• print
یادداشت – سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
محمد عسلی
اگر در ســن ۹۰ سالگی بتوانی در زمستانی سرد، یخ قطور حوض حیاط خانه را بشکنی و در عمق آن شــناور شــوی تا پس از تطهیر در زلال باور، ســرمای بامدادی را بر استخوان دست و صورت تحمل کنی و به نماز بایســتی بدان امید که خدا و امام زمانــت از تو راضی باشــد، چگونه آدمی هستی؟
بســیاری از بزرگان متعلق به نســلهای پیشین که معمولاً تا ســن ۱۰۰ ســالگی هم در سایه ی چنین باورهایی می پاییدند، اینگونه بودند؛ باورمند، مصمم، صادق و بی ریا و خداترس و امیدوار.
بی بی خدا بیامرزم علاقه زیادی به حافظ داشت و پیوسته این شعر را زمزمه میکرد:
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت         جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک              باور مکن که، دست ز دامن بدارمت
و اما بعد: تأثیرگذاری و تأثیربخشــی هر دین و مذهبی به ایمان و یا همان باور قلبی اســت، نیرویی که به انســان توان، امید و توکل میدهد. اســتدلال و اســتنتاج و دلیل و برهان ابزارهای ذهنی هستند کــه گاه و بیگاه بــرج و باروی ایمــان را تزئین میکنند، اما شالوده و اساس دینداری، باور است. باوری که جوهره عشق به ذات لایزال را در کوره گداخته دل، چونان فولادی آبدیده برای جنگ با بدیها صیقل میدهد.
اعتقاد به حضور و وجــود امام زمان (عج) هم از نوع همین باور است، باوری که بدان امید و انتظار به هر بامــداد در ذهن و زبان و حرکت و رفتار با خود داریم وقتی در پگاه و به هر روز و فصل جلو منزل و کوچــه را آب و جارو میکنیم که هر جا تمیزتر است، امام زمان (عج) از آنجا عبور میکند. آیا این باور به لحاظ اخلاقی، انســانی و یا حتی علمی و بهداشــتی در آن عیبی است که باید از آن دست کشید؟ وقتی این باور در یک مســلمان شــیعه تقویت میشود که رهبر و امام میتواند در همه جا حضور داشته باشد و رفتار و اعمال تو را زیر نظر دارد، اگر باور کنی و بدان باور پایبند باشی، تبدیل میشوی به یک انســان بیگناه و سالم که دست به گناه و خطا نمیزند، مبادا امام زمانش از او برنجد. آیا این باور با آن نیروی بازدارنده ای که دارد، باور مخالف عقل و اخلاق است؟ اگر بدان امید زنده باشی که ظلم و بیداد ستمگران در زمین پایانی دارد و دست انتقام و توقفی در کار اســت و کســی می آید جهان را پر از عدل و داد میکند و تو میباید آمدنش را جلو بی اندازی و به سربازی تبدیل شوی که با ظلم و بیداد میجنگد و در برابر زور و ستم ظالمان تسلیم نمیشود، تو زندگی سالم و باشرافت تری داری یا او که چنین باوری ندارد و جهان را بی هدف و خود را بازیچه می انگارد و هدف مقدسی را دنبال نمیکند؟ قرآن که کتاب آســمانی است و برای مسلمانان مقدس است و چراغ راه، نوید داده است که وارث زمین مستضعفانند، یعنی کسانی که تحت ستم و ظلم ضعیف نگه داشته شدهاند و قدرت و توان از آنها گرفته شده اســت.
اگر تاریخ جهان را که به فرموده امام علی(ع) آیینه عبرت اســت و احوال گذشــتگان را به ما یادآور میشــود و از آیندگان ما را خبر می دهد مــرور کنیم، قطعا به این مهم پی میبریم کــه جهان در حال تغییر، قدرتهای ســتمگر عظیمی را از میان برداشته و بارها مردم عادی و محرومان و مســتضعفان را بر سرنوشت خود حاکم کرده است که نمونه آن همان انقلاب اســامی بود که نیروی محرکــه آن باور مردم کوچه و بازار و رهبری قاطع مذهبی و دینی بوده است. پس باور به ظهور امام عصر (عج)، باوری اســت که ریشــه در خدامحوری و اعتقــاد به معاد دارد و ما شــیعیان با همین باور توانســته ایم چونان امواج خروشان دریا، زنده بودن خود را در معرض تماشــای جهانیان بگذاریم، لیکن این باور نباید دســتاویزی برای سوء اســتفاده افرادی شود که آن را وســیله فریب و مطامــع دنیایی خود کنند، چنانکه به قولی چندین امــام زمان قالبی را در زندان داریم و بعضی از نابخردان کاری میکنند که نتیجه آن جز تضعیف این باور عمیق نیست. شــأن و مرتبه امــام زمان (عــج) را میباید در صداقت و رفتار درست پیروان آن حضرت نشان داد نه در رفتارهایی که با فلسفهی وجودی چنین اعتقادی منافات دارد. وجود و حضور امام زمان (عج) نیاز به اســتدلال ندارد، چرا که پای اســتدلالیان چوبین بود، پای چوبین سخت بی تمکین بود. آن بارقه عشق و باوری که نور از آن ساطع است گاه معجزه هم میکند. این عشق حکایت همان کسی است که سحرگاهان در حوض یخی غسل میکند و هیچ ناصــح و نیرویی نمیتواند او را از اعتقاداتش باز دارد. چونان ســربازان و بسیجیانی که ســینه را سپر توپخانه و پاهایشان را سپر تانکهایی کردند که تانکها از روی استخوانهایشان رد شدند، اما از روی باورهایشان نتوانستند عبور کنند. این بــاور را ارج مینهیم و بــدان ظهور افتخار میکنیم که دســتاوردهای معنوی و ارزشمندش را نمیتوان با هیچ سرمایهای به هر میزان حجیم و عظیم به دست آورد. سرباز امام زمان بودن یعنی به گونهای رفتار کنیم که دیگران احساس امنیت کنند و از دست و زبان ما در امان باشــند. در شرایطی که همه قدرتها مقابل ما صفآرایی کردهانــد، اما ناکام ماندهاند، چرا که همه چیز را بــا دلار و قدرتهای مادی ارزیابی میکنند و از قدرت باور بیخبرند. بــه امید آن روز و رســتاخیزی کــه از پس آن خواهد آمد.
والسلام

Comments are closed.