سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
برش عرضی انقلاب
انقلاب علیرغم دستاوردهای خیرهکنندهاش به دلیل ویژگیهای ساختارشکنانه که وجه مشترک تمامی انقلابهاست از سوی جامعهشناسان برای جوامع توسعهیافته پیشنهاد نمیشود زیرا سوار شدن انقلابیون روی موج عواطف و آزاد شدن سیل مطالبات سرکوب شده پشت سد دیکتاتوری رژیم سرنگون شده، منجر به تغییرات غیرقابل کنترلی میشود که ضریب خطا را بالا میبرد. انقلاب هر قدر هم که مردمی و ضروری باشد هزینههایی را بر کشور تحمیل میکند که وقوع جنگ ناشی از بر هم خوردن مناسبات پیشین با همسایگان یکی از تبعات آن است لذا ما کمتر کشور انقلاب کردهای را سراغ داریم که جنگ، محاصره اقتصادی و منازعات داخلی را تجربه نکرده باشد. به همین دلیل در جوامع توسعهیافته ترجیح میدهند از پتانسیلها و فرصتهایی که انتخابات و رفراندوم و نظرسنجیها فراهم میکنند، دیدگاهها و نقطه نظرات مردم را برای ایجاد تغییرات لازم فراخور ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در مقاطع حساس تاریخی ملحوظ نظر قرار دهند و از انقلاب و براندازی جلوگیری کنند.
قابل کتمان نیست که رفتار برخی از طیفهای اجتماعی پس از انقلاب اسلامی در ایران بیانگر این واقعیت بود که اغلب مردم نمیدانستند انقلاب یعنی چه! چون به زعم آنها انقلاب مکانیزم سادهای داشت به این ترتیب که اکثریتی محروم به دنبال استیفای حق خود از اقلیتی برخوردار هستند و تصور آنها این بود که بلافاصله پس از انقلاب همه چیز باید تغییر کند و جالب اینکه چنین تغییری هم در راستای منافع فردی و یا طبقاتی باشد نه منافع ملی! به همین دلیل عدهای بلندگوی کارگران و کشاورزان شدند، عدهای کارمندان را دنبال سر خود کشانیدند، عدهای دفاع از حقوق زنان را به شعار تبدیل کردند، گروهی به دنبال انحلال ارتش بودند، طبقات از نظر افتاده در رژیم گذشته انتظار داشتند که بالا دست همه باشند، عدهای قول خانهدار شدن مردم ظرف کمتر از یکسال را دادند. عدهای تحت لوای حمایت از قومیتها و اعطای خودمختاری به آنها به دنبال تجزیه کشور بودند و همهی بیکارها هم میخواستند شغلی به آنها داده شود یا پشت میزنشین شوند. خلاصه اینکه هر کسی میخواست حرف خودش را به کرسی بنشاند. تظاهرات هم مد شده بود و از وزیر و روحانی و کارگر و کارمند و بازاری همه مطالبهگر بودند و معلوم نبود چه کسی باید پاسخگوی آنها باشد! ساز و کاری هم برای اولویتبندی مطالبات قبل از تدوین قانون اساسی وجود نداشت در حالی که وقوع انقلاب در حد انتقال و جابهجایی قدرت به تنهایی قادر نیست شاخصهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در بازهی زمانی کوتاهی تغییر دهد. مردم انتظار داشتند عقبافتادگی صد سالهی ایران با کشورهای پیشرفته با یک جابهجایی قدرت جبران شود. زمانی که انقلاب به پیروزی رسید ایران کشوری تک محصولی و متکی به نفت بود و پس از چهل سال هنوز هم حذف نفت از بودجهی ملی برای ما دردسرساز است. پایبندی به شعار استقلال که به دلیل عملکرد نفرتانگیز پهلویها در این خصوص بیش از آزادی و جمهوریت مطمح نظر قرار گرفت، معادلات منطقهای را دستخوش تکانههای شدید کرده بود و برنامهریزی برای ارتشی که قبلاً نقش ژاندارم منطقه را ایفا میکرد به دست انقلابیونی افتاده بود که بدون توجه به ظرفیتهای انقلاب شعار آزادی و رهایی تمامی مستضعفان جهان از قید مستکبران را سر میدادند. تکنوکراتها که نگاه علمی و آکادامیک توأم با تساهل و تسامح و رواداری به سیاست داشتند با انقلابیون سنتی که برجستهترین دغدغهی آنها اسلامی کردن کشور با قید دوفوریت بود بر سر چگونگی ادارهی کشور دست به گریبان شده بودند و دولت موقت در حالت تذبذب و رغبت نسبی برای رعایت استانداردهای متعارف در عرصهی سیاست خارجی قادر به مهار موج خودسریها و سهمخواهان از انقلاب نبود. از سویی دیگر تلاش انقلابیون واقعی این بود که تلقی مردم از انقلاب صرفاً جابهجایی قدرت نباشد و مردم تصور نکنند که عدهای رفتند و عدهی دیگری آمدند. بزرگترین مشکل ادارهکنندگان کشور در ایران پس از انقلاب وجود پنجرههای متعددی بود که از آن به انقلاب و اسلام مینگریستند. پسوند اسلامی برای انقلاب موجب شده بود که عمدهی تغییرات روی شاخصهایی که نماد اسلامیت است متمرکز شود، به همین دلیل انقلاب فرهنگی زودتر از تلاش برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی که نیاز مبرم جامعه بود کلید خورد. ضمن اینکه بهرهگیری از پتانسیلهای تأثیرگذار خارجی انقلاب با تکیه بر مشترکات فرهنگی با همسایگان، مسئلهی صدور انقلاب را به یک چالش منطقهای تبدیل کرد که بعدها آمریکا با بهرهگیری از آن جنگ به راه انداخت تا از رهگذر چنین جنگی ادوات نظامی دو کشور ایران و عراق که تهدیدی جدی برای امنیت اسراییل به حساب میآمد در این راه مصرف شود. جنگی که از جهات مختلف و توسط عوامل پیدا و ناپیدا بر ایران تحمیل شد با ایجاد تغییر در اولویتها، بخشی از مطالبات اصلی مردم را به محاق برد و روی بسیاری از مناسبات و شاخصهای آموزشی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و مهاجرتها و تغییر سطح تابآوری مردم تأثیر زیادی بر جای گذاشت. بعدها انقلاب فرهنگی هم در غوغای اختلاف نظرهای بنیانی راه به جایی نبرد به طوری که برخی از مؤلفههای اصلی آن با چرخشی محسوس زاویهی دیدشان را تغییر دادند.
رفتار دنیا و همسایگان با ایران انقلابی که ترکشهای آن موجودیت حکومتهای عربی را تهدید میکرد، همداستانی اکثریت اعراب را برای جلوگیری از صدور پیام انقلاب اسلامی به دنبال داشت به گونهای که بیشتر درآمدهای نفتی کشور ظرف چهار دهه صرف حراست از انقلاب، ادارهی جنگ و تقویت بنیهی نظامی کشور پس از قبول قطعنامه و اصلاح زیرساختهای ویران شده در جنگ و تبلیغات با هدف خنثیسازی توطئههای خارجی شد که نتیجهاش افت و خیزهای اقتصادی به دنبال موج تحریمها و تورمهای کمرشکن و رکودهای طاقتفرسا بود که بر بازار و بورس و مسکن و واحد پول کشور تحمیل شد. از همهی اینها مهمتر نبود الگوی اقتصادی مناسب موجب شد که اغلب دولتها قادر به پاسخگویی به مطالبات معیشتی مردم نباشند. نیاز به اخذ تصمیمات فوری برای عبور از بحرانهای زنجیرهای در سالهای آغازین انقلاب روی بحث اصل تفکیک قوا و مرزبندی حوزهی مسئولیتها و اختیارات آنها تأثیر منفی گذاشت به طوری که هنوز هم میتوان آثار آن را در چالشهای انتخاباتی و نحوهی عبور از مقدمات آن به چشم دید!
با وجود تمامی مشکلات ظرف ۴ دهه شاهد تغییراتی بودهایم که پایهی اتفاقات مهم بعدی در درازمدت خواهد بود. مهمترین دستاوردهای انقلاب را باید اعتماد به نفس ملی، جستجوی مجاری معقول برای پیگیری مطالبات، به رسمیت شناخته شدن حقوقی که در گذشته به دلیل مقاومت طیفهای سنتی جامعه در برابر آن نادیده گرفته میشد یا اینکه مردم آن را حق خود نمیدانستند، شناخت روزافزون مردم نسبت به توانایی و کارکرد واقعی طبقات اجتماعی، تثبیت و تحکیم لزوم نگاه علمی به سیاست و اقتصاد از منظر افکار عمومی، شتاب گرفتن مرحلهی گذار از سنت به مدرنیسم که در گذشته با مقاومت طیفهای سنتی در برابر آن فراگیر نبود و … همه و همه از دستاوردهای انقلاب است. دستاوردهای انقلاب را باید در تغییر شاخصهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دنبال کرد نه صرفاً انجام کارهایی که افراد به خاطر آن حقوق میگیرند! زیرا قدرت پیش برندهی تغییر شاخصها در مقایسه با عملکردهای مبتنی بر بودجهی جاری، بسیار زیاد است. به طوری که میتوان ارزش توفیق زنان در عرصههای هنری، علمی و ورزشی را با ساخت صدها سد معادل دانست. انقلابها دستاوردهایی پلکانی دارند و چه بسا دستاوردی، دستاوردی دیگر را نفی کند و ببلعد به هر حال این حق مردم است که کیفیت مطالبات خود را بالا ببرند و به عیار آن بیفزایند. همانگونه که انقلاب گاه از فرزندان خود نیز عبور میکند. در پایان باید خاطرنشان کرد که رسالت اصلی هر انقلابی ایجاد تغییر در شاخصها و ارتقاء جایگاه کشور از جهات گوناگون در جدول توسعه است. هر چند رونمایی از توجه به اهمیت اقتصاد مقاومتی با چند دهه تأخیر صورت گرفت اما همین توجه را نیز باید به دستاوردهای انقلاب افزود. نیاز اصلی انقلاب، تنظیم شعارها، برنامهها، سیاست خارجی و ترسیم افقهای پیش رو بر اساس ظرفیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که مسئولیت آن بر دوش کارگزاران و مؤلفههای مؤثر در اداره کشور است.
- دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۵ بهمن ۱۳۹۸