• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۴ فروردین ۱۳۹۹

طرحی ساده برای جهش تولید

اسماعیل عسلی

بلا به دور ، این روزها که خرد و کلان از ترس کرونا پستونشین و عزلت گزین شده اند و کاری دندان گیر هم در چهاردیواری خانه برای مردان مفلوک پیدا نمی شود که بتوان با توسل به آن از چنگال بیکاری گریخت ، بالطبع ذهن نقاد و بهانه گیر آدمیزاد از فرط ملولی به سراغ فضولی می رود و چها که از سرش نمی گذرد . بنده خدایی می گفت : دیروز که به فرمان مطاع کدبانوی خانه سرگرم غبار زدایی از بلورجات و ظروف چینی و آت و آشغال های چشمگیر تعبیه شده در ویترین کمد شیشه ای منزل بودم ناگهان به چاه ویل این پرسش افتادم که فلسفه ی وجودی این ظروف بلامصرف که حتی با هجوم مهمان فراوان نیز مورد بهره برداری قرار نمی گیرند چیست ؟ آیا کسانی که در کارگاه های تولید اینگونه ظروف استخوان فرسایی می کنند نیز از بلامصرفی محصولات خود خبر دارند یا نه ؟ همینطور که سیل پرسش هایی از این دست به ذهنم هجوم می آورد با خود اندیشیدم که راستی این چرخ خیاطی مدل زن ژاپنی که با وام ۱۸ درصد و با قید دو فوریت خریداری شد و چند سالی است که در گوشه ای دنج از اتاق خواب جاخوش کرده به چه درد می خورد ؟ ما که هر سال نزدیک به چند میلیون تومان پول خیاطی می دهیم !! در همین اندیشه ها غوطه ور بودم که ناگهان چشمم به جمال جمیل ظرفشویی روشن شد. یادم آمد زمانی که مجبور شدیم با فروش قالی دست باف یادگاری مرحوم مادر بزرگ این ماشین ظرفشویی را بخریم جایی برای آن نداشتیم تا این که نصب کننده دستگاه گفت باید یکی از کمدهای آشپزخانه را بردارید تا جایی برای این ماشین ظرفشویی باز شود . همین کار را کردیم . آخرین باری که از این ماشین برای شستن ظرف استفاده کردیم به پاگشای دختر برادرم برمی گردد که حالا بچه اش سال دوم دبستان است ! زیر تخت اتاق خواب ۸ چمدان و کیف بزرگ جاسازی شده داریم که از انواع البسه و قماش و پارچه اهدایی و سوغات و خلعتی و بارخاطری انباشته شده است . هر ساله چند روز مانده به تحویل سال ، بانوی خانه تک تک این چمدان ها را به گرده ی من کشیده و به وسط سالن پذیرایی منتقل می کند و تا چندین ساعت با این لباس ها و پارچه ها چاق سلامتی و احوالپرسی می کند . سال گذشته دومین چمدان را که باز کرد معلوم شد که خاله ی ناتنی اش عمرش را به شما داده و رحیق رحمت را سرکشیده است . حالا چطور از بازرسی چمدان به این خبر رسید خودش حکایت دارد . گویا بانوی خانه با رویت پارچه ای پولک دار به یادش آمد که قرار بوده دختر خاله ی ناتنی اش آستری که مناسب این پارچه باشد را برایش بفرستد . همان موقع گوشی تلفن را برداشت و که ناگهان دیدم شانه هایش می لرزد ! نگو که دختر خاله ی ناتنی از غیبت او در مراسم تشییع پیکر نازنین خاله کوکب گلایه کرده و زن من هم از این خبر شوکه شده طوری که حکایت آستر پارچه ی پولک دار هم به بایگانی رفت و به قول میرزابنویس های اداری کان لم یکن تلقی گردید و پارچه کذایی هم دوباره به چمدان رفت تا سال دیگر ! داشتم می گفتم شاید قریب به چند صدهزار خانه در شیراز باشد که در اغلب خانه ها از این جورپارچه جات که برای راه اندازی چند صد کارگاه خیاطی کفایت می کند به وفور یافت می شود . فقط کافی است عاقبت بخیری که حرفش برای مردم خریدار دارد این موضوع را با مردم در میان بگذارد و به آنها تفهیم کند که نیازی به دپو کردن این همه لوازم بلامصرف در سوراخ سنبه های خانه نیست . خدا را شاهد می گیرم دو سال از ازدواج ما گذشته بود که عمه خانم برای اولین بار به گدا منزل نزول اجلال فرمودند و برای این که دست خالی نیامده باشند یک کاسه ی فیروزه ای بلور بارفتن هدیه آوردند و گفتند که یادگار مادربزرگشان است که آن موقع نیم قرن از تاریخ مرگش گذشته بود . وقتی حساب کردم دیدم این کاسه ی بلوری که هنوز دست نخورده به عالم و آدم چشمک می زند و من هر سال گرد و غبار از چهره اش می گیرم نزدیک به یک قرن عمر دارد !! در فرهنگ آب دوغ خیاری به اینجور چیزها می گویند اشیای نفیس یعنی ارزشمند و با تاسف باید گفت که در همین فرهنگ اشیای نفیس به چیزهایی گفته می شود که استفاده از آنها ممنوع است و فقط برای نگه داشتن در ویترین و قفسه و تاقچه بالا و چشم هم چشمی مناسب است . اگر روزی روزگاری مردم به روز زندگی کنند و تمامی مایملک آنها در یک چمدان خلاصه شود ، بساط این جور انبارکردن اقلام و ابزار تشریفاتی هم جمع می شود . همین فردا شبکه استانی فارس یک نظر سنجی راه بیندازد تا معلوم شود چند دستگاه چرخ خیاطی بلامصرف و دست نخورده در نهانگاه خانه ها دپو شده که به کمک آن می توان چند صد کارگاه تولید لباس را کارسازی کرد. اینجاست که معلوم می شود ما به غیر از حرف های مفت و بی ارزشی که شبانه روز رد و بدل می کنیم ، بخشی از پول خود را هم صرف خرید چیزهایی می کنیم که اساسا کاری با آنها نداریم . دقیقا مثل همان درسی که می خوانیم و نشانه ای از آن را در زندگی نمی بینیم !
از جمله دستاوردهای هجوم ویروس کرونا می تواند این باشد که مردم خانه هایشان را به کارگاه تولیدی تبدیل کنند . همان شیوه ای که سالهاست در چین و سوئیس و برخی کشورهای دیگر با موفقیت اجرایی شده و جواب داده است . کافی است برخی سرمایه گذاران و کارآفرینان با برنامه ریزی و مهره چینی برای اهالی هر خانه سهم تولید را مشخص کنند . به نظر می رسد که فضای وسیع تر خانه های روستایی پاسخگوی چنین برنامه ای باشد و در شهرها نیز باید به فکرراه اندازی کارگاه های محلی باشند . با عملی شدن چنین برنامه ای می توان قالیبافی و بسیاری از صنایع دستی به حاشیه رانده شده را احیاء کرد . به هر حال جهش تولید را باید با کارهای کوچک که تحقق آنها زمان بری زیادی ندارد آغاز کرد . حرفهایش که به اینجا رسید گفتم : ترمز کن ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است . همین مقدار برای ستون یادداشت کافی است .

Comments are closed.