سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
آب در هاون
کلمهی صلح و آشتی و تعاون و همزیستی مسالمتآمیز به عنوان یک آرمان در جامعه بشری بیش از سایر کلمات و اصطلاحات به سخره گرفته شده و افراد خوشباور زیادی در این راه جان خود را از دست دادهاند و چه جانهای عزیزی که قربانی جنگطلبی گردانندگان اصلی جهان شدهاند. حتماً تاکنون اصطلاح اقتصاد جنگ به گوشتان خورده است. اقتصادی که بر پایهی جنگ و تداوم آن و دشمنسازی و مبارزه با تروریسم و مسائلی از این قبیل استوار است. اگر میبینید عدهای ثروتمند در خوش آب و هواترین تفریحگاهها در جای جای جهان به خوردن و خوابیدن و خوش باشی و بازی و تفرج مشغولند دقیقاً به این دلیل است که عدهای مبتلا به فقر اقتصادی و فرهنگی تحت عناوینی پرطمطراق در بدترین شرایط با یکدیگر میجنگند و کشته میشوند. اقتصاد جنگ شباهت زیادی به اقتصاد مواد مخدر دارد که در آن از یک سو عدهای در اثر فقر فرهنگی و اقتصادی برای رهایی از فشارهای روحی و روانی بیتوجه به پیامدهای ناگوار مصرف مواد مخدر به آن پناه میبرند و سر خود را به رؤیای یک زندگی آرمانی گرم میکنند و از سویی دیگر عدهای با سود حاصل از کاشت و تولید و توزیع و فروش مواد مخدر یک زندگی رؤیایی دارند. باید اذعان داشت، جنگ تا زمانی که سر در آبشخور اقتصاد دارد، هرگز تمامی نخواهد داشت. لذا کسانی که میخواهند به جنگ در سرتاسر جهان پایان دهند باید جایگزینی برای اقتصاد جنگ بیابند. چرا با وجود اینکه زندانها از قاچاقچیان مواد مخدر لبریز است باز هم این تجارت هر روز با ترفندی تازه رونقی بیشتر دارد؟ آیا دلیلی جز سودآوری تجارت مواد مخدر دارد؟! این همه کارخانهی اسلحهسازی در جای جای جهان که سلاحهای هجومی و دفاعی تولید میکنند بشارتدهندهی رفاه برای اقلیتی تاجر و تهدیدکنندهی اکثریتی به مرگ و مهاجرت و معلولیت و ترس و وحشت هستند. اگر ادعای میخائیل گورباچف مبنی بر اینکه هدفش از طرح برچیدن سلاحهای هستهای روسیه در صورتی که سایر دارندگان سلاحهای هستهای نیز مبادرت به نابودی زرادخانههایشان کنند درست باشد معلوم میشود که چرا این طرح نه تنها اجرایی نشد بلکه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انجامید. در واقع با اجرایی شدن این طرح دیگر نه تنها ناتو و ورشو به عنوان دو پیمان نظامی مهم محلی از اعراب نداشت بلکه زمینه تلاش برای حذف حق وتو که در انحصار چند قدرت اتمی بود نیز فراهم میگردید. باید اذعان داشت که در واقع جنگ بر سر لحاف ملانصرالدین است و کشورهایی که اقتصاد جنگ منجر به چرخش کارخانههایشان میشود و سیستمهای حکومتی مبتنی بر نظامیگری که تداوم حضور آنها به جنگ بستگی دارد زیر بار برچیده شدن بساط جنگ نخواهند رفت. در همین کشور خودمان سالهاست که با خرید و فروش مواد مخدر و تجارت قاچاق مبارزه میشود اما به جایی نمیرسد زیرا اقتصاد مواد مخدر و کالای قاچاق که گردش مالی بالایی دارد خصوصاً در شرایطی که آمار بیکاری روز به روز بالاتر میرود طرفداران زیادی پیدا کرده است. با این فرض حتی اگر تمامی کشورهای خاورمیانه سیاست واحدی در پیش گیرند و با یکدیگر دوست شوند، گردانندگان اقتصاد جنگ با دشمنسازیهای جدید و نمک پاشیدن بر زخمهای قومی و مذهبی و تاریخی که روی هم رفته یک دینار هم نمیارزد، اجازه نخواهند داد که روند خرید و فروش سلاح متوقف شود. اینگونه دشمنتراشیها در واقع دوستیابی است. تاکنون بارها اتفاق افتاده که دو کشور پس از سالها منازعه، به یکدیگر نزدیک شدهاند اما پس از مدتی کشورهای تولیدکنندهی سلاح، جنگهای نیابتی را کلید زدهاند و عدهای دستآموز را به طرح شعارهای تند واداشتهاند! باید بپذیریم که جنگها بیش از آنکه انگیزهی دینی، ملی و قومی و مذهبی و مرزی داشته باشد، سر در آبشخور اقتصاد جنگ دارد. آیا کشوری مانند آمریکا به عنوان قدرتمندترین ارتش جهان قادر نبود گروههای تندرو و شبه نظامی و سلفی اعم از القاعده، طالبان، داعش و مخالفان آنها را در نطفه خفه کند؟ بیتردید میتوانست اما سود آنها در ایجاد بحران، دشمنتراشی، غول ساختن از گروههای شبه نظامی و نظامهای میلیتاریستی در بوق و کرنا کردن جنایتهای آنهاست تا زمینهساز دخالت و حضور و نهایتاً اسلحهفروشی باشد.
این یک سئوال اساسی است که چرا با وجود بر سر زبان افتادن دهکدهی جهانی، گفتوگوی تمدنها نتوانست بر ایدهی برخورد و نبرد تمدنها فائق آید!! و چندی است که ناسیونالیسم افراطی با بنمایههای تعصبات مذهبی حتی در اروپا که زخم خوردهی همین طرز تفکر است دوباره جوانه میزند به طوری که ظرف چندین سال گذشته شاهد سر کار آمدن دولتهای متکی بر رویکردهای پوپولیستی در اغلب نقاط جهان هستیم. نئو محافظهکاران آمریکایی شعار «اول آمریکا» را سر میدهند، انگلیس ساز جدایی از اتحادیه اروپا را میزند و خیلی اتفاقات دیگر که در راستای منفعت اقتصادی زنگ جدایی هر چه بیشتر انسانها را به صدا در آورده است آن هم در شرایطی که امکان برقراری ارتباطی فراگیر بیش از همیشه فراهم است. حتی میتوان مدعی شد که تقریب ادیان و مذاهب هم تحت تأثیر چنین رویکردی به حاشیه رانده شده است و بوی تعفن تندرویهای مذهبی منطقه خاورمیانه را دربرگرفته است. در اینکه تنوع قومها و فرهنگها و آیینها، دنیا را دیدنی میکند حرفی نیست اما نگاه ابزاری به باورها و قومیتها و هیزم درست کردن از اختلافنظرها برای روشن نگه داشتن تنور جنگ آن هم در قرن بیست و یکم شرمآور است. جالب اینجاست که عدهای بخواهند با توانایی اندک خود کشورهای متکی به اقتصاد جنگ را ادب کنند که البته حتماً منظورشان این است که سیستم اقتصادی آنها را دگرگون سازند، دقیقاً مثل اینکه بخواهند آب در هاون بکوبند. در حالی که تنها راه پایان بخشیدن به جنگهای بیحاصل، پیدا کردن جایگزینی برای اقتصاد جنگ است. ناگفته پیداست که برای دستیابی به این هدف، امیدی به ادارهکنندگان جهان نیست و از سیاستمداران کار زیادی برنمیآید اما شاید نزدیکی دانشوران و نخبگان جهانی زیر سایهی همگراییهای علمی با وجود تنوع فرهنگی و پذیرش آن بتواند گامی در این راه باشد. در چهارگوشهی جهان عدهای مشغول هذیانگویی و خیالپردازی پیرامون جنگ هستند، بدون توجه به اینکه سراب جنگ برطرفکنندهی تشنگی انسانها به عدالت نیست.
- دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۴ دی ۱۳۹۸