سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
بهرهگیری از تجارب تاریخی
اگر نمودار رفتارهای شاخص و حاشیهآفرین غالب طیفهای اجتماعی را ظرف دهههای گذشته ترسیم کنیم با برجستگیها و فراز و فرودهایی مواجه میشویم که ما را در تحلیل آنچه میبینیم دچار سردرگمی میکند. از موج انقلابیگری و عضویت در گروههای سیاسی و آرمانگراییهای متوهمانه نظیر تحقق جامعهی بیطبقه گرفته تا موج نامگذاریهای غیرمتعارف و کمسابقه نظیر ابوذر و مقداد و عمار و میثم و بنتالهدی و چندین سال پس از آن موج مراجعه به ثبت احوال برای تغییر نام و موج مهاجرت، موج مصرف لوازم آرایشی و رکوردشکنی، موج جراحیهای پلاستیک خصوصاً جراحی بینی، موج برداشتن چربی شکم، موج خرید خانه در کشورهای همسایه، موج مدرکگرایی و هجوم به دانشگاه، موج از برخوانی انواع متون دینی و ادبی، موج ثبت نام فرزندان در مدارس غیرانتفاعی و کانون زبانهای خارجی، موج گرایش به برخی رشتههای دانشگاهی، موج سلفی گرفتن با تلفن همراه، موج طلاق گرفتن و برپایی جشن طلاق، موج ازدواج سفید، موج خانههای مبله، موج مدلهای مو، موج روسریهای رنگی، موج رویکرد به ورزشهای انرژی بخش و شرقی، موج جوکسازی، موج شایعه و اخیراً نیز موج استفاده از انواع دمنشوشهای گیاهی و داروهای عطاری و به همین ترتیب امواجی که آمدند و رفتند و میآیند و میروند و هیچ اتفاقی هم نیفتاد و نخواهد افتاد. با مرور همهی آنچه آمد و رفت و امواجی که به راه انداخت به یاد این شعر صائب میافتی که:
سبکساران به شور آیند از هر حرف بیمغزی
به فریاد آورد اندک نسیمی نیستانی را
جامعهای تشنهی تغییر که به غلط تصور میکند با یک گل بهار خواهد شد به هر کاری دست میزند به امید اینکه آن اتفاق بزرگ رخ دهد و از بهشت برین رونمایی شود اما مثل اسب عصاری پس از سالها گردش وقتی که چشمش را باز میکنند میبیند سر جای قبلی ایستاده است! گاهی باید از خود پرسید چرا این امواج پیدرپی موجد تغییری اساسی نشد و اتفاقی نیفتاد و مردم ما همچنان از یک موج به موجی دیگر نقل مکان میکنند. حتماً یادتان نرفته که مدتی راهیابی یک دانشآموز به مدارس تیزهوشان چه هیجانی را به پدر و مادرش منتقل میکرد و چهها که نکردند برخی از خانوادهها برای اینکه به هر لطایفالحیلی هم که شده و با صرف میلیونها تومان و محبوس کردن بچه در انواع کلاسهای تستزنی و در مواردی رانت و دست به دامن این و آن شدن، راهی به اینگونه مدارس پیدا کنند در حالی که کمتر کسی از خود پرسید تیزهوش یعنی چه و تشخیص تیزهوشی با چه کسی است و کسی هم پاسخگوی بعضی بچهها که با زور تست به این مدارس راه یافتند و چون کشش لازم را نداشتند کارشان به مشاوره درمانی و خودکشی کشید، نبود! و از همه مضحکتر اینکه مشخص شد اغلب دانشآموزانی که تیزهوش واقعی بودند نهایتاً سر از آمریکا و اروپا و کانادا درآوردند و در واقع ملتی به دنبال تأمین نیروی انسانی کسانی بودند که عدهای از آنها به عنوان دشمن قسم خورده یاد میکنند. حتی در جریان انتخابات نیز نباید از تأثیر موج غافل شد. موجی که جناحی را کنار میزند و جناحی دیگر را بر میکشد و موجی که یکی را خادم و دیگری را خائن معرفی میکند و این موجها همچنان ادامه دارد.
همین موج تحصیل در دانشگاه که خوشبختانه رو به افول است را دوباره مرور کنید ببینید چه نتایجی به دنبال داشت. در گذشته که راهیابی به دانشگاه تابع قواعد و ضوابط علمی با ظرفیت محدود بود طبیعتاً کسانی به کانونهای علمی راه پیدا میکردند که از توان ذهنی، انگیزه و ارادهی لازم برای درک و فهم و ادامهی تحصیل و نظریهپردازی برخوردار بودند هر چند آن دانشگاهها هم ایدهآل نبود چند سالی با تجمع دانشجویان تشخص طلب، در کانونهای علمی دانشگاهها مانند سواحل قطب جنوب که مالامال از پنگوئن است به کلنی جوانان جویای مدرک تبدیل شد و چون نه اغلب آنها حرف استاد را میفهمیدند و نه اغلب استادها دغدغهی آیندهی دانشجویان را داشتند، پایان نامهنویسی هم شغلی شد که عدهای با راهاندازی آن ناتوانی بسیاری از دانشجویان را برای ایدهپردازی جبران کردند و کتابخانهی دانشگاهها انبار پایاننامههای تقلبی و کپی شده گردید و چون قانون مالکیت معنوی هم مثل خیلی از قوانین دیگر محلی از اعراب نداشت و ندارد، باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد و کسی هم مدعی نشد که چرا نظریات مرا در چند هزار جلد کپی کرده و بین دانشجویان تقسیم کردهاند و الی آخر.
همین موج بانکهای قرضالحسنه را دنبال کنید ببینید چه بلایی بر سر اقتصاد کشور آورد و چه کسانی با رانتهای گوناگون پولهای کلان را مانند عدل پنبه جابهجا کردند. چرا این بانکها که هیچ سنخیتی با آموزههای اسلامی نداشتند و تنها نامی و برچسبی تدارک دیده بودند رواج پیدا کردند و بانک مرکزی را نیز به چالش کشیدند و اکنون آنچنان عزایی برپا شده که حتی مردهشور هم گریه میکند.
البته نباید فراموش کرد که برخی موجها آمدند ولی هنوز نرفتهاند. اینکه نرفتهاند به این معنا نیست که کارساز و مؤثر و سازنده بودهاند بلکه به این معناست که چون ریشه دوانیدهاند، موجی دیگر را برنمیتابند. مثل همین بانکهای قرضالحسنه که بدجوری جاخوش کردهاند. مثل برخی ایدههای آبدوغ خیاری که طراحان اولیهی آن تاکنون چندین بار پوست انداختهاند ولی عدهای این افسانههای نیمهکاره را واقعی میپندارند و روی آن سرمایهگذاری میکنند!
از این حرفها که بگذریم برویم سراغ پاسخ این پرسش که چرا جامعهی ما این همه موجپذیر است و این همه به موج سوارها میدان میدهد.
شاید پاسخ این باشد که اگر در جامعه شاهد یک اتفاق جدی باشیم، مردم مثل آب به شکل هر ظرفی که در آن قرار میگیرند در نمیآیند. اینکه آن اتفاق جدی چه زمانی رخ میدهد میتواند نتیجهی حذف و اضافههایی باشد که مردم پس از تحلیل انباشتههای تاریخی به آن خواهند رسید موج شباهت زیادی به درخت پیوندی دارد که با هزاران اما و اگر درآمیخته است شاید بذرپاشی و کاشت نهال دورنمایی بهتر از آینده را به تصویر کشد!
- چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۸ آذر ۱۳۹۸