و در حالتی کاملاً خوش‌بینانه قدم برداشته‌اند و شکم از لقمه‌ی حرام پر نکرده‌اند و قانون را به جان و دل پذیرفته‌اند اما اکنون دریافته‌اند که عده‌ای بی‌ایمان و فرصت‌طلب به آنها خیانت کرده و حاصل عمری کار و تلاش آنها را به یغما برده و از کشور گریخته و به ریش آنها می‌خندند. آیا چنین کسانی نباید در معرض آسیب روحی قرار گیرند.
وقتی به سر در خانه‌ها و مغازه‌ها نگاه می‌کنیم که به دوربین‌های مداربسته مجهز شده‌اند و بانک‌هایی را می بینیم که با وجود حفاظ های آهنین محتاج نگهبانانی مسلح هستند، احساس ناامنی به شما دست می‌دهد. کارگری که امنیت شغلی ندارد و در پاسخ به مطالبه‌ی فرزندش برای خرید لوازم‌التحریر به سکوت پناه می‌برد نمی‌تواند فردا را به امروز پیوند بزند!
وقتی یک شخص تحصیلکرده به چشم خود می‌بیند کسانی که هیچ نقشی در رشد و توسعه‌ی اقتصادی کشور ندارند، نه چیزی تولید می‌کنند و نه به ارزش کالای تولید شده‌ای می‌افزایند برای خود مشاغلی موهوم تعریف کرده‌اند و چند برابر دیگران حقوق می‌گیرند، چشمه‌ای از نفرت در درونش می‌جوشد و آنقدر در این گرداب بلاتکلیفی می‌چرخد و دست و پا می‌زند که به مرز جنون می‌رسد!
اگر چنین نیست پس نزدیک به بیست میلیون انسان‌های ملتهب و مبتلا به استرس و انواع فشارهای روحی در کشور از کجا آمده‌اند؟
همه چیز را که نمی‌توان به سبک زندگی و بی‌ایمانی و تنبلی و بیسوادی و سرنوشت نسبت داد.
وجود این همه آسیب‌دیده‌ی روحی بیانگر واقعیتی تلخ و غیرقابل انکار است اما چنین واقعیت تلخی نباید به بهانه‌ای برای سردرگریبانی تبدیل شود و بر وخامت اوضاع و احوال اجتماعی بیفزاید بلکه گردانندگان کشور و اندیشمندان و هنرمندان و نویسندگان باید در سایه‌ی یک همگرایی هدفمند به دنبال مرهمی برای این زخم ناسور شده باشند. اداره‌ی جامعه‌ای که نزدیک به ۳۰ درصد جمعیت تشکیل‌دهنده‌ی آن آسیب‌دیده‌ی روحی و روانی هستند دشواری‌های زیادی دارد. اینجاست که هر کس باید به دنبال سهم خود از این همه آسیب‌زایی باشد. سهمی که قابل انکار نیست!!

Comments are closed.