سرمقاله اسماعیل عسلی
بفرمایید ببینید
خو گرفتن با کرونا برای مردمی که طی سال ها با تورم و گرانی و بداخلاقی های مالی کنار آمده اند کار چندان دشواری نیست . وقتی نگاه می کنی می بینی ماسک و دستکش دیگر آن ابهت نوروزی را ندارد . زمانی بود که وقتی ۲ ریال روی قیمت سیب زمینی می آمد ، همه با هول و هراس دست در جیب می چرخانیدند و دولت وقت ناگزیر می شد از پاکستان سیب زمینی وارد کند اما حالا افزایش قیمت سیب زمینی از کنار مزرعه شروع می شود تا می رسد به نیسان دارها و بیرون میدان تره بار و داخل میدان تره بار و سبزی فروشی ها که هر کدام به سهم خود و متناسب با حال و هوای محله و در نظر گرفتن قدرت خرید خریداران برای سیب زمینی نرخ تعیین می کنند .
مبارزه با گران فروشی در جامعه ی ما مثل مبارزه با خیلی چیزها حرف مفتی است که دیگر خریدار ندارد . در واقع عامل تعیین کننده ی نرخ اجناس قد و اندازه ی آدم هاست. هم فروشنده و هم خریدار . کسانی هستند که فقط کارت می کشند و از قیمت نمی پرسند. مغازه دارها این جور آدم ها رامی شناسند. خریداری که می گوید میوه ی خوب می خواهم و به قیمتش کاری ندارم هم در این بازی نقش ایفا می کند !
در جامعه ی ما معیارها تعیین کننده نیستند بلکه آدم ها همه چیز را مشخص می کنند . برای پی بردن به این واقعیت کافی است فروش منزل خود را به چند متصدی معاملات ملکی واگذار کنید . می بینید که هر کدام نرخی تعیین می کنند . البته گاهی نرخ را فروشنده تعیین می کند مثلا به مسئول معاملات ملکی می گوید عازم خارج هستم اگر بتوانی خانه ام را به فلان مبلغ بفروشی پنجاه میلیون تومان دست خوش می دهم
حتی تعیین ارزش مدارک تحصیلی هم بر اساس نمره و معدل و مدت زمان تحصیل و پروژه صورت نمی گیرد بلکه آنچه تعیین کننده ی ارزش مدرک تحصیلی است پول و پارتی است . کافی است شما کسی را داشته باشید که قدرت جانمایی افراد را در اداره جات و شرکت ها داشته باشد در این صورت اوست که ارزش مدرک تحصیلی شما را تعیین می کند. فرض کنید شخصی مدیر عامل یک شرکت است و شخصی دیگر در اداره ای مشغول به کار است . مدیرعامل شرکت در پیوند با مزایده ها و مناقصه ها با آن رئیس یا کارمند اداره ارتباط دارد با نقشی تعیین کننده برای اعلام نام برنده مناقصه یا مزایده. طبیعی است اگر آن رئیس یا کارمند فردی بیکار و فارغ التحصیل را به مدیرعامل شرکت معرفی کند شانس زیادی برای اشتغال خواهد داشت . ملاحظه می فرمایید که ظاهرا از پارتی بازی خبری نیست اما کدام شغل و پیشه را می شناسید که نتوان با لطایف الحیلی با دور زدن قانون به آن دست یافت .
خیال نکنید که همه چیز به نرخ اجناس و پیدا کردن شغل محدود می شود . در جامعه ی گل و بلبلی ما حتی برخی ازدواج ها نیز سر در آبشخور ارتباط و رانت و مناسبات ویژه دارد که صد البته اغلب به جدایی می انجامد .
با این توصیف عجیب نیست اگر بعضی ها به دنبال بهره گیری از شیوه های متفاوت زندگی برای مبارزه با کرونا باشند چرا که عمل کردن به شیوه های توصیه شده توسط متخصصان با روحیات ما چندان سازگاری ندارد . یادتان که نمی رود . در ابتدا دولت می خواست قرنطینه را به گونه ای اجرایی کند که بتوان ظرف کمتر از یک ماه کرونا را سر جای خودش نشاند . به همین دلیل اعلام شد که از افراد بیکارشده حمایت می شود و وام و مساعده و یارانه می دهند و عقب افتاده گی اقساط بانکی را بلامانع می کنند و در بحث مالیات کوتاه می آیند و از این جور حرف ها .. مدتی که گذشت دولت دید که هم باید چوب را بخورد و هم پیاز را یعنی این که طرف مغازه اش را پنهانی باز می کرد و مشغول کار می شد و از آن طرف هم چک و سفته اش را پاس نمی کرد و انتظار داشت مالیات هم نپردازد . به موازات این مصیبت عظمی نفت هم به روزگار مردم دچار شد و از ارزش افتاد . دولت دید که هم نمی تواند مالیات آنچنانی بگیرد و هم فروش نفتی در کار نیست و از آن طرف هم باید به عصای دست مردم تبدیل شود و از رعایت فاصله ی اجتماعی هم به آن صورت خبری نیست لذا کم کم به این نتیجه رسید که رعایت فاصله ی اجتماعی را به تشخیص و حساسیت خود مردم واگذار کند تا بیش از این متضرر نشود .
در بحث برخورد با کرونا ، باید مردم را به گروه های مختلف تقسیم کرد . عده ای که قرنطینه را خیلی جدی می گیرند ، عده ای میانه حال و عده ای هم بی خیال همه چیز .
الحق و والانصاف تا زمانی که از مسافرت های بین شهری خبری نبود تلفات ناشی از کرونا جای تلفات ناشی از تصادفات جاده ای را گرفته بود با این تفاوت که تلفات کرونا منصفانه تر بود چرا که اغلب گریبان پا به سن گذاشته ها را می گرفت . حالا هم که با شروع فصل گرما و در سایه ی رونق تولید ماسک و دستکش و مواد ضد عفونی کننده ، کرونا دیگر آن رمق سابق را ندارد و از گرما هم پس گردنی می خورد و به نظر می رسد که همین روزها رحیق رحمت را سر بکشد و خلاص . هر چند عده ای بشارت ظهور دوباره اش را در پاییز پیش رو می دهند اما کرونا اگر عقل درست و حسابی داشته باشد باید جایی برود که او را تحویل بگیرند. ما که با مرگ مشکل نداریم. نفت هم که صادر نمی کنیم. اقتصادمان هم جزیره ای است و پیوندی با بورس های جهانی و منطقه ای ندارد . در اینجا کرونا چه حرفی برای گفتن دارد؟ بنده خدایی می گفت من اگر کرونا را ببینم آن را با نان و پیاز می خورم . برای ما که با مرگ چشم بگیرک بازی می کنیم کرونا چه حرفی برای گفتن دارد ؟ بروید در فضای مجازی بگردید ببینید برای کرونا چقدر حرف درآورده و جوک درست کرده اند . این بنده ی خدا روزهای اول برای خودش بروبیایی داشت .
حرف اغلب مردم این است که کرونا چه چیز ارزشمندی را می خواهد از ما بگیرد؟ واقعا این ویروس در این جزیره به دنبال چیست؟ ما برای امثال کرونا تره هم خرد نمی کنیم باور نمی کنید بفرمایید ببینید !!
- یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹