• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹

سرمقاله اسماعیل عسلی ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹

طبقه ی ظاهراً بی هویت

آدم  ها با انگیزه و امید نه تنها تشخص و هویت پیدا می    کنند و به برنامه ریزی روی خوش نشان می    دهند بلکه به دیگران نیز امنیت و آرامش می    بخشند اما کسانی که دورنمای امیدوارکننده ای از آینده ندارند وقتی با فرصت  های ناگهانی مواجه می    شوند ریسک پذیری بالایی از خود نشان می    دهند چرا که احتمال می    دهند دیگر چنین فرصتی دست ندهد به همین دلیل فارغ از هر گونه دور اندیشی به استقبال خطر می    روند .
تصور کنید شخصی را که مثلا در یک بازار به ولگردی و گدایی مشغول است و درآمدی نامشخص دارد ؛ این فرد در حالت طبیعی مطیع و بی آزار و منت پذیر و شاکر امکانات حداقلی است . چه بسا اسباب تفرج این و آن هم باشد به همین دلیل گاهی نیز مورد مهر و محبت و توجه ویژه افراد قرار می    گیرد . اما همین شخص وقتی بازار دچار آتش سوزی می    شود احساس می    کند که بهترین فرصت برای تغییر مسیر زندگی برایش فراهم شده لذا هم خود و هم دیگران را به خطر می    اندازد و به دل آتش می    زند و تلاش می    کند بخشی از اجناس و کالاهای در معرض سوختن را از دهان آتش بیرون بکشد و از این رهگذر یا صاحب چیزی شود و یا انعام و پاداش قابل توجهی دریافت کند . اتفاقی که در جریان آتش سوزی ساختمان پلاسکو افتاد و بعدها معلوم شد تعدادی از افراد کشته شده نه مامور آتش نشانی بوده اند و نه صاحب مغازه و شاغل در این ساختمان ! در جریان آشوب  ها و انقلاب  ها و جنگ و دعواها نیز چنین اتفاقاتی می    افتد و برخی تحلیلگران تحولات اجتماعی به اشخاصی که از رهگذر اتفاقات به نان و نام و نوایی می    رسند ، لمپن می    گویند . در رمان بینوایان اثر ویکتور هوگو ” گاوروش ” پسربچه ی ولگردی که پیام انقلابیون را دست به دست می    کند چنین شخصیتی است که تلاش می    کند در سایه ی یک اتفاق خود را بالا بکشد. هر چند او کشته می    شود زیرا درجه ی مخاطرات چنین تصمیماتی بالاست اما کم نبوده اند کسانی که از اتفاقاتی از این دست برای خود فرصت ساخته و خود را بالا کشیده اند به طوری که با قبول مسئولیتی بسیار نازل و کم اهمیت ولی پرخطر از دل آشوب  ها و تحولات اجتماعی و جنگ و دعوا خود را بالا کشیده و به موقعیت  هایی دست یافته اند .به همین دلیل است که مامورین نیروی انتظامی    در جریان وقوع سیل و زلزله و آشوب و رویدادهایی که منجر به شلوغی و یا خلوت شدن شهرها می    شود تلاش می    کنند ریسک سوء استفاده از رویدادهای غیرمنتظره را برای فرصت طلبان بالا ببرند !
از جمله ویژگی  های چنین افراد فرصت طلبی ، خطر پذیری و برخورداری از جرات زیاد برای سرکشی مدنی و ماهی گرفتن از آب گل آلود است.
در جریان اعتراضات جلیقه زردها به سیاست  های اقتصادی دولت مکرون که با آمدن موج کرونا از دامنه ی آن کاسته شد ، نقش حاشیه نشین  ها و کارتن خواب  های ساکن اطراف پاریس بسیار پررنگ بود . یکی از دلایل بالا بودن آمار مرگ و میر ناشی از کرونا در شهر نیویورک ، ابتلای حاشیه نشین  هایی از این نوع به کرونا بود که به خاطرفقر و عدم برخورداری از بیمه خدمات درمانی قادر به پرداخت هزینه ی درمان خود نبودند.
ظهور روز افزون لمپن  ها ، کارتن خواب  ها و آواره  های بی خانمان و حاشیه نشین  ها از جمله عوارض بیماری  های اجتماعی و اقتصادی است . هنگامی    که فاصله ی طبقاتی افزایش پیدا می    کند و مهار اداره ی مدبرانه ی جامعه از دست متولیان آن خارج می    شود و یا زمانی که میل به راحت طلبی و اشرافیت در طبقات حاکم افزایش می    یابد ، شاهد شکل گیری طبقه ای آسیب پذیر و زیر خط فقری هستیم که فاقد شناسنامه ی رفتاری مشخص هستند . این طبقه در لباس واسطه ی شر ، بزه کار اجتماعی   ، فروشنده نوشابه  های الکلی و مواد مخدر ، دله دزد با فرصت طلبی بالا آمادگی زیادی دارند تا در زمان وقوع سیل ، زلزله ، آتش سوزی ، جنگ    ، منازعات خیابانی ، ترافیک شدید و آشوب  های اجتماعی و حتی بیماری  های واگیر دار نظیر کرونا از موقعیت  هایی که در آن قرار می    گیرند نهایت استفاده را بکنند .
حتما تاکنون شنیده اید که می    گویند باید از فلانی بترسی چرا که چیزی برای از دست دادن ندارد . طبقات بسیار آسیب پذیر اجتماعی همان کسانی هستند که چیزی برای از دست دادن ندارند لذا هر گاه جامعه ای دچار بحران و ناامنی می    شود افراد وابسته به چنین طبقه ای برای ایفای نقش تاریخی مهیا می    شوند. در خبرها آمده بود که برخی از مردم آمریکا به دنبال شیوع کرونا به فروشگاه  های اسلحه روی آورده اند تا خود را مسلح کنند . علت چنین رفتاری وجود چشمگیر افرادی است که چیزی برای از دست دادن ندارند و در چنین مواقعی با ریسک پذیری بالا به رفتارهای پرخطر روی خوش نشان می    دهند . طبیعی است که وقتی خیابان  ها خلوت می    شود امکان گدایی ، دله دزدی ، شرخری ، ساقی گری و کارهایی از این قبیل وجود ندارد و گرسنگی فشار می    آورد. اینجاست که کلیساها ، مساجد ، معابد و کنیسه  ها با جمع آوری اعانه و کمک  های مردمی    برای کاستن از فشارهای ناشی از گرسنگی بر طبقات آسیب پذیر که چیزی برای از دست دادن ندارند و از هر زمان دیگری برای سرکشی مدنی آماده ترهستند به میدان می    ایند چرا که موجودیت خودشان نیز در معرض مخاطره قرار می    گیرد به هر حال شکم گرسنه ایمان ندارد ! پسماند گردی پدیده ی زشتی است که از غرب به ایران هم سرایت کرده و چندین هزار نفر در سطح کشور خصوصا در کلانشهرها از این راه امرار معاش می    کنند و این پدیده از زمانی که سایت  های جمع آوری و تفکیک پسماند راه اندازی شده رونق بیشتری پیدا کرده است و تا زمانی که تفکیک زباله از مبدا و توسط مردم صورت نگیرد شاهد تداوم این وضعیت خواهیم بود . به هر تقدیر بحث بر سر ظهور و بروز طبقه ای است که چند ویژگی را با خود یدک می    کشند . یکی این که وابسته به درآمد روزانه هستند . دوم این که به دلیل نداشتن تخصص و سواد به کارهای متعارف و قانونی تن نمی    دهند. سوم این که چیزی برای از دست دادن ندارند. چهارم این که با ریسک پذیری بالا برای سرکشی مدنی و بهره گیری از فرصت  ها لحظه شماری می    کنند . جمعیت این گونه افراد آسیب پذیر به دلیل افزایش شکاف  های طبقاتی و انحراف در راهبردها روز به روز بیشتر می    شود و ظاهرا برنامه ای هم برای سامان بخشی به آنها وجود ندارد. طبقه ای ظاهرا بی هویت که هر حادثه و رویدادی تحریک کننده ی ذائقه ی ماجراجویانه ی آنها برای ایفای نقش  های تاریخی است .

Comments are closed.