سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
از کجا میآیی ای اقبال پی؟!
از جمله نشانههای بروز تحولات اجتماعی ایجاد تغییر در معیارهاست. زمانی بود که مردم با من و چارک و وقه و نمه و سیر و مثقال، خرید و فروش میکردند و چون من تبریز با من شیراز متفاوت بود متفرعات آن نیز دستخوش تغییر میشد. ضمن اینکه گاهی اتفاق میافتاد یک فروشنده از اجزای موتور اتومبیل یا پاره سنگ به جای من و چارک استفاده میکند یا این که ترازویش میزان نبود و پارسنگ میبرد. اما از زمانی که گرم و کیلو معیار توزین کالا قرار گرفت، دقت در توزین افزایش پیدا کرد تا هم اینک که کالاها با ترازوهای الکترونیکی وزن میشود و این ترازو در هر شرایط جغرافیایی و آب و هوایی عملکرد برابر و یکسان دارد. یا زمانی که متر جای گز و وجب را گرفت و کیلومتر جای فرسنگ را پر کرد.
معیار اندازهگیری آدمها نیز تغییر کرده است. زمانی بود که تحصیل و کسب دانش نیازمند تلاش و کوشش و استعداد و صرف هزینه فراوان بود. طبیعی بود که وقتی شخصی در چنین شرایطی به درجات بالای علمی میرسید مردم برای او و سخنانش احترام زیادی قائل بودند. اما هم اکنون که دانشجویان با معیارهای ناهمگونی پذیرفته شده و یا در مراکز علمی غیرهم سطحی تحصیل میکنند نمیتوان گفت فارغالتحصیلان دانشگاههای متفاوت از لحاظ برخورداریهای علمی همتراز هستند.
زمانی بود که اغلب ثروتمندان دارایی خود را مدیون کار و تلاش و خلاقیت بودند اما امروزه با رواج راههای متعدد خلاف قانون برای ثروتاندوزی نمیتوان همهی ثروتمندان را در یک ردیف قرار داد.
در گذشته برخی از طبقات اجتماعی بیش از سایر طیفها مورد اعتماد و مراجعهی مردم بودند اما تجربه و تاریخ به مردم آموخت که جوهر واقعی افراد و طبقات اجتماعی در زمان دستیابی به ثروت و قدرت و شهرت معلوم می شود.
زمانی بود که خوب حرف زدن و حرفهای خوب زدن یا قدرت قلم چرخانی، پلکان ترقی افراد بود اما مردم آنقدر بیعملی دیدند که دیگر نمیتوانند سخنان و نوشتههای جذاب را معیاری برای اندازهگیری افراد بدانند.
هنگامی که سوءظن جای حسنظن را میگیرد، عملگرایی در مقام اندازهگیری افراد، فراگیر میشود. اینکه فلانی فرزند چه کسی است و نسبش به چه کسی یا چه کسانی میرسد چه اهمیتی دارد وقتی که رفتار او هیچ سنخیتی با اسلافش ندارد.
پنجاه سال پیش که مردم نمیدانستند آمار برگ چه درختی است هر مسئولی میتوانست مدعی عملکردی خارقالعاده در زمان تصدی امری باشد اما هم اکنون میزان توانایی ادارهکنندگان جامعه را با مراجعه به آمار مشخص میکنند. یا به مقایسهی عملکرد یک مسئول بر اساس آمار با مسئول اداره یا کشوری دیگر میپردازند.
اینکه چوپانها چقدر سر و صدا راه میاندازند و تا کی گوسفندان را در مرتع و چراگاه میگردانند و تا چه ارتفاعی از کوه بالا میروند مبنای ارزیابی نتیجهی تلاشهای آنها نیست بلکه باید دید گوسفند را با چه وزنی تحویل گرفته و با چه وزنی تحویل میدهند.
گاهی یک مسئول برای پیچاندن مردم، خودش برای خودش تکلیفتراشی میکند و با جابجا کردن اولویتها دست آخر طلبکار هم میشود در حالی که از همان روز اول وظیفهای مشخص داشته که پاسخگویی به نیازهای اساسی مردم بوده است.
شخصی از مردم رأی میگیرد که نمایندهی آنها باشد اما وقتی وارد یک نهاد مشورتی میشود به جای اینکه حرف مردم را بزند مشتی خزعبلات که حرفهای این و آن باشد را بلغور میکند و طبیعی است که راه به جایی نخواهد برد.
گاهی یک مسئول برای گریز از پاسخگویی تلاش میکند آیندهای متفاوت را ترسیم کند در حالی که همه میدانند گذشته و حال و آینده از یک جنس هستند و اینگونه نیست که ما با رشد صفر درصد به رشد ۸ درصد برسیم. علت اینکه عدهای برخی گزافهگوییها را باور میکنند آن است که از اعداد و ارقام و ارتباط آنها با تلاشهای صورت گرفته و یا صورت نگرفته خبر ندارند.
جمع را نباید با فرد قیاس کرد. ممکن است فردی شب بخوابد و صبح بلند شود و بدون تردید از هیچ به همه جا رسیده باشد اما هرگز ممکن نیست جمعیتی نادار شب را به صبح برسانند در حالی که از هیچ به همه جا رسیدهاند. رشد و توسعهی ملی امری تدریجی است نه خلقالساعه و نیازمند مقدمات و برنامهریزی و کار و تلاش و سیاستورزی و رفتار منطقی است که با هو و جنجال و گزافهگویی میانهای ندارد و به قول معروف با انشاءالله و ماشاءالله کارها پیش نمیرود.
از جمله اشکالات وارده بر برخی آقایان مسئول این است که چون به دنبال بهرهبرداری شتابزده از تهییج افکار عمومی هستند ناگهان تصمیم میگیرند مشکل مسکن را یک ساله حل کنند، مثل همان خواستگاری که با بالا بردن میزان مهریه میخواهد بعله را از دختر مورد علاقهاش بگیرد اما فکر پرداخت آن را نمیکند و نتیجهی چنین رویکردی یا زندان است یا طلاق و یا خودکشی! شخصی مدعی نمایندگی مردم است اما اگر به برنامهی زندگیاش نگاه کنی نه مشاور اقتصادی دارد و نه رایزن فرهنگی و نه با چند جامعهشناس مطلع از اوضاع فلاکتبار کشور نشست و برخاست دارد تا اگر خودش هم نمیفهمد حداقل به او بفهمانند که چه خبر است. گذشت آن زمانی که مردم حرفهای صد من یک غاز را قپان میکردند و دور و بر یک نفر جمع می شدند و هورا میکشیدند، حالا اغلب مردم میگویند مسئولین و نمایندگان باید با زبان آمار حرف بزنند آن هم نه آمارهای من درآوردی بلکه آماری که با اوضاع و احوال کشور تناسب داشته باشد. آماری که منتشر میشود باید با قد قواره جامعه و حال و روز مردم متناسب و باورپذیر باشد.
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا میآیی ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو
- شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۲ آبان ۱۳۹۸