• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۴ مهر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
قله‌ی زندگی یا پرتگاهی مخوف
کیفیت زندگی در دوران بازنشستگی از جمله مسائلی است که با توجه به روند پیر شدن جمعیت تعداد زیادی از شهروندان را با چالش جدی مواجه می‌کند. افسردگی، احساس ابتلاء به انواع بیماری‌ها، نحوه‌ی تعامل با فرزندان و فرزندزادگان، رژیم غذایی، تنهایی و گذران عمر در خانه‌های خالی از مونس و بگو مگوهای بی‌فرجام با همسر از جمله موضوعاتی است که خصوصاً برای افراد بازنشسته شده از ادارات دولتی و شرکت‌های خصوصی و کارخانه‌ها به یک معضل تبدیل شده است. افراد شاغل در بازار کمتر با چنین مشکلاتی مواجه هستند چرا که تا مرز توانایی به فعالیت خود ادامه می‌دهند ولی فردی که پس از ۳۰ سال حضور منظم در اداره و شرکت و سازمان ناگهان حکم بازنشستگی خود را دریافت می‌کند از فردای آن روز در حالت بلاتکلیفی به سر می‌برد که چه باید کرد و اغلب آنها نیز سرمایه‌ی چندانی برای شروع یک کار سودآور با ریسک پایین ندارند. به همین دلیل از همان روز اول دچار کسالت می‌شوند و به توصیه این و آن راهی درمانگاه‌ها و مطب پزشکان می‌شوند. اما متأسفانه برخی پزشکان نیز با سالمندانی که برای حصول اطمینان از سلامتی خود به آنها مراجعه می‌کنند برخورد منصفانه‌ای ندارند و توصیه‌هایی که مطرح کنند هزینه‌بر و طاقت‌فرساست. اخیراً یکی از مسئولین وزارت بهداشت مطرح کرده بود که درصد قابل ملاحظه‌ای از ارجاعات به آزمایشگاه‌ها، سونوگرافی‌ها و مراکز ام‌آر‌آی توسط پزشکان نه تنها غیرضروری است بلکه مراجعین را دچار استرس و احساس ابتلای به بیماری می‌کند. حال اگر عملکرد نامطلوب بیمه‌ی تکمیلی را هم به این معضل بیافزاییم این همه رفت و آمد برای سالمندان جز دردسر و خستگی حاصلی ندارد.
تغییر سبک زندگی که به دور شدن فرزندان پس از ازدواج از والدین منجر گردیده، امکان همزیستی سالمندان با فرزندان و نوه‌های خود را نیز از بین برده و به تنهایی آنها دامن زده است. در عین حال برخی از بازنشستگان که یا مشاورین و دوستان خوبی دارند و یا اینکه مصلحت خود را به درستی تشخیص می‌دهند به جای خانه‌نشینی و خزیدن به گوشه‌ی انزوا برای گذران اوقات بیکاری خود برنامه‌ریزی می‌کنند. به نحوی که یا به عنوان معتمدین محل در فعالیت‌های اجتماعی خیرخواهانه مشارکت دارند یا به دلیل نیاز مادی تلاش می‌کنند برای جبران کمبود مخارج زندگی فعالیت اقتصادی داشته باشند. عده‌ای نیز با تشکیل گعده‌های همگن در محافل، بوستان‌ها و پارک‌ها به ورزش، هم‌صحبتی، فراگیری صنایع دستی و هنرنمایی می‌پردازند و برای خود دلشمغولی‌هایی دست و پا می‌کنند که آنها را سرزنده و قبراق نگه می‌دارد. کمتر بازنشسته‌ای پیدا می‌شود که بتواند با تکیه بر دریافتی ثابتی که حکم آب باریکی را دارد به دنبال سفر و ایرانگردی و جهانگردی باشد.
مشکل دیگری که برخی از بازنشستگان با آن دست به گریبان هستند و به افسردگی آنها دامن می‌زند بیکاری فرزندانی است که سال‌ها مخارج آنها را تأمین کرده‌اند و حالا مثل آینه‌ی دق روبه‌روی آنها نشسته و به زمین و زمان ناسزا می‌گویند.
اما به نظر می‌رسد بزرگترین شکنجه‌ای که سالمندان را آزار می‌دهد تلاقی فهم و تجربه و دنیادیده‌گی آنها با واقعیت‌های تلخ است. زیرا در این سن و سال چیزهایی می‌بینند و حرف‌هایی می‌شنوند که مافوق تحمل آنهاست! به راستی چرا تدبیرکنندگان امور کشور متوجه نیستند که در آینده‌ای نه چندان دور باید تاوان بی‌اعتنایی به بازنشستگان را بپردازند! زیرا افراد سالدیده به عنوان کسانی که قادر به مقایسه‌ی گذشته با حال هستند در جامعه‌ی ما که هنوز هم برای سخن اهل تجربه احترام قائل هستند و از آنها حرف‌شنوی دارند می‌توانند نقش بسیار زیادی در تزریق احساس یأس و عقب‌ماندگی به پیکره‌ی جوان جامعه داشته باشند و با نقل یک خاطره که معمولاً با بزرگنمایی‌ها و کم‌نگری‌های زیادی همراه است گذشته را بدون در نظر گرفتن خیلی از مسائل دیگر با وضعیت کنونی مقایسه می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که جامعه‌ی ما چقدر عقبگرد داشته است و چه بسا به این ترتیب تأثیر چندین برنامه تلویزیونی و ساعت‌ها سخنرانی صاحبان تریبون را خنثی کنند.
از این مسائل که بگذریم می‌رسیم به اینکه چگونه می‌توان با مشکلات ناشی از افسردگی سالمندان و بازنشستگان مقابله کرد. بی‌گمان در شرایط استیصال مالی دولت امکان افزایش حقوق بازنشستگان در حدی که پاسخگوی نیاز آنها باشد وجود ندارد. وعده‌های یک ریالی هم دردی را دوا نمی‌کند چون ظاهراً اولویت‌ها چیزهای دیگری است! از سویی دیگر سبک زندگی رایج شده را نیز نمی‌توان تغییر داد زیرا شیب دگرگونی رفتارها به اندازه‌ای است که متوقف کردن افرادی که روی این شیب سرعت گرفته‌اند، تقریباً غیرممکن است. تنها راه باقیمانده برای بیرون کشیدن اغلب سالمندان از گرداب افسردگی و احساس پوچی، آموختن تبحر زندگی در دوران سالمندی به آنهاست. شاید اگر هر فردی شش ماه پیش از بازنشستگی در دوره‌های آموزشی برای کسب تبحر زندگی در دوران سالمندی شرکت می‌کرد و با امکاناتی که در اقصی نقاط شهر و کشور برای گذران اوقات فراغت وجود دارد آشنا می‌شد ما هم اکنون به جای اینکه شاهد رفت و آمد بازنشستگان در سالن انتظار درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها و کلینیک‌ها باشیم، شاهد گردهمایی آنها در پارک‌ها و بوستان‌ها بودیم. این روزها در بسیاری از خانه‌ها می‌توان انواع دستگاه‌های اندازه‌گیری قند خون و فشارخون را مشاهده کرد که در اغلب مواقع نتیجه‌ی بهره‌گیری از آنها چیزی جز نگرانی، استرس و احساس ابتلای به بیماری نیست و دقت بالایی هم ندارند. در حالی که اگر یک فرد بازنشسته باور کند با روزی یک الی دو ساعت پیاده‌روی و ورزش می‌تواند سلامتی خود را تا ۹۰ درصد تضمین کند و با شرکت در مجالس شاد، انتقال تجربه، بیان خاطره، ذوق‌آزمایی و تحرک موزون و مطایبه و حضور در اردوهای تفریحی و مسافرت‌های جمعی و کرخوانی در حین سفر و نواختن ساز و انواع هنرنمایی‌ها با کمترین هزینه و بیشترین بهره‌گیری دوران سالمندی را با احساس رضایت از زندگی پشت سر بگذارد، سایه‌ی شوم اعتیاد، بدخلقی، افسردگی، احساس ابتلا به بیماری و ناامیدی و لحظه‌شماری برای رسیدن لحظه‌ی مرگ از سر او دور می‌شود و جوانان وقتی در چهره‌ی شاداب پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نگاه می‌کنند، تصویر خوشایندی از آینده‌ی خود را به قاب ذهن می‌گیرند. نگاه مثبت و منطقی به این بازه از عمر می‌تواند به همه بقبولاند که سالمندی قله‌ی زندگی است نه پرتگاهی مخوف که به مرگ ختم می‌شود.

Comments are closed.