استاندار فارس و آرزوهایش
محمد عسلی
بعد از ســالیان که جسم و جان را بر سر تلاش و مجاهدتی گذاشــته باشــی که اهم آن حفظ نظام اســت با آن همه معضلات و معذورات و بگومگوهای این و آن در شــرایط ســخت و دشــواری که هر گوشه از این اســتان پهناور با ترکیبی از اقوام و مذاهب خواسته هایی دارند و آرزوهایی و تو به جای استفاده از فرصتهای طلایی برای برنامه ریزی و مدیریت، مدام ســؤال و جواب شــوی که چرا این کار را کــردی یا نکردی دلــت میخواهد چــه کاره بودی و چه وظایفی را در چه شرایطی به عهده میگرفتی؛ اگر استاندار بودی؟ این سؤالی است که هر استاندار یا حاکمی که در هر استانی از این مملکت دل مشــغول کار است از خود میکند و برای آن جوابــی نمییابد، زیرا انقلاب اســلامی از آغاز پیدایش تاکنون نه فقط برای هر مســئولی آرامش و اســتراحت در پی نداشته بلکه چونان موجی مدام در حال حرکت و پرتاب اســت تا این دریای متلاطم هویت و خروش خود را نشان دهد و ملت نیز از این ناآرامی و تلاش دور نبوده است.
و اما بعدً به دیدار اســتاندار فارس رفتم بعد از چند ماهی که معمولا وقتی برای مصاحبــه ای خودمانی اختصــاص میدهند با آن همه مشغله ها و فشــارهای کاری روزانه، مثل همیشه نخست به پای درد دلها نشستیم. اینکه گاه و بیگاه بعضی از خواســته های مســئولین ذی نفوذ چگونه شرایط را برای ادامه کار سخت میکنند؟ اینکه تا چه میزان بعضی از مســئولین عالیرتبه استان برای پذیرش مسئولیتها و کمک به استاندار سینه سپر میکنند و تنها به میــدان می آیند مانند امام جمعه محترم شــیراز آیت الله ایمانی؟ اینکــه خواســته های بعضــی از نمایندگان با شــرایط و واقعیتهای استان همخوانی ندارد و بیشتر چوب لای چرخ گذاشــتن و غوغاسالاری است که معلوم نیست کدام هدف را دنبال میکنند و بیشتر برای خالی نبودن عریضه است تا رسیدن به خواسته های اصولی.
اینکه تا چه میزان خشکســالی ها فشار می آورد و تأمین آب شرب مردم شــهر و روســتاهای فارس تأمین است و چه اقداماتی برای رفع کمبودها شده است و یا باید بشود. و اینکه چقدر دســت استاندار در تأمین نیازهای مالی بسته اســت و با این اعتبار محدود چگونه میتوان پاســخگوی حداقل نیازها بود؟ با این وصف من که آمده بودم تا مشــکلات و کمبودهای روزنامه را هم مطرح کنم فراموش کردم و یا به ذهنم نرسید چه بگویم. با خود گفتم بهتر اســت هر کس در اندیشه رفع مشکل خود باشد و سختی شرایط را بپذیرد و برای سلامتی اســتاندار هم که زیر فشارهای سنگین مقاومت میکند دعا کنــد که اگر به قــول قدیمی ها ما غم نانــی داریم، او غم استانی دارد. بگذریم و برویم سر اصل مطلب. یادم هست این مطلب را بارها قلمی کرده و در یادداشت هایم آوردهام که یکی از تئوریسین های معروف مدیریت در کتاب »مهارت مدیریتی» آورده است: «مدیریت، هنر انجامدادن کارهاست توسط دیگران…« سؤال اول این که دیگران باید دارای چه شرایطی باشند تا بتوانند بموقع از پس کارها برآیند؟ آیــا به صرف اینکه فلانی آدم خوبی اســت و واجباتش را انجام میدهد میتوان به وی اعتماد کرد و برای هر کاری مناسب است؟ درســت به خاطر دارم، پس از پیروزی انقلاب اسلامی که اکثریــت قریب به اتفاق مدیــران کل و جزء از مصدر امور کنار گذاشته شــدند، ما بیشتر به دنبال افراد خوب بودیم و خوبی را در تعهد و تقوی و حســن سابقه سیاسی و انقلابی تعریف میکردیم، شــاید راه چاره ای هم وجود نداشت، چرا که انقلاب شده بود و همه چیز در حال تغییر و تحول بود و میباید زمام امور ادارات و وزارتخانه ها را افراد جدید و مورد اعتماد در اختیار میگرفتند.
در آن زمان ضررهای زیادی به تشــکیلات اداری ما وارد شــد، توسط کســانی که گر چه آدمهای خوبی بودند ولی بعضــا مدیران خوبی نبودند، بعضی دوســتان نادان بودند، بعضی فریب خوردند و بعضی هم واقعا کارآمد بودند. اما با گذشــت سی و شش سال از پیروزی انقلاب اسلامی که آن نسل اولی ها خسته و از کار افتاده کرسی مدیریتها را ترک کرده اند آیا ما توانســته ایم مدیرانی تربیت کنیم که در کار خــود متخصص و خبــره و در عملکردها صداقت و حســن نیت خود را نشان داده باشــند؟ یا اینکه ما هنوز گرفتار دور باطلیم، یعنی باز هم بعضی از مدیران آزموده را می آزماییم بدان امید که تغییر کرده باشند و به تواناییهای لازم رسیده باشند. دانشگاه ها هم که الی ماشاءاللهکارشناس و کارشناس ارشد تولید کرده اند که از تئوری تا عمل فاصله ها دارند.
پس بهترین گزینش حرکت پلکانی است، همانکه معمولا نتیجه داده اســت. حال اگر استاندار فارس یا هر مدیر ارشد دیگری بخواهد کارها را توسط دیگرانی انجام دهد که هنر مدیریت دارند مانند یافتن سوزن در انبار کاه است. چرا که شــرایط به گونه ای بوده که مــا از بحرانی به بحران دیگر عبور کرده ایم و معمولا تخصص در مدیریت بحران داریم. برویم، وقت نداریم، اضطراری است، سرعت لازم داریم با ایثار و مجاهدت باید کارها انجام گیرد و نهایتا نگو و نپرس. و امروز، بسیاری از مدیران قابل و توانمند فارس یا بازنشسته شــده اند، یا مهاجرت کرده و عطای استان بگومگوها را به لقایش بخشــیده اند و یا منفعلانه خانه نشینند و به کارهای اقتصادی مشغولند. اســتفاده از نیروهای جوان هم با آزمون و خطای بسیاری همراه اســت که ریســک انتخاب آنها بالاست و از حرکت پلکانی عبور نکرده یا در پله های اول و دوم متوقف اند. حال اگر اســتاندار فــارس بودید و میخواســتید مدیران مطلوب و مناســبی برای پستهای اداری انتخاب کنید چه میکردید؟ این سؤالی اســت که هنوز کسی پاسخ شفاف و مقرون به صحتی به آن نداده اســت؛ پس کمک کنیــم تا آنان که آمده اند بتوانند کارشــان را بموقع، با دقت، کارشناســانه و انشــاءالله با صداقت انجــام دهند و گرفتــار عدم ثبات مدیریتی نشــوند که مقدمات ورود و جایگزینی افراد جدید مدام کشدار و استمرار داشته است. امید که ما به یک ثبات مدیریتی برســیم و استاندار فارس هم فرصت برنامه ریــزی و نظارت پیدا کند و گرد ملال از چهره ایشان پاک شود.

یادداشت – شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴