سرمقاله
محمد عسلی
سوادآموزی در گذشته و حال
سواد، سیاهی مرکبی بود که در صفحات سفید کاغذ و یا چوب و پوست برای نگارش و خطنویسی از آن استفاده میشد.
از دوران تصویرنگاران تا به اینک که خط مراحل مختلف و تکاملی را پشت سر گذاشته به منظور انتقال مفاهیم، نیازها و خواستهها، سواد به معنای دانایی در خواندن و نوشتن مطمح نظر جوامع انسانی بوده است.
با توجه به پیشرفتهای قرن اخیر در صنعت الکترونیک، به طور کلی سواد مفهوم گستردهتر و متفاوتی پیدا کرده به نحوی که در ارتباطات و تعاملات اجتماعی باسواد کسی است که بتواند طرز استفاده از وسایلی همچون کامپیوتر، گوشیهای تلفن همراه، دریافت پول از عابربانکها را بداند و قادر به کسب اطلاعات از دستگاههای پیشرفتهای که به جای انسانها خدماتدهی میکنند باشد.
هر چند خواندن و نوشتن مقدمه و پله اول ورود به مطالعه و آموزش است، اما پیچیدگیهای آموزش و پرورش از طریق وسایل الکترونیک از یک سو و از دیگر سوی عدم استطاعت و توانایی مالی برای اقشار زیر خط فقر به ویژه در روستاها و شهرستانهای محروم موجب شده فاصله طبقاتی در نحوه آموزش هم به فاصلههای طبقاتی توانمندیهای مالی اضافه شود.
به عنوان مثال در شرایطی که بعضی از دانشآموزان در روستاها و شهرستانهای محروم، فضای آموزشی مناسب و سالم و بهداشتی ندارند و حتی در روستاهای دورافتاده هنوز مدارس سنگی بدون سقف هم داریم، در مراکز استانها مدارسی بنا شدهاند که تمامی امکانات و وسایل و تجهیزات آموزشی جدید را دارا میباشند و دانشآموزان مرفه با شهریههای کلان در مدارس غیردولتی و حتی در مدارس دولتی از این امکانات و تجهیزات برای آموزش استفاده میکنند. در چنین شرایطی عدالت اجتماعی در خصوص استفاده همگانی از امکانات مدرن آموزشی معنی و مفهوم پیدا نمیکند.
وقتی مکتبخانهها جای خود را به مدارس علمی جدید دادند و سوادآموزی به تقلید از اروپاییها شکل و محتوای دیگری پیدا کرد، هنوز مفهوم باسواد و بیسواد بودن به خواندن و نوشتن مربوط میشد.
هم اینک که یک گوشی تلفن همراه در دست کودکان دبستانی هم هست و از آن استفادههای مختلفی میکنند نمیتوان گفت هرکس که بتواند بنویسد و بخواند باسواد است، زیرا اگر در ۶۰ سال گذشته ذهن یک کودک ۷ ساله تعداد قلیلی وسایل زندگی و نام و نشان فامیلهای نزدیک را به خاطر داشت، اینک وسایل و تجهیزات درون خانه و بیرون از آن آنقدر زیاد و مورد مصرفند که شناسایی و توضیح کاربرد آنها حتی از عهده بزرگان هم برنمیآید چه رسد به کودکان هر چند به نسبت گذشته ذهن کودکان در یادگیری و استفاده از آنها کم و بیش فعالتر است و کار به جایی رسیده است که حتی معلمان و آموزگاران بازنشسته و یا در حال خدمت در آگاهی از نحوه استفاده از تجهیزات الکترونی به ویژه کامپیوترها از کودکان و نوجوانان عقب افتادهاند؛ علاوه بر آن روشهای تدریس هم متفاوت شده و هدف از آموزش و تربیت نسل امروز برای آینده نسبت به گذشته تغییر کرده است.
اگر دیروز شعار متولیان مبارزه با بیسوادی این بود که: «بیسواد کور است» امروز سوادآموزی به نهضتی فراگیر ارتقا یافته که بزرگ و کوچک نمیشناسد و هرکس که بخواهد در تعاملات اجتماعی موفق باشد الزاماً باید با ابزارها و تجهیزات جدیدی که در زندگی فردی و اجتماعی کاربرد دارند آشنایی داشته باشد.
همین تلویزیون را در نظر بگیرید که با ارایه برنامههای علمی- بهداشتی، تفریحی، فرهنگی و اقتصادی میتواند حتی در سطح یک دانشگاه به آموزش مخاطبان بپردازد چه رسد به آنکه مانند یک مدرسه به آن نگاه کنیم.
امروز حتی افرادی که با خواندن و نوشتن آشنایی ندارند چه بسا از وقایع خوب و بد جهان به وسیله رادیو و تلویزیون مطلع میشوند.
با این وصف میتوان گفت که سواد به مفهوم اخص آن با سواد به معنای اعم حکایت از عمق داناییها و سطح آن دارد.
و اگر منظور از سوادآموزی صرفاً توانایی در خواندن و نوشتن باشد و صرفاً به همان شناسایی و کاربرد حروف الفبا ختم شود، کار چندان مشکلی نیست. اما کسی که ۶۰ سال قبل قصد باسواد شدن داشته با کسی که امروز میخواهد باسواد باشد به لحاظ توانایی ذهنی در شناسایی و آشنایی با کلمات متفاوت فکر میکند و متفاوت آموزش میبیند و متفاوت یاد میگیرد.
لذا در روستاها هم دیگر نمیتوان با کلمات مأنوسی که در گذشته متداول بود مانند اسب، الاغ، مرغ، خروس، آب، زمین و بذر ذهن نوآموزان را برای یادگیری فعال کرد. زیرا اکثریت قریب به اتفاق روستاییان با دستاوردهای جدید علمی مانند رادیو، تلویزیون، یخچال، جاروبرقی، لباسشویی و امثالهم آشنایی دارند و کاربرد آنها را میدانند.
نکته مهمتر آنکه دیگر همانند گذشته اذهان کودکان و نوجوانان و حتی جوانان و میانسالان همانند یک تابلو صاف و صیقلی نیست، بلکه هزاران لغت از همان ابتدایی که چشم باز کردهاند تا مراحل رشد در حافظهشان جا خوش کرده است.
گذشته از آنکه سطح انتظار و توقع مردم اعم از آنان که باسوادند و کسانی که سواد اندکی دارند نسبت به زندگی و توقعات شکل گرفتهشان نسبت به گذشتههای نه چندان دور متفاوت است، اما به صورت خودجوش مایل به یادگیریاند، یادگیری به معنایی که بتواند در آنان و افکار و اعمالشان تغییر ایجاد کند و با زندگی ماشینی امروز دمساز نماید.
امید که متولیان آموزش و پرورش ما به این نکته مهم توجه کنند که اگر بخواهیم به یکی از کشورهای حتی همسایه مسافرت نماییم یا قصد اقامت داشته باشیم فاصله فهم و داناییمان نسبت به پیشرفتهای روزآمد در تعاملات اجتماعی آنچنان زیاد نباشد که احساس کنیم جزیرهای زندگی کردهایم و از پیشرفتها و تغییرات علمی به معنای کاربرد ابزار و امکانات عقب ماندهایم. لذا ما باید سوادآموزی را صرفاً توانایی خواندن و نوشتن ندانیم بلکه در ابعاد وسیعتر آموزشی به آن بنگریم.
والسلام
- جمعه ۶ دی ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۷ دی ۱۳۹۸