سرمقاله
محمد عسلی
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
بر فراز قله نور آنجا که میتوان ستارگان آسمان را به فاصلهای نه چندان دور از زمین در آغوش گرفت و رد تمامی ورودیهای نور را به هر روزنهای دنبال کرد. مردی با قامتی به بلندای ماه ایستاده است و چشم بر سرچشمه نور دارد، نوری که آسمانها و زمین را درمینوردد و به جماد و نبات و گیاه و حیوان و انسان و فرشتگان میتابد. نیرو میدهد، به حرکت درمیآورد و اندیشه را مجال بروز میدهد تا فریاد بر آورد من اشرف مخلوقاتم و به اشرفیت خود مینازم.
بر فراز قله نور دستانی به دعا از خدا طلب میکند آزادی و رهایی از جهالت را برای کسانی که چشم دیدار دختران متولد شده را ندارند و مدام سؤال میکنند:
[به کدام گناه کشته میشوید] و پاسخ میشنوند به گناه جهالت پدران در عصری که زن ابزاری گرفتار در اسارت مردانی است که جز به شهوت و ثروت و کینهتوزی و جنگ نمیاندیشند.
بر فراز قله نور آنجا که در مکانی به اندازه فرو شدن و برآمدن و به سختی نشستن مردی از تبار پیامبران به دور از مزاحمتهای رنجآور دشمنان انسانیت، چشم از آسمان برنمیدارد و زخمهای سر و گردن را به فراموشی برده به دنبال نوری در تاریکی، رهایی از ظلمات را فریاد میزند و راه خضر(ع) را میجوید بیآنکه در اندیشه آب حیات باشد به بهایی که آزاردهندگان را نشناسد یا نبیند بل تمامی تلاش خود را در حالتی از بیخودی فراتر از تمامی آرزوها به کار میگیرد تا برای سعادت بشریت دعا کند تا قوم و قبیله و طایفه را به ریسمانی محکم که در آن جدایی و گسست نیست وصل کند، چنانکه به یاد میآورد چگونه همگان در آستانه آتشاند و رهایی آنان از بندگی غیر خدا جز با استقامت و تقوی میسر نیست و میشنود در آن حالت ملکوتی که ای پیامبر! به راستی که تو را گواه و مژدهدهنده به نعمات بهشتی و ترساننده از «عذاب جهنم» و دعوتکننده به راه خدا و به فرمان و خواست او قرار دادیم.
از فراز قله نور مردی فرود میآید با چراغی روشن که پرتو آن کلیت محیط و مساحت زمین را دربرگرفته تا آنجا که به هر شبانه روز تابشی افزون از تصور، نفوذ دارد و این چراغ به دست، چه رنجها که نبرده و چه تهمتها که نشنیده و چه سختیها که ندیده و از چه کمینها که جان سالم به در برده و از چه جنگها که پیروز از میدان بیرون آمده چرا که خداوند چنین میخواست و آنچه او اراده کند همان شود بیکم و کاست.
اینک از پس آن همه سال که پرتو نیکان از روشنای آن سراج منیر در اقصای گیتی صراط مستقیم را از کجراههها و کجیها نشان میدهد، نام مسلمانی به چند وجه اعتبار مییابد. وجه اول جهاد در راه خدا اعم از جهاد اکبر و اصغر که نفس انسانها پیوسته در کمینگاه شیطان مفتون فریبکاریهای نو به نو است و تا از درون به قید ضمانت اتصال به حبلالله، از جهل و جور و جبر خلاصی نیابد، شمشیری کارساز و بحق از قیام بیرون نشود.
و وجه دوم باور به ماورای همه چیز به همان الله یا خدایی که زنده و پایدار است و او را خواب سبک و سنگینی نمیگیرد. از برای اوست هر آنچه در آسمانها و زمین است و هیچکس را یارای شفاعت در نزد او نیست جز به اراده و فرمان او و اوست که میداند حال و آینده و گذشته را به دانش مطلقی که کس را توان آن نباشد.
آری پیامبر رحمت از آن نور مایه گرفت و چنان پرتوافکن شد که راه ظلمت از نور نمایاند و حق را از ناحق شناساند و عدالت را محور تشخیص حق از باطل دانست و امت خویش را در مسیر حق فرا خواند و به نماز و نیاز اعتبار داد تا بدانجا که استواری ستون دین را در گرو نماز دانست و مصونیت بخشیدن به سلامت تن و روان آدمیان را با نماز و روزه پیوند زد و سلامت روابط اجتماعی را در مسئولیتپذیری آحاد جامعه برای اصلاح دانست و فرمود: «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیه»
آری خداوند بر ما منت نهاد در آن لحظات شب هنگام که:
«ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد»
و این ما هستیم که به اعتبار آن هدایتگر بزرگ نام مسلمانی بر خود نهادهایم در شرایطی که سخت مینماید روزگار مسلمانی را که به نام و قول و قرار نه بل به اعمال است بگذرانیم.
والسلام
- یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۰ آبان ۱۳۹۸