• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۵ آبان ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
گذرگاه پیش رو
مدتی است که پیرامون عدم تجاوزگری ایران نسبت به همسایگان در طول تاریخ مطالبی در تریبون‌ها و مصاحبه‌ها عنوان می‌شود. این مهم خصوصاً ظرف ۲۰۰ سال گذشته نمود و برجستگی بیشتری داشته است. اما باید دید خوی تجاوزگری تا چه اندازه ریشه در فرهنگ دارد و عوامل دیگر از جمله جغرافیا و شرایط اقتصادی و حتی مواضع ایدئولوژیکی چه نقشی در مهاجم بار آوردن یک ملت ایفا می‌کند. همچنین جا دارد این پرسش را مطرح کنیم که چرا برخی کشورها موجودیت و اقتدار خود را مرهون خوی تجاوزگری هستند و اینکه مرزهای به رسمیت شناخته شده برای تعیین حریم کشورها چگونه تنور منازعات نظامی را روشن نگه می‌دارند. در یک یادداشت کوتاه نمی‌توان به تمامی این پرسش‌ها پاسخ داد اما شاید بتوان گفت کسانی که ریشه روحیه تجاوزگری را بیشتر در فرهنگ جستجو می‌کنند و از نقش اقتصاد، موقعیت ژئوپولتیک و همچنین انگیزه‌های قومی و قبیله‌ای و ایدئولوژیکی کمتر سخن به میان می‌آورند از واقعیت فاصله دارند.
تصور کنیم در یک چهارراه پررفت و آمد چاله‌ای وجود داشته باشد. بی‌گمان وجود چنین چاله‌ای امنیت عابرین پیاده و همچنین امنیت استفاده‌کنندگان از انواع وسایط نقلیه را تهدید می‌کند. یک انسان گرسنه به اندازه‌ی چنین چاله‌ای خطرناک است زیرا میل به زندگی و ترس از مرگ هر گرسنه‌ای را به تکاپو برای یافتن غذا وامی‌دارد. وقتی چنین تکاپویی از طریق قانونی و هنجارمند امکان‌پذیر نباشد، شخص گرسنه به دزدی، قتل و دست‌اندازی به غذای دیگران روی می‌آورد. جوامع و کشورهای گرسنه نیز چنین حکمی دارند. بر اساس آمار و مطالعات صورت گرفته بالاترین ضریب امنیتی در جوامعی یافت می‌شود که حداقل امکانات و خدمات در نظر گرفته شده برای شهروندان و ساکنانش تأمین‌کننده‌ی رفاه نسبی آنها باشد.
اگر ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم امنیت همسایگانش را تهدید می‌کند به این دلیل است که این کشور فاقد منابع معدنی و خاک مناسب است. مثل انسان گرسنه‌ای که تهدید به حساب می‌آید. برعکس این وضعیت هم می‌تواند کشوری را تجاوزگر بار بیاورد. آمریکا سرشار از منابع و معادن و نیروی انسانی و سرمایه است. به همین دلیل می‌تواند صاحب کارخانجات و کارگاه‌های تولیدی متعدد باشد و چنین کشوری نیازمند مشتری برای کالاهای تولیدی است. لذا به دنبال ایجاد بازار است. پس از جنگ دوم و در سایه‌ی صلح، آمریکایی‌ها به ژاپن کمک می‌کنند تا خود را احیا کند. درست است که ترس از کمونیستی شدن ژاپن در این امر دخیل بود اما وقتی این باور ایجاد شد که کمک به ژاپن برای کالاهای آمریکایی بازار ایجاد می‌کند و از طرفی ژاپنی‌ها نیز دیگر دغدغه‌ی عدم دسترسی به نفت را نخواهند داشت این دو کشور به متحدی قوی تبدیل شدند. در واقع دو کشوری که خوی تجاوزگری به دلیل شرایطی که در آن قرار گرفته بودند در آنها نهادینه شده بود به یکدیگر پیوستند.
ایران کشوری است که نه مشکل خاک دارد نه مشکل عدم دسترسی به منابع و از لحاظ نیروی انسانی نیز قابلیت رشد فراوان دارد به همین دلیل نیازمند تجاوز به همسایگان خود نیست اما از آنجایی که در تیررس آزمندی همسایگان و کشورهای نیازمند به منابع معدنی و مواد خام است اگر قادر به تعامل با کشورهای قدرتمند نباشد، نیازمند قدرت دفاعی بالا و از آن مهمتر مدیریت معطوف به حراست از منافع ملی است. اگر چنین مدیریتی پا بگیرد و تمامی اقدامات و قوانین و تصمیم‌گیری‌ها معطوف به دفاع از منافع ملی و حرکت به سمت رشد باشد ظرف کمتر از ۳۰ سال ایران به قدرتی منطقه‌ای و جهانی تبدیل می‌شود و از پتانسیلی برخوردار خواهد شد که می‌تواند همسایگان خود را به اقمار و وابستگان به خود تبدیل کند. به همین دلیل تلاش‌های زیادی صورت می‌گیرد تا به اختلافات قومی و مذهبی دامن زده شود و در نتیجه ایران به عنوان کشوری که تهدیدکننده‌ی همسایگان خود است معرفی گردد و سمت و سوی تصمیم‌گیری‌ها و اعلام مواضع به گونه‌ای باشد که چنین ذهنیتی را تقویت کند. در حالی که ایران می‌تواند مانند ژاپن به تبادل امتیاز بپردازد و به گونه‌ای رفتار کند که کشورهای قدرتمند سود خود را در حمایت همه جانبه از رشد و توسعه‌ی اقتصادی ایران جستجو کنند. بی‌شک هزینه‌هایی که هم اکنون ایران برای دستیابی به استقلال سیاسی می‌پردازد به دلیل اینکه چنین استقلالی با اقتصادی قوی حمایت نمی‌شود بسیار بالاست.
در دنیای امروز کشورهایی که از لحاظ فرهنگ سیاسی توسعه یافته تلقی می‌شوند به دنبال متحد مکمل می‌گردند. متحد مکمل برای ایران کشوری است که اولاً از قدرت پشتیبانی بالایی برخوردار باشد و ثانیاً بتواند در سایه‌ی تعاملاتی هدفمند که سود و سودای خودش را نیز تأمین می‌کند به سرعت گرفتن رشد اقتصادی ایران یاری رساند.
اگر عملکرد ایران به گونه‌ای باشد که قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان به این نتیجه برسند که باید از همسایگان ایران برای او رقیب بتراشند و با توسل به انواع روش‌ها و ایجاد محدودیت‌ها مانع از رشد اقتصادی ایران شوند، استقلال سیاسی که می‌تواند امتیازی برای ایران باشد تحت تأثیر فشارهای خارجی سرعت رشد اقتصادی ایران را کند خواهد کرد.
نگاه آرمانی به استقلال سیاسی دو رویکرد را در برابر ایران قرار می‌دهد. استقلال سیاسی فاقد پشتوانه‌ی اقتصادی که می‌توانیم هم اکنون هم مدعی برخورداری از آن باشیم و افق روشنی هم ندارد و استقلال سیاسی با پشتوانه‌ی قوی اقتصادی که در درازمدت به آن دست می‌یابیم که البته در گرو تعامل با کشورهای قدرتمند با نگاه ابزاری به تعاملات سیاسی و تبادل امتیاز است. ممکن است کسانی بگویند که ژاپن و کره نیز هنوز هم با وجود قرار داشتن در فهرست کشورهای توسعه یافته و پیشرفته، فاقد استقلال سیاسی به مفهوم واقعی هستند اما نباید فراموش کرد که قدرت چانه‌زنی ژاپن و کره خیلی بیشتر از زمانی است که سیاست تبادل امتیاز را در پیش نگرفته بودند. طبیعی است که آمریکا باید از کشورهایی بترسد که با کار و تلاش و تولید در اقتصادش نفوذ کرده و تراز تجاری را به نفع خود تغییر داده‌اند.
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم که سیاست که بدون تردید یک علم است کارکردی جز معبرگشایی در میادین صعب‌العبور، ایجاد فرصت و بهره‌گیری از فرصت‌سوزی سایر کشورها ندارد. سیاست به معنای تلاش برای تداوم بخشیدن به حاکمیت تفکری خاص بدون در نظر گرفتن رفاه عمومی آنگونه که در برخی از کشورهای جهان سومی رایج است مطلوب نیست. باید دید در این شرایط ما فرصت‌سازی می‌کنیم یا فرصت‌سوزی. اگر به زحمت انداختن مردم نتیجه‌بخش باشد نظیر آنچه در برخی کشورها دنبال می‌شود، افکار عمومی آن را درک کرده و از آن استقبال می‌کند ولی نباید فراموش کرد که کاهش اعتماد عمومی روی همراهی مردم برای اجرای برخی طرح‌های بلندپروازانه تأثیر منفی گذاشته که بخشی از آن سر در آبشخور درگیری‌های جناحی و مفاسد اقتصادی دارد، آن هم جناح‌هایی که نمی‌توانند مدعی برخورداری از پایگاه مردمی در حد کارساز آن باشند.
شاید بتوان گفت ایران هم اکنون در حال عبور از باریک‌ترین گذرگاه تاریخی است. برای عبور از چنین گذرگاهی باید سبکبال و برخوردار از نقطه‌ی اتکا باشیم و چه پشتوانه‌ای بهتر از اقتصاد مقاومتی.

Comments are closed.