• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۹ دی ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
رابطه بصیرت با روشنفکری
ملت ترکیبی از انسان‌هایی است که گرچه دارای اندیشه و افکار متفاوتی می‌باشند و چه بسا آرزوها و خواسته‌های متفاوتی داشته باشند. اما اشتراکاتی آنها را به هم پیوند می‌دهد مانند اشتراک در زادگاه، دین و آیینی که به آن باور دارند، زبانی که با آن تکلم می‌کنند. کشور مستقل و واحدی که در آن زندگی می‌کنند، پرچمی که نشانه ملیت آنهاست، خطی که به وسیله آن با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و نهایتاً حاکمیتی که زیر سایه آن، نظم، امنیت و عدالت اجتماعی برقرار می‌گردد.
در میان ملت‌ها هستند افرادی که به لحاظ آگاهی و دانشی که کسب کرده‌اند و تجربه‌ای که دارند نسبت به دیگران شاخص و ممتازند و قادرند در اعتلای کشور و تحقق آرمان‌های ملی موفق و بر افکار عمومی تأثیرگذار باشند.
این افراد چه بسا در حاکمیت به کار آیند. در دولت منشأ خدمات شوند و یا به نمایندگی مردم در مجلس تصمیم‌گیری کنند و قوانینی به تصویب رسانند که ضامن امنیت، رشد و بالندگی اقتصادی و فرهنگی و تسهیل‌کننده دیپلماسی و روابط با دیگر کشورها باشد.
اما این امکان وجود دارد که به هر دلیل بعضی از این افراد روشنفکر نباشند و یا بصیرتی نسبت به روند امور و وقایع اتفاقیه نداشته باشند و بالعکس افرادی در جامعه باشند که یا به دلیل مطالعات تخصصی و یا به نسبت کارهایی که به آن اشتغال دارند هم صاحب بصیرت باشند و هم جزو گروه روشنفکران به حساب آیند اما سمت‌های حکومتی نداشته باشند.
به لحاظ لغوی بصیرت یعنی بینایی. بینایی نه صرفاً به معنای دیدن و چشم باز کردن، بلکه از نوع بینایی که در آن عقل و خرد و احساس دخیل و تأثیرگذار باشند.
بعضی از روشنفکران هم بصیرت دارند اما هر روشنفکری صاحب بصیرت نیست زیرا بسیارند از تحصیلکرده‌ها و روشنفکران که صرفاً دانش و دانایی و فهم تشخیص مسایل در رشته تحصیلی خود را دارند اما احساس مسئولیت برای دخیل بودن در امور اجتماعی یا فرهنگی و یا سیاسی و اقتصادی ندارند.
به عنوان مثال نویسنده‌ای که درک خوبی از مسایل مختلف و رویدادها دارد چه بسا حاضر نباشد سمتی در دستگاه‌های دولتی را قبول کند و یا در هنگام نیاز به میدان آید. او فقط توانایی‌هایش را در نگارش مطالب علمی یا فرهنگی نشان می‌دهد و در سلک روشنفکران در می‌آید و تنها احساس مسئولیت خود را با اشاعه افکار و نوشته‌هایش بروز می‌دهد. تعمق در مسایل و کسب آگاهی و تجربه با مسئولیت‌پذیری رابطه‌ای مستقیم ندارد. به عنوان مثال پزشکان حاذقی داریم و مهندسینی بنام که گرچه در کار خود استادند اما نسبت به جامعه خود و نیازها و خواسته‌هایشان یا بی‌تفاوتند و یا صرفاً اظهارنظر می‌کنند و به ندرت خود را در مواقع لزوم به خطر می‌اندازند و یا کمک بلاعوضی از دستشان برمی‌‌آید.
آنچه از بصیرت در عرف و باورهای دینی ما جا افتاده، اندیشه و تفکری عاقبت‌نگرانه و دلسوزانه و عقلانی است که تمامی جوانب مسئله را می‌بیند. آدم با بصیرت در قضاوت عجله نمی‌کند. تحت تأثیر گفته‌های این و آن قرار نمی‌گیرد، سوار بر موج شایعات نمی‌شود، راه را از چاه تشخیص می‌دهد، تسلیم زور نمی‌شود و مصلحت امور را به خوبی درک می‌کند.
ارایه تحلیل‌های سهل‌الوصول نشانه‌ی بصیرت نیست بلکه تحلیل باید با گذشت زمان اعتبار خود را حفظ کند.
گاه چشم دل به کمک چشم بینا می‌آید. گاه عشق راه‌های پرفراز و نشیب را طی می‌کند. گاه علاقه‌مندی کوه را از پیش پای برمی‌دارد و گاهی هم مسئولیت‌پذیری ایثار و فداکاری و شجاعت و پایداری را رقم می‌زند.
اگر خشایارشاه بصیرت داشت به آتن لشکرکشی نمی‌کرد. اگر غایرخان بصیرت داشت بازرگانان مغولی را به قتل نمی‌رساند تا بهانه‌ای به دست چنگیزخان مغول بدهد که برای انتقامجویی به ایران حمله کند.
اگر نادرشاه افشار بصیرت داشت فرزند ارشد خود رضاقلی میرزا را کور نمی‌کرد تا آینده ایران ر ا در اواخر عمر با تصمیمات لجوجانه و حالات روانی و دیوانگی به خطر اندازد.
اگر شاه اسماعیل بصیرت داشت فرزند شجاع خود را در مدخل حمام به قتل نمی‌رساند.
و اگر ناصرالدین شاه بصیرت داشت خدمتگزار لایق و شایسته‌ای چون امیرکبیر را به تحریک مادرش مهدعلیا به قتل نمی‌رساند.
گاه بی‌بصیرتی حکام و دولتمردان سرنوشت ملتی را به سمت و سوی ناکامی و بلا سوق می‌دهد و گاه بصیرت موجب رستگاری و صلاح و امنیت و رضایتمندی عمومی می‌گردد. آنچه مسلم است، همه انسان‌ها در هر پست و مقام دچار لغزش و اشتباه می‌شوند اما گاه اشتباهات چنان فاحش‌اند و نتایج فاجعه‌بار دارند که کشوری یا جهانی را به خاک سیاه می‌نشانند. اشتباهات نسبی‌اند. گاه نسبت‌ها چنان زیادند که اگر از دولت و یا ملت سر بزند عواقب وحشتناکی به بار می‌آورد.
هیتلر نمونه‌ای از هوش، درایت و روشنفکری و شجاعت مردم آلمان بود اما بصیرت نداشت. اگر محمدرضا شاه سابق ایران با مرحوم دکتر محمد مصدق کنار می‌آمد و کودتای ۲۸ مرداد هم اتفاق نمی‌افتاد چه بسا در پایان حکمرانی‌اش به درد چه کنم گرفتار نمی‌شد.
تاریخ گواه بسیاری از بی‌بصیرتی‌هاست، بی‌بصیرتی‌هایی که به سرنوشت ملت‌ها گره خورده است.
اگر گفته‌اند و می‌گویند با بصیرت باشیم به معنای برخورداری از نگاه جامع‌الاطرافی است که حس مسئولیت را در ما بیدار کند و ما را به اهداف و آرمان‌های ملی‌مان رهنمون سازد.
والسلام

Comments are closed.