سرمقاله
محمد عسلی
مردم، امنیت و پلیس
کنار خط ناپیدای عابر پیاده در چهارراه چه کنم ایستادهایم تا چراغ راهنما سبز شود. یکی ایستاده، دیگری بیتفاوت از لابهلای اتومبیلها عبور میکند. یکی تا نیمه رفته و معطل مانده، اتومبیلها راه نمیدهند عابر خط را تمام کند. بوق چند اتومبیل به علامت اعتراض گوشخراش است. مردی از آن دورترها عصا به دست چشم به چراغ دارد و راننده موتور کمحوصلهای از بین عابران از پیادهرو به چهارراه نزدیک میشود. هنوز چراغ عابر پیاده قرمز است و اتومبیلها از دور به سرعت خود میافزایند تا قبل از خاموش شدن چراغ سبز از چهارراه بگذرند.
چراغ عابر سبز شده اما یکی دو اتومبیل حوصله ایستادن ندارند و تلاش میکنند دور از چشم پلیس از چهارراه بگذرند. تاکسیهای زرد رنگ هم همیشه دست راست را با چراغ سبز یا قرمز فرق نمیگذارند و گویی مالکالرقاب خیابان هستند و جای اعتراض هم نیست. پشت چراغ قرمز اتوبوس خط واحد در باز و بسته میکند تا مسافران سوار شوند تابلوی ایستگاه خط اتوبوس با پارک اتومبیلها جای خالی ندارد و همه پذیرفتهاند که زوربرسی است هر کس راه پیدا کرد حرکت کند.
نتیجه آنکه پلیس چه در لباس فرم باشد چه در لباس شخصی تأثیرگذاریاش زیاد نیست و سوتی نمیزند و گویی تابلوهای راهنما، قوانین رانندگی و نگاه معترضانه عابرین کاری نمیکند تا ما عادت کنیم همه، حتماً پشت چراغ قرمز بایستیم. همه یعنی موتورسوار، باری، گاری، اتومبیل و عابران. اما در مدرسه به ما یاد ندادهاند که خط عابر پیاده و حضور پلیس و چراغ راهنما چه معنی دارد. گویی معلم و مربی و پدر و مادر هم یاد نگرفتهاند. هر چند این موارد کلیت ندارد و بسیار کسان هستند که به قوانین احترام میگزارند و مقیدند اما یک خاطی هم کافی است تا بینظمی مشاهده شود.
و اما بعد از این، تحمل در صف ایستادن هم خود حکایت دیگری است که جای بحث فراوان دارد و گفتهها و ناگفتهها بسیارند.
دو نظریه برای نهادینه کردن نظم و نظمپذیری در جهان کنونی مطرح است و به آن عمل میشود.
یکم اجرای بیکم و کاست قانون با قاطعیت و در صورت لزوم با خشونت پلیس که معمول کشورهای عقبافتاده و یا تازه به دوران رسیدهای مانند کشورهای عربی منطقه نفتخیز خلیج فارس آن را دنبال میکند.
من در مدینه خود شاهد بودم که وقتی لاستیک جلوی یکی از اتومبیلها خط عابر پیاده را ۲۰ الی ۳۰ سانتیمتر طی کرده بود پلیس ناظر با شلاقی که در دست داشت چنان روی کاپوت اتومبیل شورلت خاطی کوبید که شیشه جلوی آن فرو ریخت و راننده با ترس و لرز از اتومبیل بیرون آمد و به عذرخواهی پرداخت.
در سوریه قبل از جنگ در شهر دمشق ساعت ۹ شب که خاموشی بعضی خیابانها به نوبت اجرا میشد وقتی یکی از مغازههای البستهفروشی با تأخیر میخواست در مغازهاش را ببندد پلیس سر رسید و شیشه ویترین مغازهاش را خرد کرد و روز و شب اگر عابر پیادهای که از عرض خیابان عبور میکرد او را جریمه نقدی میکردند که متأسفانه به حسب عادت بیشتر زائرین ایرانی آن هم زنان بودند که جریمه میشدند.
این وقایع را فراموش نمیکنم که چگونه پلیس در این شهرها با قاطعیت اجرای قانون میکردند.
راه دوم آموزش، فرهنگسازی و عادت دادن مردم به حفظ امنیت و اجرای قوانین است که مسیری طولانی را طی میکند ولی باید از مدرسه و خانه و خیابان شروع شود که متأسفانه ما نه چندان در این مهم سرمایهگذاری کردهایم و نه در اجرای قوانین قاطع بودهایم.
به تجربه ثابت شده مردم رکن رکین امنیت هستند و زمانی مردم به این مهم اهمیت میدهند که مجریان قانون قاطع و حساس باشند به عنوان مثال در کشورهای اروپایی اگر رانندهای چند خلاف آییننامهای داشته باشد پلیس گواهینامه او را ضبط میکند تا تأییدیه سلامت روانی از مرکز درمانی و بهداشتی بیاورد.
رعایت خودخواسته قوانین و مقررات چه در امور رانندگی و چه در موارد مدنی و کیفری از تصادف، جرم و جنایت و قتل و جرح و خسارت پیشگیری میکند و جامعه را به سمت و سوی سلامت میبرد که منافع همه در گرو همین رعایتها و توجهات است.
خشونت بالطبع مولود ناکامی، جهل، حسادت، فقر و ناامنی است. گاه با یک تذکر به فردی خاطی در خیابان درگیری منجر به قتل رخ داده است. چون عصبیت و تندخویی مشاجرهآفرین است، متأسفانه بعضی از ما عجول و کمحوصلهایم که گاه پلیسها را هم شامل میشود.
امنیت در سایه مهربانی و احترام چه از جانب پلیس و چه از طر ف مردم حاصل میشود و از بسیاری مشاجرات میکاهد. همه باید بپذیریم که تفاوتی بین انسانهای دارا و ندار و باسواد و بیسواد در مقابل قانون و وظیفه پلیس در اجرای قانون نیست و نباید باشد.
حفظ حرمتها تابع باور، فرهنگ و سنت است. گرچه تجربه و دانش هم به آن کمک میکنند. قانون هم میتواند مهربان باشد وقتی میگوید که اجرای آن به نفع همه است و صرفاً افراد خاصی از اجرای قانون منتفع نمیشوند.
اگر مدیران، کارگزاران، مسئولان کلیدی و هیأت حاکمه اعم از مسئولان سه قوه بیش از سایرین تابع قانون و ملزم به اجرای آن باشند که از بین آنها حتی عده انگشتشماری رسانهای نشوند که تخلفات یا جرائمی انجام دادهاند تأثیر منفی آن در جامعه بیشتر از آن است که بسیاری از مردم مرتکب تخلفات عدیده شوند.
به قول سعدی:
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
وقتی خبر اختلاس سه هزار میلیارد تومانی رسانهای شد، بدترین ضربه به افکار عمومی وارد شد و بعضیها احساس غبن کردند که چرا فرصت اختلاس و دزدی را در هنگام مسئولیت از دست دادهاند.
روانشناسان و اقتصاددانان به خوبی میدانند که امنیت روانی و امنیت اقتصادی دو روی یک سکهاند و به فرمایش امام علی(ع) «الفقر موت الاکبر» [فقر مرگ عظیمی است] این مرگ نه مرگ تن است، بلکه مرگ روح و روان و باور مسلمانی است.
چنانکه امام محمدباقر(ع) فرموده است: «من لا معاش له لا معاد له» [کسی که هزینه زندگی ندارد به روز قیامت هم باور ندارد]
نتیجه بحث آنکه جامعه میتواند با کفر دوام آورد اما با فقر که نتیجه ظلم است نه. فقر فقط بیچیزی و نداری نیست گاه فقر متمولین و مرفهین از فقر مساکین بدتر است. برای اجرای قوانین و حفظ حرمت پلیس و امنیت مردم باید فقر ناشی از جهل و نادانی و ناباوری و فقر ناشی از بیغذایی و بیعدالتی همسو با هم از میان برود. بسیاری از تصادفات رانندگی ناشی از پراکندگی ذهن گرفتار در حالت چه کنم است. این چه کنمها همه را مسئول میکند «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» همین معنی را دارد. یعنی هر کسی باید درک کند که در برابر آحاد مردم مسئول است.
والسلام
- جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۸
- روزنامه

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۳ مهر ۱۳۹۸