• print
یادداشت طنز اسماعیل عسلی- سردبیر حکایت خیر و شر

یادداشت طنز
اسماعیل عسلی- سردبیر
حکایت خیر و شر
زمانی بود که وقتی از نقش ابزار در تمدن‌سازی و تغییر سبک زندگی سخن می‌گفتی همه تو را به سخره می‌گرفتند و فکر می‌کردند نعوذبالله کفر می‌گویی اما حوادث اخیر و به دنبال آن قطع اینترنت اگر هیچ ارزشی نداشت و موجب بیداری هیچ کسی هم نشد و هیچ موجود زنده‌ای هم از آن عبرت نگرفت، حداقل این نتیجه را به دنبال داشت که همه باور کنیم نقش ابزار در سبک زندگی قابل انکار نیست. و اما از آنجایی که می‌گویند برای بالا بردن درجه‌ی باورپذیری هر ادعایی باید برای آن سند و مدرک ارائه کنید تا مثل خیلی از ادعاها پوک و پوچ و توخالی و آغشته به انواع تهمت‌ها نباشد، حقیر بلاتقصیر هم در راستای افزایش درجه‌ی مقبولیت ادعایم باید عرض کنم که برخی از سرپرستان خانوار ضمن ابراز نگرانی از عدم واریز یارانه‌های جبرانی ویژه‌ی افزایش نرخ بنزین به حسابشان در اقدامی محیرالعقول از عملکرد بانوان خانه‌دار ظرف چند روز گذشته ابراز رضایت کرده‌اند و گفته‌اند که اگر چه همسرانشان به دنبال قطعی اینترنت و تبدیل شدن موبایل چند میلیونی به چماقی مستعمل و از حیز انتفاع ساقط گردیده، کمی تا قسمتی افسرده و سر در گریبان شده اند و کوهی از حرف و حدیث‌های رنگارنگ پشت گلویشان مانده و توفیق ارسال عکس‌های ذخیره شده به نشانی‌های گوناگون را پیدا نکرده اند و دغدغه‌ی تعلیق عضویت خود در گروه‌هایی را دارند که روزانه چندین بار اعضای خود را حضور و غیاب می‌کنند اما زیر سقف کوتاه خانه‌ی نقلی آنها اتفاقات عجیب و غریبی افتاده که ظرف چند سال گذشته سابقه نداشته است. یکی از همین آقایان با خوشحالی زایدالوصفی می‌گفت نگین انگشتر من پس از ۳ سال مفقود شدن بالاخره در جریان این شلوغی‌ها پیدا شد چرا که بانوی خانه در نبود اینترنت و آغاز عصر قطعی ارتباطات مجازی و توفیق اجباری خانه‌نشینی حوصله‌اش سر رفت و با مشاهده‌ی انگشتر بی‌نگین من که تاکنون متوجه آن نشده بود به این صرافت افتاد که رد آن را بگیرد و تحقیق و تفحصی لاینقطع را کلید بزند البته نه از آن تحقیق و تفحص‌هایی که چندین برابر اموال مفقودی هزینه برمی‌دارد بلکه یک تحقیق و تفحص ساده و بی‌پیرایه و فاقد کاغذبازی! ابتدا همه جا را گشت اما اثری از نگین گمشده پیدا نکرد. اصرار و پافشاری‌اش برای پیدا کردن نگین بیشتر از این بابت بود که آن انگشتر کذایی را مادرش که عمرش را به شما داده برایش از سفر مشهد آورده بود. به هر تقدیر علی رغم چند روز جستجوی مجدانه و در خور تقدیر، نگین پیدا نشد که نشد تا این که همسرش با عصبانیت به او می‌گوید جاروبرقی فزرتی خانه دیگر مکش و کشش و توان بلعیدن گرد و غبار نشسته بر سر و روی زندگی را ندارد، برو و کیسه‌اش را تخلیه کن. وقتی که آن مرد معلوم‌الحال برای تخلیه‌ی کیسه جاروبرقی، خود را به سطل زباله در گوشه‌ی حیاط می رساند، برای یک لحظه به ذهنش خطور می‌کند که نکند نگین همراه با گرد و غبار و آشغال توسط مکنده‌ی بی‌تمیز جاروبرقی به دور از چشم خانمش که مشغو ل مکالمه بوده بلعیده شده باشد لذا با دقتی بالاتر از دقت بازرسی‌های گمرکی خروجی کیسه انباشته از گرد و غبار و خرده آشغال را از مد نظر می‌گذراند که ناگهان چشمش به جمال نگین انگشتر کذایی روشن می‌شود. در آن لحظه احساسی شبیه فیثاغورث را داشته که در خزینه‌ی حمام آب گرم موفق به درک چگونگی محاسبه جرم حجمی اجسام شده بود. لذا با فریاد یافتم یافتم نگین را بین دو انگشت خود گرفته و به همسرش نشان می‌دهد و در حالی که انتظار داشته با انواع تشویق و احسنت و مرحبا مواجه شود به گوش خودش از دهان همسرش شنیده که به او گفته: این جارو برقی هم مثل خودت کارش حساب و کتاب ندارد. حالا برو نگین را ببر تا برایت بچسبانند. این مرد نگین پیدا کرده می‌گفت: از شما چه پنهان من اگر چه به هیچ عنوان از افزایش ناگهانی و غیرمنتظره‌ی قیمت بنزین رضایت نداشته و ندارم و معتقدم که رندان ما را دور زده‌اند و زمانی که ما مثل بعضی‌ها در خواب خوش بودیم کار خودشان را کرده‌اند اما نمی‌توانم خشنودی خود را بابت حواس جمعی همسرم و پیدا شدن نگین انگشتر اهدایی مادرزن مرحومم کتمان کنم. با شنیدن این حکایت عبرت‌انگیز یادم به سخن حکیمانه‌ی مولای روم افتاد که در جایی از مثنوی معنوی‌اش فرموده است:
“گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان”
واقعا هم همین‌طور است زیرا گاهی بعضی‌ها کاری دست خودشان می‌دهند که نتایج دیگری دارد. جانم برایتان بگوید: در گذشته یکی از دعاهای مشکوکی که همیشه لقلقه‌ی زبانم بود این بود که “کاش شری برپا شود که خیر ما در آن باشد” از آن نمونه شرها و آشوب‌هایی که خیلی‌ها را به نوایی رسانده! حالا که محاسبه می‌کنم می‌بینم آشوبی که دامنگیر کشور شد آنقدرها هم بی‌حساب و کتاب و بی‌‌نتیجه نبود. بالاخره پس از آن همه زد و خورد و آتش‌بازی و سنگ‌پرانی و تایرچرخانی و حواله‌های آنچنانی و به بازی گرفتن جان و مال و ترقه‌بازی در آستانه‌ی بانک‌ها و تلخی کام‌ها و سرکشی رام‌ها و شکستن پیمانه‌ها و جام‌ها و ناپختگی خام¬ها و گستردن دام‌ها و فراموشی وام‌ها، نگین مفقود شده‌ی انگشتر اهدایی مادرزن یکی از دوستان سببی ما پیدا شد آن هم به برکت قطعی اینترنت. اینکه برخی با درکی واقع‌بینانه از چنین رخداد میمونی با دهان پر، از قطعی اینترنت دفاع می‌کنند و تداوم آن را خواستارند بی‌حکمت نیست. چرا که ما تاکنون از چنین پدیده‌های بلانظیری کم سخن گزاف نشنیده‌ایم و هر چه گفته‌اند و هر پنبه‌ای که رشته‌اند و هر تخمی که کشته‌اند، ثمربخش و مفید فایده بوده است. در این یادداشت طنز آمیز همه چیز گفتم جز این که:
نگفتم چنان کن سرانجام کار
که تو چوب در دست و ما در فرار
و در پایان باید بگویم دوست سببی ما که از این شر، خیری نصیبش شد. شما را نمی‌دانم.

Comments are closed.