• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

سرمقاله محمد عسلی

یکی در بیابان سگی تشنه یافت

اخلاقمداری ،ابعاد گستردهای دارد و موضوعات مختلفی را شامل می    شود چنانکه گاه انسان در اعمال دو موضوع اخلاقی دچار تضاد میشود که کدام را بر دیگری ترجیح دهد آنچه در طبیعت معیار اخلاقمداری و کرامت و بزرگواری است که چه بسا در یک کودک زنده است و در پیری مرده … سعدی در بوستان یک باب را به احسان و نیکی اختصاص داده که نه فقط احساس همدلی را نسبت به انسانها در تمثیل  های مانا و دلچسب بیان میکند بلکه احسان نسبت به حیوانات را هم از نظر دور نمی    دارد پاداش آب دادن به سگی تشنه و ناتوان در بیابان را پاداشی در حد بخشش تمامی    گناهان توسط خدایی می    داند که از این عمل پسندیده کمال رضایت را دارد.
نمونه  های دیگری هم از این دست در بوستان و گلستان هست که همه با الهام از قرآن و سنت پیامبر صلی الله و ائمه علیه السلام به زیور شعر یا نثر مسجع آراسته شده اند از محتوای آیاتی که در این موضوع نازل شده اند چنین برمی    آید که خداوند ضمن این که نتیجه بخشش و کرامت انسان  ها را مد نظر داشته به تربیت و رفتار نهادینه شده انسانها در طول نیز زندگی توجه داشته است از این رو کرامت ، بخشش ، تعاون و دستگیری صرفا خاص ثروتمندان و اغنیا نیست چه بسا فقرایی که نان شب خود را با بیچارگان و همسایگان تقسیم میکنند .چه بسا انسان  هایی که در نهایت فقر و بیچارگی در اندیشه رفع فقر و نگرانی همسایه خود هستند و برعکس ثروتمندانی که پای ارادت به کمک و مساعدت بی چاره ای ندارند و اگر فقیری دست طلب بسویشان دراز کند با تکبر و تغیّر او را از خود می    دانند.
آنچه در ارتباطات و تعاملات اجتماعی ضامن امنیت و آرامش فرد و جامعه هست بالندگی روح تعاون و همه گیر شدن آن است که اگر چنین شود هیچ کس به علت فقر و بیچارگی دست به دزدی و جنایت نمی    زند متاسفانه علیرغم اینکه بسیاری از مردمان از دین و اخلاق دم می    زنند و سعی در انجام عبادات دارند و خود را خداجو و حقطلب نشان میدهند اما به نتیجه برخورداری از روحیه دینی و حاصل دینداری که همان جامعه سالم است بی توجه اند زیرا ریاکاری ناشی از ترس و یا سوء استفاده و سودجویی از موقعیتهای شغلی موجب شده بین رفتار و باور درونی آنها فاصله  های بسیار باشد یکی از شاعران چنین گفته است که ..
گر آنها که می    گفتمی    کردمی
نکو سیرت و پارسا بودمی
متاسفانه رواج فرهنگ شفاهی مانند یک تابلوی زیبای مجازی میماند که قابل استفاده و نصب نیست بعضی رفتارها عمق ریاکاری و صرفاً بیان زیبای همدلی را نشان میدهند اما قابل بهره مندی و استفاده نیستند تجربه نشان داده است به همان نسبت که سیستم ماشینی و سرعت گرفتن خواسته  ها در جوامع امروزی مورد توجه است به همان نسبت بین انسانها فاصله ایجاد شده .فاصله  هایی که عواطف و احساسات را منکوب و توجه به نیازهای دیگر را به فراموشی برده است . علت چنین بیتفاوتی  ها دلمشغولی  های ناشی از زیاده خواهی و رقابت و افزون طلبی ثروت است. ثروتی که یا صرف تشریفات و آرایش محل سکونت میشود و یا برای به چشم کشیدن وتفاخر و ترس از آینده در بانکها انباشته می    گردد .
ماشین به ما آموخته است که همه باید خود تلاش کنند تا به کسب درآمد و رفع حاجت برسند اما ماشین به ما نیاموخته که شرایط ، موقعیت و توان اشخاص در رسیدن به آرزوها و اهداف متفاوت است و باید دست آنها را گرفت و یاریشان کرد. زندگینامه بسیاری از ثروتمندان بزرگ و یا نویسندگان و هنرمندان و مخترعین و مکتشفین گویای فقر شدید اولیه است که با حمایت و دستگیری کسانی آنها توانسته اند استعداد  های خودرا نشان دهند یکی از دلایل نزول آیه ای در قرآن همین است که خداوند می    فرماید اگر کسی انسانی را احیا کند جامعه ای را احیا کرده است زیرا وقتی فرد احیاشده به توان و قدرت مالی یا علمی    و یا تقوایی میرسد جامعه ای رااحیا می کند.
دستگیری از بینوایان و تقویت روح کرامت و بالندگی را باید در خانه و مدرسه و دانشگاه و بازار با عمل به کودکان و جوانان بیاموزیم تا ازهمان زمان درنهاد و اندیشه انان جای گیرد و نه صرفاً با حرف تا مشاهده کنند که پدر ،مادر ،معلم و مدیر و استاد کسب و کار چگونه می    بخشند و چگونه رفتار می    کنند به قول سعدی علیه الرحمه ..وقتی نیکی به سگی تشنه در بیابان ناشی از کیش پسندیده ای است که موجب بخشش گناهان می    شود حمایت از انسانی فقیر و ناتوان که بتواند روی پای خود بایستد و از تخلف و گناه پرهیز کند جامعه را به سمت عدالت سوق میدهد و فاصله  های طبقاتی و قطب بندیهای مالی را تعدیل
میکند .
روح دینی وقتی در انسانها زنده است که آثار بیرونی آن نشان از باور درونی داشته باشد اگر ما پیرو امامی    باشیم که سه وعده غذای خود را به فقیر و مسکین و یتیم بخشیده می    باید جامعهای بدون فقیر داشته باشیم
بیندیشیم به روز واقعه ای که درآنیم و بسیاری از آنها را پشت سر گذاشتهایم
آری ..یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلوکرد آن پسندیده کیش
چوحبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمی    آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان او عفو کرد
الا! گر جفاکاری اندیشه کن
وفا پیشه گیر و کرم پیشه کن
کسی با سگی نیکویی گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد
کرم کن چون آنت برآید ز دست
جهانبان در خیر بر کس نبست
و السلام

Comments are closed.