سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
هویتی که کشور را میسازد
از جمله دلایل بیکاری، تعریف غلطی است که در جامعهی ما از کار در اذهان جا افتاده و اغلب تصور میکنند که کار یا باید اداری باشد که مستلزم استخدام و به کار گرفته شدن در چارچوب خاصی است و یا اینکه فرد باید مغازه یا شرکتی داشته باشد و یا اینکه به عنوان کارگر و متخصص در کارگاهها یا کارخانجات به کار گرفته شود. یا به کشاورزی و دامداری مشغول باشد. کسانی هم از طریق واسطهگری و خرید و فروش قاچاق امرار معاش میکنند تا بیکار نباشند. در حالی که اگر عموم مردم با تعریف علمی و منطقی کار آشنا باشند میتوانند با توجه به تبحر، علاقه و سرمایهی اندکی که دارند مثل بعضی از افراد خودشان را مشغول کنند. از منظر اقتصادی کار یعنی ایجاد ارزش افزوده. فرضاً وقتی شخصی یک قطعه چوب را به مجسمه تبدیل میکند ارزش چوب را افزایش داده هر چند از حجم و وزن آن کاسته است. وقتی چرم به کفش و پشم به قالی تبدیل میشود شاهد ایجاد ارزش افزوده هستیم. مسئلهی دیگری که در پیوند با کار خیلی مهم است اینکه مردم بدانند میتوانند سهمی هر چند اندک در ایجاد ارزش افزوده داشته باشند. زمانی که هر قطعهای از یک ساعت در خانهای ساخته میشود نیز کاری صورت گرفته است. در گذشته کاری که اکنون توسط سازمان مدیریت پسماند صورت میگیرد خصوصاً در روستاها توسط مردم انجام میشد به این صورت که پوست برجای مانده از هندوانه و خربزه و طالبی و همچنین دورریز سبزیجات خوردنی و استخوان و غذا و باقیمانده نان را به گاو و گوسفند و مرغ و سگ و گربه میدادند و با این کار هم از انباشت دوریزهایی که ایجاد فساد میکرد جلوگیری میشد و هم بخشی از هزینهی تغذیه حیوانات اهلی تأمین میگردید. وقتی یک فرد معلول میتواند کالایی تولید کند که در بازار خریدار دارد چگونه است که بعضی افراد به بیکاری تن میدهند. گاهی موجی میآید و همه را با خودش میبرد بدون اینکه برای اغلب مردم این موضوع جا بیفتد که چه خبر است. وقتی در ذهن بچهها کار تنها در پزشکی، مهندسی، خلبانی و معلمی و تجارت خلاصه میشود سایر کارها علیرغم اینکه مفید و مؤثر و بااهمیت هستند جایی در ذهن کودکانمان نخواهند داشت، نتیجه این میشود که جوان فارغالتحصیل اگر در ادارهای به کار گرفته نشود یا به دانشگاه راه پیدا نکند و یا مهندس و پزشک نشود خود را موجودی بیمصرف و طرد شده میداند که جایگاهی در جامعه ندارد. در حالی که در یک جامعهی متعادل که هزاران کار برای انجام دادن وجود دارد و حذف هر کدام از کارها منجر به بر زمین ماندن امور میشود هر کسی باید متناسب با ذوق و توانایی و تخصص و سرمایهای که دارد و با توجه به نیاز جامعه و تقاضای بازار خود را مشغول سازد و تنها به این مهم بیاندیشد که محصول کارش مفید به حال جامعه باشد. اگر به یک قاچاقچی مواد مخدر تفهیم شود که فعالیتش نه تنها موجب ایجاد ارزش افزوده نمیشود بلکه نیروهای انسانی کارآمد را نیز به افرادی انگل تبدیل میکند ممکن است او را به تجدیدنظر وادار سازد. اگر جریمهی یک قاچاقچی کالا را متناسب با خسارتی که به اقتصاد کشور وارد کرده تعیین کنند و او را به پرداخت حقوق کارگران بیکار شده کارخانهای که با ورود آن کالا تعطیل گردیده ناگزیر سازند با تمام وجودش متوجه خسارتبار بودن کار خودش میشود. حتی وقتی کالاها یا خودرو یک قاچاقچی را توقیف میکنند باید عواید حاصل از آن را به کارگران بیکار شده بپردازند تا برای قاچاقچی حاوی پیامی معنادار باشد.
وقتی یک قاچاقچی مواد مخدر را دستگیر میکنند باید متناسب با میزان مواد افیونی و تأثیر آن، هزینهای که صرف بازپروری معتادان میشود را از او بگیرند. همانگونه که وقتی یک فرد مبادرت به پرتاب آشغال در خیابان میکند را باید وادار به جارو کردن خیابان کنند و گرنه کسی با فحش خوردن و سرزنش شدن متنبه نمیشود.
کار در جامعهی ما غریب است. در گذشته که بیش از دوسوم مردم ایران روستانشین بودند صنایع دستی بسیار فعال بود و کمتر دیده میشد که یک روستایی از شهر فرش بخرد زیرا انواع زیراندازها توسط بانوان روستایی بافته میشد. زنان روستایی حتی رویه کفش و ظروف چوبی برای جابهجایی میوه را خودشان درست میکردند در حالی که هم اکنون در کمتر خانهی روستایی فرش دستباف میبینیم یا برای انتقال میوه از ظروف پلاستیکی مضر به حال طبیعت استفاده میکنند.
اینکه اخیراً مطرح شده که به سربازان حرفههای مورد نیاز جامعه آموزش داده میشود خبر بسیار مسرتبخشی است و مسرتبخشتر از آن اینکه ساز و کاری اداری برای پیدا کردن شغل مناسب سربازان آموزش دیده و دارای کارت پایان خدمت و مدرک مهارت گرفته تعریف خواهد شد. حتی اگر تمهیداتی در نظر گرفته شود که مشمولین برخوردار از تخصص در حدی که بتوانند حرفهای به سایر سربازان بیاموزند از امتیازاتی برخوردار شوند، خانوادهها نه تنها از سرباز شدن فرزندانشان استقبال میکنند بلکه همه به حرفهآموزی پیش از اعزام به خدمت تشویق میشوند زیرا اینگونه سربازی کردن به منزلهی آمادگی برای وارد شدن به بازار کار، تشکیل خانواده و مسئولیتپذیری است.
حدود ۴۰ سال پیش فیلمی دیدم که در یکی از کشورهای شرق اروپا بین جوانان مسابقه آجرچینی و چوببری گذاشته بودند و در پایان مجسمهی جوان پیروز را روی سکویی در معرض دید عموم قرار میدادند. کار باید به اندازهای در جامعه ارزشمند و معیار ارزیابی افراد باشد که بیکاری گونهای مسئولیتگریزی و خیانت به جامعه تلقی شود. کار باید آنچنان جایگاهی داشته باشد که صرفنظر از نوع آن همین که در خدمت جامعه و ایجادکنندهی ارزش افزوده است، هویتبخش افراد جامعه باشد. هویتی که کشور را میسازد.
- چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۱ آذر ۱۳۹۸